Machine transcription
۳۵۱
در پنجه قد رو تو کر خامت طرزی از بار غم درد نگون شد شده باشد
بر طبق بیدل گفته شده
شب که یاد جلوه اش گلشن طراز رنگ بود
بر نگاه غنچه روی گلستان تنگ بود
از دم آن استین دستش نمی آمد برون
پنجه اش کویا که زیر اسیای رنگ بود
نازکبهای خیال نشه سرشار می
بر دماغ شیشه اندیشه ما سنگ بود
بیکو چون اثینه از حیرت بخود میخندد
یا د عکس غیر بر خاطر غبار رنگ بود
بیکر این محفل بساط عیش و عشرت حیدند
رنگ می در شیشه پنهان ان شرر در سنگ بود
از هجوم شرم آن مست نگارین در چمن
بوی کل چون غنچه ما زا نو فرو در رنگ بود
تا که بر قانون عشرت خاشی مضراب زد
نغمها چون بوی کل در چنگ بی اهنگ بود
طرزی تو بیدل زبس در اتش غم سوختم
استخوان هم در تنم چون شمع مقوز نگ بود
بر روش حافظ در کابل گفته
بیکو در میکده دل را بهوس صهبا بود
دگر پیمانه می در رد و عالمی بود
دوش در دیر مغان از هوس ساغر
سر مستان بسجود قدم سینا بود
طره چنگ بچنگ و لب نائی بنوا
جام می در کف ساقی سمن سیما بود
رفتم از دور ستادم با دیگاه حضور
زانکه با جام مرا نیز حکاتیها بود
چون مرا دید باین عجز و نیاز از سر لطف
کفت چون جام چشیم تو خون لالا بود
چون صراحی پسر افتادم و گفتم خم کن
زانکه او بر همه عیب و هنرم بینا بود
جام می داد بکف گفت که فی نوش و مخموش
دور کردن همه بر قصد دل دانا بود
باده نوشیدم و بیخود شدم از هستی خود
لیک از عقل مرا پای خرد بر جا بود
سبحه در خرقه و سجاده بباگ شراب
بر در میکده هر کس که بدین دانا بود
طرزی آن کوهر شهوار نیامد بکنار
کرچه از خون جکر دامن دل دریا بود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
