Machine transcription
حسن شوخی کرد من خود را بما و من زدم
در کنار بوی کل خون درین کلشن زدم
در ره ملک فنا از جیب اظهار ظهور
تا نفس کردید کند خاکی بچشم تن زدم
خود بخود میسوخت دل من هم زحسن شعله خوی
اتشی برداشتم بر روی این کلخن زدم
از کمالات هنر تار است و در دو شتم
سکه جوهر یافتم بر خاطر روشن زدم
امد و رفت نفس خاکسترم بر باد داد
بر شرار تشویش خاموش خود دامن زدم
تار موز عشق خواندم از لب سار تو
بوی یوسف خواستم حرفی بپیرامن زدم
رنگ هستی مرا آن سوی امکان کرد است
همچو نکهت اشیان بیرون زین کلشن زدم
بر در دلها کدائی وضع سامان غناست
من در شهر معنی پای در هر فن زدم
تارسد در پرده کوش کرانغایان راز
بر در زنجیر حسرت حلقه بر شیون زدم
تا که بزم سفیده را طرح چراغان افکنم
شمع داغی سوختم سر رشته در روغن زدم
بی لباس می آلودش بزم میکشان
جام را از پانکونده شیشه را کردن زدم
از تمنای دهان و عارضش طرزی بیدل
کل بر روی شاخ بستم غنچه بر کلمن زدم
از طبع خود در شام گفته
ذره داری کر بخود بالد دماغ بسمل
بر سر خورشید ساز غرا باغ بسمل
شمع افروزد اکر تیغ تو در محراب زخم
خانه مه را کند روشن چراغ بسمل
بسکه ان صیاد دارد اشتیان کشتنم
با چراغ تیغ کردد در سراغ بسمل
از بهار برق شاداب دم شمشیر او
غنجهای زخم دل خندد باغ بسمل
جای جوی کل دمد از دامن کلزار تیغ
یکدمین خند و اکر کلش با غ بسمل
کر بیاد آب تیغش زخم دل نوشد سزاست
جای موج می چکد خون از ایاغ بسمل
هر رکت خونش خم کیسوی سنبل میشود
شاخ تیغش کر برآرد سر زباغ بسمل
کشتگان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
