Machine transcription
میدانم سند یستان از ناوک مژگان او این دل شوریده در وی مجسم شیر داست
ریخت خون عالمی و خاطرش غمگین نشد یارب این بیرحم سنگین دل چه کافر کیست
ناله دزدیده اندر سینه از بس کاشتم تا فغان برداشتم دل یک نیستان بی است
پرتو نیرنگ او طرزی نفس در جلوه شد در دل هر سنگ صد جایگ ہزار افغان پیاست
جواب شوکت در کراچی گفته
نازکیهای میانش در دل خم پنه بست گلبن باغ طرازیطبع نازک ریشه است
آن کمر را در میان چن پیج و تابی پیچ نیست نازکیهای میانش اند ک اندیشه است
شهد کامیها خوبان می چشاق بہت بس آب جوی شیر شهر من زنا بردی فریست
جای نخجیر نشه میزند در چشم غنچه ام گونیا مژگان نازکش کلیم ما ریشه است
امدآن مهسش که حش جلوه مستانه ریخت پنجه در معنی زهی قهرمان سند بیست
بیکه آن ابر و کمان پیوسته با تیرم زند دل ز فرکان خدنگش صد بساط نیست
نعش شیرین کل شد و فریاد و خسرو هم نماد بیستون امروز هنوز از کار و کار نیت
حسرت پروانه ام چون شمع سرتا پاکدا سعی ما در سوختنا غیرت اندیشه است
در دل ارایف آئی آئین بسته ام تا خیال جلوه اش در شکر اندیشه است
نعش فیشر سینه از سینه ام پهلوانی داغ عشقش تا که شیراین نستان در بیت است
نقش شیرین منفس از کند جان میکنم سینه ما بیستون ناخن با نتین است
طرزی از مستی بی پروای شرم هرس باده ام از رنگ خون آلو دو شیشه
از طبع خود در کراچی بند گفته
باز چشمت چه می از شیشه و ساغر زده است که لب جام ز مستی پسر خمزده است
سنگ بر شیشه و بر ساغر من زد چشمت هیچ با او نتوان گفت که ساغر زده ات
خرقه ام چاک زد و سبحه صد دانه چکنم دل می الفت ببو کافر زده است
از بخدا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
