Machine transcription
۲۴۸
از بس طلبش رفت دل کو شد تسلیم
کرد نفس سوخته این قافله دارد
دیوانه از انم که گرفتار نبودم
ازاد کی ما غم این سلسله دارد
شب تا بسحر شمع صفت سوزم و سازم
در سوختن دل جگرم حوصله دارد
در کریه بمویش نتوان دیده کشودن
در پای نکه دانه اشک ابله دارد
چون شمع درین راه زبس کرم رویم ما
از سوز جگر طرزی ما را حله دارد
نتایج بیدل در کابل کشته
دل حیرت شکارم خاطر نمیده دارد
که زین عشرت سرای دهر دامن چیده دار
دلم چون غنچه در باطن میان خون طید نرم
بظاهر کردنان من لبی خندیده دارد
بیا ای سنگدل رحمی بفریاد اسیران کن
که دل در کوشه غم ناله نشنیده دارد
مدان ای مدعی بالیدنم را مایه عشرت
که چون تبخاله دل زخم تنی بالیده دارد
به چشم بخت بیدار خودار در خواب غفلتا
بلی بیدار طبعان طالعی خوابیده داه
بیک لغزش سدا بپنجو ذی دامن
براه شوق چون اشک هر که پا لغزیده داو
ز بیم ان بت نازک مزاج تندخوی خود
دل اتنش درون من نفس دزدیده دارد
بکیدیدن نخود قالب کردم زکم ظرفی
ببزم وصل طرزی دیده نادیده داد
ردیف بیدل
بشه راه غباران دل بکر ابی قدم دارد
که از نار نفس تاریک تر راه عدم
کسی کو در سخن سحر افرینی چون قلم دا
بشهرت در میان نوخطان جا در اغلم
نگاه تیز او مژکان مارش میرود چش
بلی سوزن توان بر داشت ان جا کیوم
باب شرم از خجلت ز بس د بشو دخشش
چو شبنم رنک کل خاک میریزد زنم
نشان بی نشان لی نشان جستم ز دل کش
باسم هیچ حرفی از معمای عدم دان
ز شرمش پیکر کل بر تار خجلت باز می بندد
رک کل در نوامی میخوائی بر دینم
بلی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
