Machine transcription
تو بحکم خاطر آشفته ام وضع پریشانم
بدیوان دماغ اندیسگان سطر فرستم
بافتاد و دولب شر ساز امکان میسازد
نه هندو میشناسم نه مسلمان کافر عشقم
کمی چون داغ میخندم کهی چون تخم میگیم
بتیغ از تار می چاک تا جوهر مشقم
زتاب صل سیتانم زسوز بجر عرانم
شرار داغ سودایم سپند مجمر عشقم
وگر در رنگ پنهانم دگر آب نمایانم
بخود خود را همی بینم بلی روشنگر عشقم
شبار و ناله سردم بهار چهرۀ زردم
نمک پروردۀ دردم بجان مهور عشقم
بدست ناله چون نالم پراز خون همچونی خامم
سر پستی حالم کتاب تفکر عشقم
نمیخوب بیدل درشق حیرت سمرهم طرز
صفای جلوۀ آئینہ روشنکر عشقم
جواب بخود در کابل کفت
ندانم جهت ما ازلفت تبه کشته است احوالم
شکسته شیشه ام مردم بحال خویشتن نبالم
بسان خاطرم از غم غبار آلود میگردد
مقابل کر شود آئینہ بار شستی تمثالم
خدا را گوشۀ چشمی بمن ای پیر میخانه
که از بس بیخودی چون چشم مست یا در بخوالم
اسیر جوی صیاد خودم در نه چوبوی کل
قفس مانع نمیگردد ز پرواز پر و بالم
چومیری ز احوالم که اندر آتش عشقش
زبس گداختم زنجیر گردن گشت خخالیم
بیاد شرین رخساره ابرو کمان بیدل
ز بس بچویش پیچیدم بسان دانه خالم
ز عشق قامتش از خویش تنها چون الف گشتم
بیاد جیم زلف اور مخم خم گشته چون دالم
نمیدانم کجا همچون کبوتر صید و کردم
که باز امشب چو شاهین است چشم او بند الم
بمغزش از دل صد چاک طرزی حید تیر
خدنگ ناز آن ابرو کمان کرد است غربالم
بطرز بیدل در کراچی گفته
نمع سان از بسکه کر می دانت داغ بسلم
شعله سیکرد در رطوبت مهر داغ بسلم
طرفه مظروف جگر خواران حسرت دیدست
میچکد برجای می خون از ایاغ بسلم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
