Machine transcription
صحیفه ٥٤٦ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
— والده، همشیره ! شما را تبريك میکنم که اولاد شما را خدا رهایی داد . یگانه بیم داکتر و ما از ان بود که مبادا يك نوبت همایی بیاید .
خانم جوان بتلاش پرسید که :
— آیا هنوز آن بیم با قیست یانی بیگ افندی ؟
گفتم — نی خانم . آن بیم دیشب بود ، چون دیشب همانیامد دگر نمی آید انشاءالله . حالا اگریك قدری دروازه قمره را باز بگذارید ، و كلكينچه را نیز بکشائیم که هوای خانه تبدیل شود بد نخواهد بود شما اگریك قدری بالا بر آمده هوابگیرید برای صحت تان فائده میبخشد . من شما را رفاقت میکنم.
گفتند — تشکر میکنیم بیگ افندی . الانمیرویم اما اگر آرزو بفر مائید در دهلیز باشما یکقدری می نشینیم . و شمه از سرگذشت فجیع پر الم خود بشما حکایت میکنیم .
گفتم — بفرمائید بنشینیم . بسیار شکر گذار لطف شما میشوم بلکه در راه تخفيف الم ودردتان يك خدمتی بتوانم .
هر سه نفر ما بدالان دهلیز مانند قمره ها برآمده بمقابل همدیگر نشستیم . خانم جوان در حالتیكه چادری بر سر داشت و با چادر سفید داكه خود مو های پیش جبین خود راستر کرده و از پشت گوش خود در زیر زنخدان لطیف خود آورده باین ربط داده بود . خوش گوشت خرمئی پست قامت بود . چهره مدور بسیار سفید کم سرخیش را يك گلگونه حجاب عارضى ، ويك تیره گنی حزن دایمی استلا نموده بود . چشمهای باز و بزرگ شوخ میشیش را که درمیان مژگانهای غلو و دراز همرنگ موهای زرد تیره اش در شعله فشانی بود از کثرت گریه بسیاری که کرده بوديك سرخی خون آلودی فرا گرفته دورهای کاسه خانه چشمش را نيزيك بنفشئی احاطه نموده بود . ابروهای کوتاه وغلوى افقیش بامژگانهایش آنقدر بهم نزدیکبود که گویا در
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
