Machine transcription
۲۳۶
چونکه صیاد ازل دام محبت را نهاد
عایشه شد مبتلای طلغت نیکوی تو
عمرم بلا طایل گذشت در آرزوی روی تو
خاطرم پریشان گشته ام چون زلف عنبر بوی تو
ای گلرخ سیمین بدن ای طوطی شکر شکن
عقل و خرد برده ز من جادوی نرگس جادوی تو
وافر بود عشاق تونی همچو من مشتاق تو
از غم کمانشد قامتم پیوسته چون ابروی تو
ای مهوشی حوری لقا غوغا پرست در شهر ها
از هر سری آید صداستم گدای کوی تو
و صفت نگنجد در بیان شکر لبی شیرین دهان
بدر منیرست عارضت مشک ختن گیسوی تو
ای شوخ شنگ جنگجو عایشه دارد ارزو
باشد که از باد صبا روزی بیابم بوی تو
فکر بکردش گردون و کارخانه او
فتاده است بهر راه دام و دانه او
بخط منشی دوران نوشته شرح فراق
بآب دیده بشویم همه سفینه او
ز دست هجر بجان آمدست بیدل زار
مباد هیچکسی همدم و قرینه او
چو بزم چرخ بنا کرد ساقی افلاک
هنوز دردسرم از می شبینه او
ندانم آنکه چه گنجنده بود در ساغر
چگویم از فلک دون بغض و کینه او
چولاله داغ بدل دارد عایشه شب و روز
گذشت همچو رصاص از فراق سینه او
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
