Machine transcription
صحيفه ۵۷۲ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
شام ، میوه های شام ، آبهای جاری شام خوش تان می آید . ازدواج
میکنیم ، مسعود میشویم . من يك اجزاخانه مکمل باز میکنم ، وکوشش
میورزم که ترا مسعود و بختیار سازم . آه كاميليا ! اگر مانند تو ملك مثال
يك زوجه را مالك شوم بختيار ترين مردم روی زمین خودرا خواهم شمرد!
« این تکلیف برلانرا بی رضای والده خود اجرا کردن برای ممکن
نبود . حالا آنکه والده من يك زن عنودی بود که به اینصورت هیچ راضی
نمیشد . زیرا اولا قونترات پرفائده تیار را فسخ کرده نمیتوانست . ثانياً
رفتن عربستان مرا هیچ موافق نمیدید . اگرچه درینباب چندبار برلان
دستهای والده ام را بوسیده ورجاها کرد و منهم بسیار زاریها وسوز و
گدازها کردم ولی هیچ ثمره نه بخشید .
« برلان برفتن مجبور بود ! من بپاسداری خاطر والده ! یکشبی که
باز من بابرلان تنها بودم گفت :
كاميليا ! برای ما و تو دگر چاره بجز اینکه فرار کنیم باقی نماند !
بدنم بلرزه آمده گفتم :
آه ! آیا فرار ؟
گفت – بلی ، فردا بيك بجه روز يك واپور کمپنی ( لوئيد ) از
(تریسته) سوراست بسوی سواحل سوریه حرکت میکند ما اگر با ترن
وقت سحر ازینجا حرکت کنیم به ده بجه روز به تریسته میرسیم و هماندم در
واپور رفته مسعود و بختیار میشویم .
گفتم – آیا نمی اندیشید که من يك والده پیر عصبی المزاجی دارم که در دنیا
یگانه مدار زندگانی او منم محقق میدانم که بمجرد شنیدن خبر فرار ماسكته
قلبيه برایش پیش شده وفات می یابد .
گفت - آه محبوبه من مرا عفو بکن . عشق مرا از عقل و هوش بیگانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
