BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 92

Page 92

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 92 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف التاء غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه صحیفه ۹۸ دل را گشاد کار ز صد عقده پرواست سر بر نمیکنیم ز خط رضای دوست گر آرزو بچشم تأمل نظر کند دارم نوید مقدم صیقل جلوه وامانده ی فسرده یأسم نمیکند فردا محشر هم اگر این ماومن بجاست دشوار نیست قطع امید من آن قدر آزادی طبیعت این مهره ششدر است چون خامه سعی لغزش ما هم مسطراست خط لبی که دیده فریب است اسطراست ناصح خوشی گوشم از آواز پا کر است تسلیم سایه پرتو خورشید را پر است ما را همین جبین عرقناك كوثر است مقراض پاسم و دم تیغم مکرر است غواص آرزوی گرفتاری تو ایم رنگ پریده ایست ز روی خزان ما دریا کشیست مشرب بیهوشی حباب تجدید رنگ و بو نرود از بهار من بالا رویست آینه را درین بساط يك روی گرم در همه عالم پدید نیست (بیدل) بغارتم اثر انتظار عشق ما را باصل گره دام گوهر است در بوتهای غنچه اگر خون دفتر است از خویش رفتن بدو عالم برابر است نخل حیاسم و نفسم جمله نوبر است اینجا چو شمع کز قدمی هست برسر است خورشید هم بکشور ما سایه پرور است چشم تری کین مژه گرید گوهر است دل ز اوهام غبار آلود است طرف عجز غرور است این جا گر شوی محرم ایجاد طلب بر دل کس نخوری از دم سرد کشته حسرت شهیدان وفا زنگ آئینه آتش دود است سجده ها آینه مسجود است نقش پا آینه مقصود است وعظ بیجا همه جا مردود است آب شمشیر تو خون آلود است عمر ها شد که چو موج گهرم معنی شهرت عنقا دریاب غنچه گل کن که درین عبرتگاه زخم دل ضبط نفس میخواهد (بیدل) از هستی موهوم مپرس بال پرواز قفس فرسود است شور معدومی ما موجود است خنده را چاك گریبان سود است غنچه را بستن لب بهبود است ساز بنیاد نفس نابود است دل محو حیاست آینه ترتیب داده است از محو جلوه گر همه تمثال بر کند در عرصه که رخش خرامت جنون کند کو تلخکامی دیده حسرت نگاه عقل مشق ستم زطینت ظالم نمیرود نقش جبین نتيجه اندیشه دوییست ای ناز مشق جلوه که این صفحه ساده است حیرت مقام جوهر آئینه داده است گل کرسوار رنگ برلید پیاده است دشت جنون ودامن صحرا کشاده است زور کمان دمیکه نمالد کباده است نم يك شخص و آینه تمثال داده است نادیده سجده بخیالت ادا کند زحمت کش سمندکده ناتوانیم ما را خیال آن مژه افسون بخو بیست عجز و غرور خلق کر آید بامتحان چون شمع منبع سر بهوا تازیت نکرد روزی در انحصار توهم نمی دهم صد سر یکسوت مژه گردن نهاده است بار جهان چوسایه بدوشم فتاده است از ریشه های تاك مكو موج باده است پروانه های ذره ز کردون زیاده است از پا نشستی کنه به پیش ایستاده است عنقا در آشیان مگس بیضه داده است ( بیدل ) چوشمع برخط تسلیم خاك شو ای پرشکسته در قفس آتش فتاده است دل گرم من آتش خانه کیست هزار آینه روز خویش شب کرد اگر لبخند ندارد محرمتی نورزیدم بتعمیر خیالی ببیدل آهی کشیده چشم پوشید نگاه حسرتم پروانه کیست صفا مهتاب فرش خانه کیست لب زخم خط پیمانه کیست غبارم يارب از ویرانه کیست باین تکلیف خواب افسانه کیست خط جاست امشب زهرن هوش اصل درمبدوغ سازه ندارد زچاك دل نواها می تراود رك گل ناله زنجیر دارد شرارم کار خواهد کرد خرمن خیال ترکس مستانه کیست فسون ریشه دام دانه کیست که می فهمد زبان شانه کیست چمن جولانگه دیوانه کیست رون از ریشه جستن دانه کیست بذوق نقشبندی میرویم (بیدل) شکست رنك صورت خانه کیست دل ماند بی حس و نفس افتاده بال رفت زین دشت کرد ناقه پیکر نشد بلند غافلی نبرد ز کوهسار موج بیدستگاهی آفت آثار درد نیست اشکم بدیده محل انداز برق داشت ای چینی اینقدر بطنین موی سر مکن این ناوك وفا همه جا پوست مال رفت هر محمل که رفت بدوش خیال رفت سرها زاتوی عدم از زیر بال رفت تا رفتنیست خط اگر از خامه بال رفت گفتم نگاهی آب دهم بر شکال رفت فغفور در اعاده ساز سفال رفت حلق ازین بساط بوهم گذشتگی زردوشان تهیۀ راه عدم کنید کرشرم داری ازهوس جاه شرم دار موج گهر چه وا کند از معنی محیط تصویر تیره بختی من میکشید عشق ( بیدل) دلیل مقصد عزت تواضع است بی نقش پا چو قافله ماه و سال رفت قارون بزير خاك پى جمع مال رفت نامقره شد کهر عرق انفعال رفت حرفیکه داشتم زبياضـتلی لال رفت از خامه تا قرنك قلم برزغال رفت زین جاده ماه نو بخمیدن کمال رفت دلم چوغنچه در آغوش عافیت تنک است هستی از اثر نیستی مشو غافل باین دو روزه نمودیکه در جهان داریم بهار کرد خجلت ملت جلوه شوخی بال ترا که خط شوخ تو در نظر داریم غبار الفت اسباب دام غفلت ماست زخواب نازسرم چون گهر نه سنک است بهار حادثه یکسر شکستن رنك است نشان ما عرقی شرم و نام ما ننك است طراوت رك کل دام عشرت رنك است بچشم مارك كل بالملهو رك سنك است نسوز مژه وصیقل نکه زنگ است نمیتوان طرف خوب و زشت عالم بود اگر نوای بدامن کشیده هوش باش ز غنچه خسبي اوراق کل توان دانست بوادی که تحیر دلیل مقصد ماست چو گفتگو بمیان آمد آتنی برخاست زحرف زهد بميخانه دم مزن (بیدل) خوشا طبیعت آئینه که در زنگ است که غنچه را نفس آرمیده در چنك است که جای خواب فراغت درین چمن تنگ است زاشك تا نچکیدن هزار فرسنگ است میان کام و زبان نیز در سخن جنك است که کار سبحه درین بزم خارج آهنگی است دل مضطرب پاس و نفس ناله يجنك است آئینه بصیقل زن اگر حوصله خواهی لب تاسکی از ضبط نفس آب نگردد این مدعا خواهش خون ناشده در دل در بار نوام نیست غم از کاسفت امکان أمرى تلو از غفلت خود پیش مالیست دریاب که خون رك ساز تو چه رنك است در قلزم تحقیق صفای تونينك است وسنگ هم از جوش شرر قافیه تنگ است موجیكه بكوهر نخلیده است نهنك است گردیکه بود در ره کلشن همه رنك است در عالم دین پیشگی آئینه فرنك است نا راه سلامت سپری محو عدم باش هر که مژه واشد چو شرر رفته از خویش از وحشت این بزم حشرت نتوان زیست ای ناله مبادا بخيالم روی از خویش انجا که فضولی برم تبختر عمیاد است ( بیدل) شررم ناز تعین چه فروشد آسوده دلی شیشه همان در دل سنك است از چشم بهم بسته شتاب تودرنك است هر چند چرافاش کنی پشت پلنك است چون اشك دماغم غبشم شیشه يجنك است از کیش ادب آبله تخم شـتنه دنك است ما وسر تسلیم که عریست بنك است

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 92. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/92 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/92
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record