Machine transcription
بزیر زلف مشکین عارصش دیدم بدان گفتم
تعالی الله شب قدری که دارد در بغل ماهی
میان اب و اتش شمع سان جان داشتم در شب
که امد ناگهان آمد سرو قدسم سحرگاهی
مراچون دید کز هجرش بخون دارم طپیدنها
تبسم کرد و گفت از عشق مهر و بان چه میخواهی
نگاهی غمزۀ نازی ادای عشوه پردازی
چه کم کرد و ملطف بالگدائی کر کند شاهی
گنج بیکسهای غم تنهای هجرش
ندارم مونس و یاری بغیر از ناله آهی
بود روزی که طرزی صید مقصودم بدام آید
کمین گر داست پیک ناله ام بر هر سر راهی
بر طرز بیدل در کابل گفته
چون حباب این چه گره بود که بر باد بستی
بی نفس شو که طلسم در ناب شکنی
صید فرصت ز نظر رفت بمژگان زدن تو
عبث از بیخبری رشتۀ نظاره گسستی
راه از ادیت از مال نفس نیست چو ناون
سر بخاک کشی اگر پشت بشستی
لاف دعوی بلندی مکن از پستی فطرت
آسماں چرخ اگر سر کشی ای گرد که هستی
کیست کز پرتو حسن تو نبرداست نصیبی
جلوۀ خرسنت و دامنعی که تو آئینه بدستی
بر کباب دلم از خنده نمک سیدنی تا چند
با تو چیزی نتوان گفت که می خورد و مستی
از خم هر شکن زلف تو ماییست هویدا
لطف کردی که رینج طرۀ پرتاب شکستی
نیست دنیا بجز از دار مکافات عمل
بشکنی سری اگر سر عهد و بستی
طرزی بی نفعی وجودت در اثبات چه گویم
کجا میرسی آخر تو که از خویش برستی
بر روش بیدل در کراچی گفته
ثمره شوخی ندارد چون نگه در چشم قربانی
کر حیرت کند بر دیده آهسته مژگانی
ندیدم همچون صدف دندان نمای
گهر خیز است بر هم سودن دست پشیمانی
زنیم خیز عکس جلوۀ حیرت ز دیدار شش
که از جای نکه خیز در چشم موج حیرانی
من ان بوی گلم کز بال سعیم رنگ میریزد
بجیب کلفت دل چون شدرادم کرد نمایی
مادحیه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
