Machine transcription
صحیفه ٣٤١ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد دوم
گفت . پس برای توقف در استانبول هیچ یك امر مجبوری نداریم.
فرمودند – اگرچه بقرار سابق درینبار نیز یکسر از شام بحجاز رفته
میتوانستم . اما مقصدم از آمدن استانبول درینبار دو چیز بود که یکی
حاصلكردن یك رتبه دولتی برای خودت بود ، زیرا دایما آرزو داشتم که
ترا نیز در ایام رسمی اعیاد و جشنها با اونیفورمه رسمی دولتی با خود به بینم و
هم عنوان رسمی برایت حاصل شود و هم از رجال دولت محسوب شده
آب وعزتت افزون گردد . شکر که آن حاصل شد .
گفتم -- اعلا ترین رتبه من همانا رضا و دعای قبله گاه من است این
رتبه های این زمان چون از روی استحقاق و حقانیت نیست هیچ اهمیتی ندارد.
فرمودند – میدانم فرزند ، ولی چون زمان ، وعلى الخصوص در
میان مردمان شام از ارباب رتبه بودن اقتضاء بکند . از انرو آرزو کردم
که ازین فیشن رتبه نیز محروم نباشی . دعا و رضای من يك چيز روحانی
و معنوی ایست که آن یکدم از تو جدایی ندارد .
- شکر این نعمت را ادا کرده نمیتوانم پدر !
فرمودند - دیگر مقصدم این بود که بذات شاهانه یك اخلاصى
بخرج داده شود که به اذن و اجازه شان اینسفر را اجرا میکنیم . الحمدلله
هر دو مقصد بسهولت به انجام آمد . خوب ! حالا سعید بیگ فرزند ما
کجاست که بسیاحت خود آغاز کنیم ؟
گفتم – بلکه حالا بیاید ، امروز عجب است که تا به اینوقت نیامده .
هنوز سخن خود را تمام نکرده بودم که صدای كرگر يك عرابه و
توقف آن در نزد مهمانخانه ظهور نمود . از بالقون چون دیدم عرابه
قویه که برای سیاحت هرروزه ما مقرر بود نبود، بلكه يك عرابه منتظم
فایتونی بود که بدو اسپ ویله بسیار بلندی بسته شده بود . سعید بیگ و
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
