Machine transcription
۱۴۶
بسکه ذوق سجده اش طرزی دلم بیتاب کرد
جبهه ام چون نقش پا برآستان افتاده است
جواب غزلی که در اخبار نوشته شده بود در کابل گفته
تا که مهر ماه رویت بی نقاب افتاده است
آفتاب از تاب و تاب از آفتاب افتاده است
میزند پهلو بکار شهداء هندی ابرویش
بسکه در دیوان حسنش انتخاب افتاده است
سرخی رنگ شفق خون ریخت در جام هلال
یا که آن پای حنائی در رکاب افتاده است
بسکه میخواهمت یادت دل بیدار من
خواب چون اشک از پس مژگان بخواب افتاده است
از دهان تنگ او ناید سوال حرف ما
لعل خاموشش مگویم بیجواب افتاده است
پای بر پست و بلند دهر از عزت ننهد
سایه هر کس بکوی بوتراب افتاده است
ہر قسم بر نیش بد مستی سرشار داشت
خنده بر غنچه دناش در شباب افتاده است
من ز اشک تلخ خود بد مست شور گریه ام
زآتش رویش دل بریان کباب افتاده است
حرف خوب از هر که بشنیدی بدل باید نوشت
آن اگر از شیخ باشد در شباب افتاده است
این ردیف قافیه بستن مراد از شعر فیست
خون معنی پای مضمون را خضاب افتاده است
شعر گویان صد هزارانند در دیوان دهر
نام چندی زان همه ثبت کتاب افتاده است
دل برنگ گل بود شعر و سخن چون نکهت است
خوبی هر گل زنکهت بیحجاب افتاده است
طرزی از شاه ولایت هر که چشم لطف دید
نقد این گوهر دربان در یکحساب افتاده است
جواب صائب در کابل گفته
نامکو نقش خمیر ز دل پاک شسته است
با حرف نام او سخن خود نخفته است
در باغ و آشگافه میکند عندلیب
کس با وجود او سخن گل نخفته است
با حرف پیچ و لفظ عدم کاتب قدرا
موی میان و سر دهانش نهفته است
نقص نه دال خال جمال کمالهاست
داغ کلف بعارض ماه دو هفته است
برخنده گل خبر از غنچه کی دهد
گین غنچه از نسیم غم دل شگفته است
آشفته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
