Machine transcription
۴۳۹
از دست برد خرد بسکه دل به تنگ آمد جنون ببوی بیابان مرا کند تکلیف
زبان بشکوه در دست نا امان نکنم که طبع و خاطر معشوق نازک است لطیف
ز شوخی سخنی بر نداشتم هرگز که بار حرف کسی بر نداشت طبع لطیف
کجا بطرز سخن حاسدان رسد طرزی که طبع شان نکند فرق خرمهره ز صدف
ردیف القاف دیوان طرزی صاحب افغان
از طبع خود در قندهار کشته
نشتم روی نگار از بسکه کل عرق موج کلاب میچکد از عارض شفق
تا در چمن ز خوبی حسن تو دم زدم از شرم کرد دفتر کل را ورق ورق
در کش رخ تو زعشاق بینوابلبل هزار مرتبه گیرد نوا سبق
کردم زبسکه وصف لب لعلت ای نکار اکنون زبان من چو قلم تا کلوست شق
طرزی درین جهان پی غمخوار می الم دیگر کسی بجز که نداریم غیر حق
از طبع خود در قندهار کشته
با شانه تار موی تو را وقتی کرد فرق مشاطه تا مکز شده در شک ناب غرق
ای کیه تار خن بسیم که م چو آفتاب بکرفت نور ماه رخت غرب تا شرق
جز دود آه شعوه نمای دیکر نخواه خار و خسم چو سوخت ز جوشش بهار برق
تا در چمن ز عارض خود پرده بر گرفت کلشن ز رشک کشت بموج کلاب غرق
نسبت بعارفت نکند آفتاب را انکس که کرده است سفید و سیاه فرق
طرزی نشین و زاهد خود بین مخور فریب چون نیست در طاعت شان در میانه فرق
برویش حافظ در قندهار کشته
از جفای هجر مکینیم و ناشاد از فراق آه و واویلا ز هجر و داد و بیداد از فراق
یاد وصلت خانه عیش مرا آباد داشت عاقبت بنیاد ما را داد بر باد از فراق
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
