Machine transcription
لوای همت دون طبعان که پرده رخ پوشد
چو چنگ ساز مشتاقان بلند اهنگ میگردد
مپرس از وضع ایجادم که در گلزار موجودی
بهار زندگی انجا بدوش رنگ میگردد
بگلش گر نماز اید عرق الوده هستی
نگا ه شبنم باده گو یک رنگ میگردد
اگر سوی چمن سید و بی تابش دیده میگشاید
چو شبنم غنچه گلشن بنزگام تنگ میگردد
زساز ناتوانیم صغیر انقدر طرز
که فریاد هر که بردارد قد من چنگ میگردد
ز شرم معصیت بیدل لیس کردم عرق طرزی
بموج یک عرق صد اسمان ننگ میگردد
جواب صائب در دمشق شام گفته
چنان مال کرد روی ساقی کلفام میگردد
که در شیم نگه از دور خط جام میگردد
بدور چشم مستان چنان شد عالم میخاد
که شیخ صومعه چوب نظر جام میگردد
نگاه او چنان طرز ادای مرد می دارد
که گر برپتہ افتد چشم او بادام میگردد
نفس چون غنچه پهلوی سبک خالی زند انجا
چو در دل حسرت ان غنچه خندان کم میگردد
ز عکس پر تو ماه رخت ای افتاب من
بهر شب روز روشن چراغ شام میکرد
نیم بیکار چون پرگار تا مرکز و نفو کردم
که دل چون حاضرمی کرد دررهام میگردد
چنان از انتظارت دانه دل میشود روشن
که عمر و یک در دیده ای دام میگردد
مکش صیاد زحمت در شکار بال طاؤسم
که صیدم هر کجا کرد و همام جادام میگردد
کدامین اوج برج آسمان مجاه می آید
که صحن خانه من سقف هشتم بام میگردد
مراکش سینه بر دوش خط دارون غم سازی
سیه روزی که چون خاتم بگرد نام میگردد
چو در ائینه عکس بیقرارم روی بنماید
بلی اینه چون سیماب بی ارام میگردد
مکش طرزی چوصائب سرز در جام میمون
صفای وقت دارد هر که در د شام میگردد
جواب صائب در دمشق شام گفته
دل پاکان زحرف سرد گرد الود میگردد
هوا چون سرد پر خیر د نفس مسدود میگردد
دل پاکان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
