Machine transcription
۱۴۳
مقدم کرم محبت بهر پای رسند
گرچه بسبیل درین راه پر انداخته است
یک رقص جلوه کنان جانب من چشم کشا
دل با هم ز صفا ائینه پر انداخته است
اگر حیا لطافت دل از بس دور جوش
رنگ طاقت بصد اجنبی باخته است
هر کجا تیغ تو از نازسرافراخته است
حجر مادر عوض سر سپر انداخته است
همچو شبنم برخ غنچه گل ناز کند
تا دل از اتش رخسار تو بگداخته است
تا که طرزی شده از جلوه حسن تو جدا
دلش از بیکسی خویش بخود ساخته است
از طبع خود در گرامی گفت
پاس خودداری چواشک محترم بگداخته است
بسکه دزدیدهام من دل رنگ طاقت باخته است
آمد و رفت نفس تا کاروان زندگی
از طپیدنهای دل شور بپر انداخته است
رنگ امکان صددکان آئینه پرداز و زناز
شوخی حسنت بطرز جلوه تا پرداخته است
برق ذوق خود گذشتنها نصیب کس مباد
دل چو شبنم میخکد از بس بخود بگداخته است
دل چو شبنم نکه جیب بهار قینی است
تا نفس در دل بغی هستی خود ساخته است
سرو از خجلت چود مال تهری شود
در چمن تاقامت سرو تو سرافراخته است
امد و رفت نفس چون شعله بر افکرد دود
گرمی عشقین عجب اتش بدل انداخته است
اسبای نه فلک کردو برین کمدانخیل
دل چرا از بیتمیزی قدر خود نشناخته است
رنگ طرزی دانم از چه گلشن ریختهید
تا نفس پر میزند دل رنگ هستی باخته است
بر روش بیدل در کابل گفته
یاد آن دلدار کردن گرچه ما را پیشه است
لیک نقش روی او بستن برون ز اندیشه است
سوی او هرکس بفهم خود گمانی برده است
ما پری کوئیم نزد بانو شان شیشه است
جای ما دیوانگان این دامن کهساریست
بیستون لبریز چون از یک صدای تیشه است
سر بریدن باعث سرسبزی ما میشود
همچو نخل شمع ما را یک سر ا پاریشه است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
