Machine transcription
از جگر داری من زمره دل آب شود
که چنین در صف مژگان تو دل سنگر زده است
صید کبک دل بیچاره بخون میغلطد
باز چشم تو چه شاهین بکبوتر زده است
شیر مست آهوی چشم تو زخواب خرگوش
پنجه شیر شکاری بسگ در زده است
باغ کبکبش تو گل زو بسراز ناز مریخ
صد چمن سنبل و گل حسن تو بر سر زده است
لب نمکین و دهان تو چو دیدم گفتم
قفل لعلی است که بر حقه گوهر زده است
آخر از شرم لبت چون شکر در شیر گداز
لاف با او چه شد ار قند مکرر زده است
نافه در چین ز سر عسکر خطا میگوید
زلف مشکین لبت خط عنبر زده است
تا زنظاره لعل لب او پیچیده است
طرزی از فکر رسارشته بگوهر زده است
ایضا در کراچی گفته
در رمت همچون نفس از خود پنهان افتاده است
دل ز بسیر کلی چو عنقا بی نشان افتاده است
در تب و تاب غم عشقت تنم از بس گداخت
این زمان پیش تو مشت استخوان افتاده است
از بهار تا حسن او میگویم پیش ازین
خنده چون غنچه رنگین زان دهان افتاده است
از دهانم گفتگو چون شعله میآید برون
آتش دل تا چو شمعم بر زبان افتاده است
طاقت رنگ نما از بس لطافتها نداشت
بارها و من حبان بر پشت جان افتاده است
چون نگردد پایمال پای ذلت جان من
بر غبار خاک پستی ز اسمان افتاده است
بند بند استخوانم همچو نی سوراخ شد
کاوکش مژگان او در مغز جان افتاده است
طافت یک موی چون چستی ندارد طبع من
بسکه از نازک مزاجی ناتوان افتاده است
تار گیسای میان را نیارم زور غم
یاد ان موی میانم در میان افتاده است
آرزوی تیر بیداد تو دارد بسکه دل
با کشاد جبهه پیشت چون نشان افتاده است
دل نبردار در رویت چشم حیرت باز تیر
کرچه دوز ار شست ای ابرو کمان افتاده است
پیرم پهلو بزور نوجوانان میزند
در سرم تاشور عشق آن جوان افتاده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
