Machine transcription
جلد اول ۴۲۰ کتاب القاضی
وکالة خصیفه قصار وصیار قاضیخان ) واگر آمدند صاحبان دین مرد و بپس قاضی پس ایشان گفتند
که بدرستیکه فلان شخص مرده است و وصی نکردانیده هیچکس را و مابان با بران مرده قرضها است حال
این بود که قاضی نمیدانست بخطته ایشان پس انچیزیکه ایشان میگفته از مردن ان فلان و از مابودن دین
انمرده و از دین ایشان بران مرده پس قاضی گفت مرایشان را که اگر شما راست گویان ہستید پر تحقیقی
مے
اکردانید هم این شخص را وصی در ترکه آن مرده کند اندفقها رحمهم الله این بدست که روا باشد این گفتن قضا
قاضی میشناخت عادال بودن وصی را و حال این بود که ایشان راست گویان بودند میگردد ان شحضیعی
فایده
در امدن مردی بقاضی
که پدر من مرده در بعضی طراف
و بر او دینها است و نیز ہر مال خود
متروکه مانده واهل آن ناحیه
نمیشناسد مرا
فایده
در اثبات وصی
وصایت خود را از طرف
مرده نزد قاضی
لو ان رجلا جاء الى القاضی و قال ان ابی مات فى بعض الاطراف و علیه دیون
و ترك من كل نوع ما لا ولم يوص الى احد واهل تلك الناحية
لا يعرفونني ولا يمكنني اثبات النسب بالبينة فقال له القاضي ان كنت
صادقا فيما تقول فبح المال واقض الديون قالوا لا باس به انكان صادقاً
صح امر القاضی به والا فلا (قاضیخان) وائی امد نرد قاضی د گفت که بدرستیکه پدرم مرده است
در بعضی اطراف و بروی دینهای مردم است و کذا اشتداست از هرقسم مالها و وصی نکر دایده اسطس را
واہل آن ناحیه نمی شناسند مراء قدرت نیست مرا بر ثابت کردن نسب خود بشاهدان پس گفت قاضی مر اور ا
که اگر تو راست کوی باشی در انچیز که میکوئی پس بفروشن آن مال روا و اکن آن دینها را گفته اندقها ممهلم سر
تعالی که باک نیست باین گفتن زیر که اگر آن مرد راست کوی بود مسیحی است امر کردن قاضی بآن فروختن
و اگر راست گوی نبود پست صحیح نمیشود امر قاضی بان فروختن و اذا مات الرجل و قد كان
اوصى الى رجل اى جعله وصيا وقبل الوصى الوصاية فى حياته او بعد وفاته وجاء
الى القاضى يريد اثبات وصايته فالقاضى ينظر فيه ان كان اهلا للوصاية سمع دعواه
اذا احضر مع نفسه من يصلح خصما حتى ان المدعى اذا كان عبد او
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
