Machine transcription
صحیفه ۵۷۱ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
بیخبر مانده بیکعالم بیهوشی هم آغوش مانده بودیم . صداهای شرشر
جویبار ، اهتزاز شاخسار اشجار، نالهٔ بعضی مرغان شبخوان نغمه گسار
این ازدواج عشق مارا تبریک میگفتند !
« والحاصل مدت یکسال دیگر بیک عالم حظ و سروری بسر آوردیم.
درین اثناشوق و هوس و استعداد فطرتی ئیکه در آقتریسی مرا بود نظر
دیرکتورها و پروفیسرهای تیاتر را جلب نموده از والده ام دوام ورزیدن
مرا در تیاترشان رجا نمودند . بعد از یکمدتی که دوام نمودم درجه لیاقت
و قابلیت من در ان فن ظاهر گشته به نخواه خوبی رسماً به اجرای رولهای
ابتدائی در صحنهٔ تیاتر برامدم . اول دسته گلی که در مقام تحسین در صحنهٔ
تیاتر پیش پایم افتاد از طرف برلان بود . اما چون رفته رفته این دسته
های گل تنها به برلان منحصر نمانده از هر طرف باریدن گرفت برلان
را عرق رقابت ورشك غیرت بجوش آمده بشدت مرا برترك آقتریسی
تیاتر تکلیف نمود . حالاً نکه قبول کردن این تکلیف او در انوقت برای
من ممكن الاجرا نبود . زیرا والده ام سه ساله با دیرکتور تیاتر بزرگ و
یا نه قونتورات نموده بود.
« برلان بعد از شبی که اول معانقهٔ عشق ما اجرا یافته بود. مرا نامزد
خود اعتقاد نموده يك انگشتری الماسی نیز خریده به کلکم کرده بود .
منهم خود را منحصر برای او میپنداشتم .
« برلان اکمال تحصیل کرده و شهادتنامه گرفته برآمد و برای رفتن
وطن خود آماده گردید . یکهفته پیش از رفتن خود باز یکشبی که دلهای
ما بهمدیگر چسپیده، و وجود همدیگر ما با هم یکوجدوگشته بود گفت :
— کامیلیا ! بر من مرحمت کن ! بر وسعت عشق و محبتی که بتو دارم
و یانه تنگ می آید. برویم بصحراهای بسیار وسیع و فراخ شام ! هوای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
