Machine transcription
چنان از دست خشادم بیاد روی گلنابی
که رنگ اشک کلکون بر رخ من زرد میکرد
تمنایی که جانب از می بود کار جوا نمردان
زروی تیغ در پشت کمان نامرد میکرد
درون دیده اشک کرم من چون شمع بگر بند و
وضع سرد ما رانم زین دل سرد میکرد
نشیند بر سر مژکان عنان بار شکمی
کسی کاندر در جفتش بهان کرد میکرد
همای طبع علوی کر کشاید بال مدرو
کوه قاف معنی بچه عنقا فرد میکرد
بر طبع بیدل در کابل گفته
بهر جا وصف چشم مست آن بیاک میگردد
خیال نشه می خون بطبع تاک میگردد
چه ماند صاحب جوهریز می کی د میں دیا
که کو هر سم بروی بحر جون خاشاک میگردد
چنان دل را غبار ماسوی پر کرده میسازد
که از حکم رخ ابنیها بر خاک میگردد
ز خجالت در سر خاکت همچون کر دیدی
همان تا ان جنین اتل مات جاک میکرد
ز دست آوردن کل در چمن چون بید میگرزم
اچیدن کل کلشن از مباصد چاک میگردد
صبا جوی کل روی عرقناک که می آرد
که بوی کل ز خجالت در چمن غمناک میگرد
سخن دالع جهان بخش اگر حلم روانان
کند هر جو د ر کام دلم تریاک میگردد
بزیم جلوه کر یا بر خاکی نهد طرق
زمین بر کرد من بیتاب چون افلاک میکردد
بر روش بیدل در کابل گفته
چوقهید منصور من عذر پای لنگ میکردد
عرق از عار سائیها بجای اشک میگرد
جنان دل از خیال آن سرین بانک میکردن
که پیشر نقطه موهوم صد فرسنک میگردد
بیگمر شبکه شهرت تماشا کلی برخاک میمردم
جودر یا در چمن کرداب آب در نگ میکرد
زبی عشقی کمد زاد بیامان فناور نه
بپای عقل هر کامی دو صد فرسنگ میگرد
چنان نازک مزاجی افتاد طبع کم دمام ما
که با شیشه بر طبع کران جونک میکرد
زمیں از عکس ماه یار سر مسبت طبع من
صفای خاطر ائینه ما زنگ میگردد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
