Machine transcription
۲۷۲
ندیده کام دل را کس ازین مکاره پیرزن
تراگر باغ و بستان چون بهشت جاودان باشد
شراب ناب مینوشی لب لعل دلاریبو
زهی آرا یک گلها زسعی الحمام بلبل نا
بحکمت گر توئی لقمان بقوت رستم دستان
اگر داری تو عمر نوح و خضر و تخت اسکندر
خدیوانی که برنجوق طارم دستتند او
سلاطینی که قاف و قیروان بودند منقادش
وزیرانی که در دستش خطاب بحر وبر بوده
گروهی مهوشان چون گنج مدفون در زیرزم
عروس زال دنیا را همیشه نو جوانی نیست
تأسف انکه باغ خویش را آخر خزانی هست
نه می ماند نه آن ساقی نه آنسر و روانی نیست
نه گل ماند نه مل ماند نه جمع دوستانه یست
درینجا از چنان ساعت که خود را ناتوانی است
چه حاصل چون اجل آید نه این بانی نه انست
سوار مرکب چوبین بگورستان روان بست
بیک ناگاه ازان شاهان نه نامی نی نشانی است
زشتها مربیع قضابی جسم و جانی است
مشو غافل بیانگر که خود را در میانی است
الا عائشه بیدل ندامت کی دهد حاصل
مباش از یاد حق غافل که لطفت بیکرانیست
ساقی نامه
چگویم من از فتنه روزگار
جهان و همه کار او ظلمات
که دلها ز جوروستم پاره پاره
نه بندد برودل اگر قلبیت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
