Machine transcription
بوی غنچه آوازه حسن تو بکوش می آید
که بر حریم سفر چون گل بگردن بار می بندم
صدا رنگ و فسون هر شبخ از خون میگیرم
که تا خود را بسان گل بران دستار می بندم
اگر چون موج نی کردد بخود پیچم گزین سیم
که نقش بوسه چون ساغر بلعل یار می بندم
بکر دوست مرا قدرت که شد در کل حکمت
که من بر نقش می بندم همان بیکار می بندم
بیاد ش آنقدر سر شار در حیران به بستم
که در بزم وصالش چشم از دیدار می بندم
بزیر گونه سخن جان معانی فهم دانا دل
دهن از حرف میدوزم لب از گفتار بندم
منم آن نخلبند گلشن معنی که از شوخی
بهار غنچه رنگین بنوک خار می بندم
بهر موشگافی بسکه استادیوی دقم
بیک مو صد هزاران معنی بسیار می بندم
بوی حسن خلق نوجویان همین طرزی
چو بلبل آشیان در دامن گلزار می بندم
از طبع خود در شام دمشق گفته
ازار بسکه زان گل رخسار میکشم
جای نفس بسینه لب خار میکشم
از بس بسیکی تو تنها نشسته ام
غمخانه تو بر رخ دیوار میکشم
در روی جام و ساغر و پیمانه شراب
خمیازه با بیاد تو بسیار میکشم
کوه گران الفت دنیا چه سان برم
کز بار باد ناله من آزار میکشم
از اشتیاق آن خم ابروی چون کمان
من بال و پر ز شوق چو سوفار میکشم
هر شب بشام تیره بخود میروم فرو
چون خال صبح سر ز لب یار میکشم
با لفظ عین نقطه کردد بحرف دل
من خط بگرد خویش چو پر کار میکشم
من قطع آرزوی ازان روز میکنم
عقد گهر برشته این تار میکشم
فارغ ز سیکی لب جام و ساغرم
تا می ز اشک دیده خونبار میکشم
آزادی سرو ز باری که بی برست
من حسرتی چو نخل ازین بار میکشم
طرزی بهار غنچه ندید است این ستم
رنجی که من ز دیدن گلزار میکشم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
