Machine transcription
دلم چون پسته خاری نماید در نظر طرزی
از بس بر سینه خوردم تیر از چشم نگاهانش
بر طرز بیدل در کابل گفته
بروی جام میخندید تا لبهای میگونسش
زغیرت چهره می سرخ شد چون روی گونش
بطرف باغ اگر آید خرامان قد موزونش
شود ز آشفتگی سرو سهی مجنون بید مجنونش
دل نازکتر احم میکو نازک طبع افتاد است
بسان شیشه را نسیه نماید زیر دانش
بیابان کرد الفت بسته زنجیر کی کردد
بسان رم وطن در چشم آهو کرد مجنونسش
بگلشن گل برخسار تو نازد لاف محسنی
بناز سبزه گلچین است و کرد از باغ بیرونش
قدم فهمید و نه در کوه و صحرای غمش قیس
بود ریک روان از دل طپیدنهابها مونش
ز امواج سرشک دیده اشکم چه میپرسی
بغرق بین زد ساز و حباب آب جیحونش
سواد نامه طرزی بسان غنچه رنگین شد
بروی صفحه تا کردم رقم از چشم پرونش
بر طرز بیدل در اکبرآباد گفته
انرا که بوی تو بود تازه دماسش
چون غنچه زخون رنگ شود روی قاش
بر طرف چمن بوی شانش توان یافت
بانکہت گل رنگ برد کر بستر ائسش
ہر جا کہ خیال تو در و جلوه نماید
چون زلف پر از مشک بود دود چراش
گفتیم چو خط سبز برامد ز عذارش
بر بیضه طاوس مگر شهر زاغش
در نافہ نشکفت که از حسرت آن زلف
بوی نفس سوخته آید ز و ماش
از نازکی آن چمن ناز چگویم
بر غنچه چکد شبنم نظاره باغش
چندان سین داغ دل خویش خرامم
تا بار بخون رنگ دهم سرمه داغش
از چشم بد غیر چو تعویذ به بستم
طرزی پر پروانه مهار دی چراغش
جواب صائب کابل گفته
بس طاقت ما افتاده سر و جلوه ارایش
زطوق گردن قمری بود خلخال مینایش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
