Machine transcription
۳۶۰
جواب صائب در قندهار گفته
شمعش از بس در فن عاشق کشی استاد بود یاد مژگانش کسان چون خنجر فولاد بود
ناله شد نید از ما این کر این آبا ن نام چون جرس هر چند کا بعر ناله و فریاد بود
انتقام خنده گل را ز جان ما کشید دور گردون بسکه با ما بر سر بیداد بود
در کمین بسکه دارد شمع من اسبابها ریز و همامی نو ای پروانه دست آموز بود
بسکه دل شاد است تا قید گرفتاری مرا انکه از دامم رها نید او مرا صیاد بود
دل نه تنها غلام داغدار آن رخ است سرد بستان هم قدت بنده آزاد بود
وه که در بزم غمحیرت اسباب نشاط در بساطم انچه بود این خاطر ناشاد بود
با رخ خوب تجب این گل و گلشن گذشت پیش قدت شریان به سروازا بود
تا رساند نکنی از زلف مشکینسیم شب همشب با جوشم راه با د بود
شد ز دست ناخن آخر سینه من چاک کیا ناخنم رسید کو یا تیشه فرہاد بود
شانه را تا در سل زلف مشکبنیت نشست مشک خرمن خرمن اندر سایه شمشا د بود
طرزی از اشک روان تو و ادب آموز غم هر سرشکی بر رخم کو پچنینی استاد بود
جواب کلیم در کابل گفته
در برم دل بسکه از وضع جهان دلگیر بود فارغ از شود نما چون غنچه تصویر بود
است یار خانه زنبور در ول اگر نگرد بر دل صد پاره ام از بسکه زخم تیر بود
بر دل آئینه اش تاثیر آه ما نکرد آه آه این هم زضعف آه بی تاثیر بود
در بیابان غم عشق تو از همش یونام همنفس گر بود با ما ناله شبگیر بود
ما ه دال و پرور شنیستی خاک کرد خاک کوی دوست یاران سخت اکسیر بود
من که آنم کرد مرغ تو رو گردان شوی چون سپر رویم بجر غائب شمشیر بود
تم اشکت خجالت طرزی کو حاصل بود حاصل او شهت و رسوائی اندر تغیر بود
جواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
