Machine transcription
۵۳۳
بلبم قالب شمش ہنگام سخن گفتن
بود موج نزاکتہا کہ در گوہر کند بازی
بشہر روه آرائش ندارد چرخ اگاہی
چو مهرو مان فلک با صلحہا شی کند بازی
بدستی گذار مستی بے تیغ تبسم علطہ
چو چشمش در صف مژگان شوخی سر کند بازی
بروی شرمگینش شوخی موج عرق طرزی
چوشبنم در چمن بالا لہ احمر کند بازی
بر طبق بیدل با مغیر قافیه در کراچي کشته
نگاه ناز پروردش چو در مژگان کند بازی
ز چشم اشک خون آلود در دامان کند بازی
دل تاریک من چوبا طبعش طرف گردد
بود چون شب تاریک که با سدان کند بازی
که در چشم او چون موج در گوهر کند سوسی
تبسم در لبش چون آب در مرجان کند بازی
خیال لعل او در سحر اشک چشم گریانم
صفای گوهری باشد که در عمان کند بازی
دل عاشق بکین زلف او دیدم بدل گفتم
مگر برکوی غلطانی که با چوگان کند بازی
درون سینه ام تصویر چشم جنگجوی او
بسان شهسوار ناز در میدان کند بازی
شکنج طره مشگین بطرف روی گلکونش
توگوئی ظلمت کفر است با ایمان کند بازی
ز شوخی طفل اشک لالہ گونم طرف رخساری
چمن ندر گریبان کرده و روان کند بازی
دلم از قید هستی تا نگر آزادی یا بد
بسان مردم دیوانه با طفلان کند بازی
تبسمہای ناز و خندہای عشوہ پردازش
بصد حسن صفا با آن لب و دندان کند بازی
دلم از می بس سجده برخود پیش گیسویش
برخسار شہیان طره پیچان کند بازی
بر طرز بیدل در قند ہار کشته
چوچشمش در صف مژگان بشوخی سر کند بازی
بود چون ترک بدمستی که با خنجر کند بازی
دلم بر نوک مژگان کج آن مہ بدان ماند
که شوخی از سر نیرنگ با ساغر کند بازی
براه آتشینم پارسای دل چنان قصد
که پنداری شرر در دامن صرصر کند بازی
چو دیدم خال مشکین بر لب میگون او گفتم
بود موئی که بب نابانه برازر کند بازی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
