Machine transcription
١٥٢
رخت بحسن به از افتاب تابانست
قدت کشیده تر از سرو ناز بستانست
جگر خراشیم از خنده نمایانت
دلم کباب از ان خندهای پنهانت
مگر مصازه بر هم دوزلف مشکینت
که صیح طره او خاطرم پریشانست
خدای را دل عشاق خود بدست اور
که کرد لشکر خط بر رخت نمایانست
اگر چه گلرخی و سیمین تنی ولی حیف
که در بر تو دل سخت تر ز سنگست
فتاده بر دهن غنچه شبنم سحری
بعارض تو قسم این نمک ندانست
از ان لب شکرین طرزیا اگر بوسی
بنقد جان بستانی هنوز ارزانست
بجنور زیارت یحیی علیه السلام گفته
خونین جگرم باده گلرنگ من این است
چون شیشه مصفاست دل سنگ من این است
شوخی صدانیست بقانون محبت
خون از رگ سازم بچکد اهنگ من این است
چون غنچه زکف تازو در رنگ حیا شد
بر خویش گره خورده دل تنگ من این است
چون شانه کشم دامن زلفش بدل چاک
مرو ست تمنای طلب جنگ من این است
چون شمع دمد داغ ز زیر کف پایم
ابله شش قدم لنگ من این است
با من سخن از صورت تمثال مکوئید
من صافی ائینه ام و زنگ من این است
در پرده عشاق نواسنج تو چون دف
خم خوردم و خم که یمین چنگ من این است
با داغ غم عشق تو چون شمع بنازم
اتش بقم بالش و اورنگ من این است
نظاره بوصلش نکند رنگ فروشی
از ساده دلی ائینه ام رنگ من این است
طرزی چو دلش رفت ز کف گفت بیدا
ائینه ندارم جگر چنگ من این است
در کابل که هنوز بهندوستان نیامده غائبانه با ملا محمد پشاور ی گفته
بودم چون ملاقات شد لی و ین د ناکس بود این گذشته
قاضی طلا که نام طلا اصل او جس است
در زمره کسان کس معلوم ناکس است
هر کس
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
