Machine transcription
۳۵۴
از عداوت خویش را بد گوی دگردن مباد
انکه خود را میدرد یاد و با در میشود
هر که را دروی رسد ناچار گوید وای وا
هر که بی مادر و بکوید دشمن خود میشود
در فروانی این زمان در غم و غمازی بود
بهر دشمن در یاران حرف آل و میشود
در میان دوستان هر کس نماید دشمنی
میل طبعش از فنون بر کید و بر کد میشود
لاف شاگردی زند اظهار استادی کند
نا توانی رود هر حرف و ی رد میشود
هر که ناسنجید کوید پیش مرد سنجده کو
خامه اش را نقطه میار زد که نامرد میشود
طرزی فغان بکال از هرزه گویان وری
ورنه هر حرف خوشت هرزه کور دمیشود
جواب شوکت در کراچی کشته
مرکجا لعل لبت کرم تکلم میشود
خنده را از و نوشی راه سخن گم میشود
از خموشیهای کرد لعل آن شیرین دهن
خنده بر خود بیکه سی باله نگرد میشود
گوهر دل میرود زلف تو غیر سیاه
هست تاریکی ز دستش سفید کم میشود
بسکه حسنش را حیا در پرده میدارد نهان
خنده از دل تا بلب آرد تبسم میشود
ز اختلاط مردمان چشم آن مردم فریب
سر به کویا میشود چند انکه مردم میشود
بسکه بسته است بیاد نرکس مخمور او
ساغر خالی اگر گیرم بکف خم میشود
بی خم زلف خمش هر موی کاندا منم
گاه مار و کاه عقرب گاه کجدم میشود
ناتوانی پا مکش طرزی ز راه مرد می
از پی مردم کسی چون رفت مردم میشود
از طبع خود در کراچی کشته
هر که چون ماهی بجر عشق بسمل میشود
با دل پاک از صفای طبع محرم میشود
ما سمندر مشربان بوی اتش زنده ایم
باغ ما چون نخل شمع از شعله خرم میشود
از روان بخشی لعل او حکویم شر از ین
خنده بر لعل شکر جان مجسم میشود
چون صبا درخش سوی کلستان میرود
غنچه چندان تنگ میبازد که شبنم میشود
بخش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
