BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 30

Page 30

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 30 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الالف آخر از نامش بادور گردون ساختیم بکه کنج جوهر امکان بیرون نیامد تیر ما آرزو ها در طلسم لاغری می پرورد خانه صیاد یعنی پهلوی نخچیر ما انتظار رنگ های رفته میباید کشید خامه نقاش مژگان ریخت در تصویر ما حسرت منزل جنون ایجاد چندین جستجوست شام گردد صبح تا کوته شود شبگیر ما در بنای رنگ ما گر مشکست امروز نیست ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما عبرت انشا بود (بیدل) نسخه ایجاد شمع از جبین رفتن دزد سر خط تقدیر ما روزی که زد بخواب شعورم الاغ ما من هم زدم زنشه بچندین دماغ ما رنگ حنا زطبع جنون موج میزند شست است گوئی آن گل خودرو بباغ ما سیر بهار رنگ ندارد گل ثبات لغزد مگر چولاله کسی را بباغ ما آنجا که نقش پزو مقصود جستجوست سر جای مو کشد بپوای سراغ ما جز خاک تیره نیست بقای جهان رنگ طاوس سوده است به منقار زاغ ما با طبع سر کش این همه رنج و تعب چرا روز سواد شب کند امشب چراغ ما يك كاو اگر زوهم تعلق گذشته (بیدل) در از کی به بسط فراغ ما و آهم مجویه تأثیر را پر از بال عنقاست این تیر را مصور چرچا کند نقش من زتمثال رنگیست تصویر را درین دشت دوردام صیاد نیست رمیدن گرفت است نخچیر را بنای نفس بر هوا بسته اند زتسکین مکن بست تعمیر را کسی در تازیم و گه کینه جو جنونهاست مجبور تقدیر را بخواب عدم هستی دیده ایم ز هذیان مده رنج تعبیر را گرفتار وهم است آزادیت صدا میکشد بار زنجیر را توهم اینقدر چند خوابیدنت وار از بغل دی دوقیر را زروی ترش عرض پیری مبر تبه میکند سر که این شیر را خم قامتت این صلا میزند که وطاق به ذوق شبگیر را چرجامخاطب ادا فهم نیست تسلسل وبال است تقریر را نفهمید ازین همنفس امن خواه كاسك زن خناق گلو گیر را اگر مرجع زندگی خاک نیست خمیدن کجا میبرد پیر را زمین باقف طعمه (بیدل) است برین ساز بشکن جد زیر را ز باده ایست ربزم شهود مستی ما که کرد دفع خمار شراب هستی ما بگو بشیخ که از کفر تا بدین فرسنگ ز خود پرستی تو تا بی پرستی ما زدیم دست بدامان عشق از همه پیش مراد ماشده حاصل زپیش دستی ما براه دوست چنان مست باده شوقیم که بی خود اند رفیقان ما زمستی ما به پیش سر قدمی خاک راه شد (بیدل) بلند همتی ما به بین و پستی ما نو خت نارسا نگرفت دستم گردن مینا مگر مژگان دماند اشک و گیرد دامن مینا درین میخانه ناساغر کشی سازند امت کن کدوی بسمل می افتد ز خندیدن مینا زمان تا در تادم میزند تبخاله می بندد که رقاصی نمیکنجد مگر در خرمن مینا بپاسداری در طلی گل میکند اما نمیدانم بطبع غنچه هارنگست یاخون در تن مینا خیال مستی آن چشم هرجا میفروش آید عرق بیرون کشد شرم از جبین روشن مینا نشاط جاودان خواهی دلی را صید الفت کن که مستی هاست موقوف بدست آوردن مینا اگر از ساغر آکاهی دل نشۀ داری برنك پرتومی طوف کن پیراهن مینا نوای عقل چربا چانه عبرت نمیگری که عشرت جامه خون میزند از شیون مینا نمود بالیدن گردون هوائی در نفس دارد خلا میباید از کیفیت آبستن مینا بمزدن چشم دارم الوداع ای رنج محمودی که امشب موج اشکی برده ام تا دامن مینا اگر مستی دهد هوش است از معنی پرستی زن که از خود رنگپری نی صدای گردن مینا بحرف ناملایم زحمت دلها مشو (بیدل) که هرجا حس سکس هست باشد دشمن مینا زارق این تجاوز آب شید آئینه دلها که رو تا محل لیلی است بیرون گرد محملها کجا راحت چه آسودن که از نایاب مطلب بپای جستجوچون آبله خون گشت منزلها چه دنیا و چه عقبی سد راه است ای غافل بیابانگرد که از بهر گذشتن هاست حایل ها درین مزرع چه لازم خرمن آرای هوس بودن دلی باید بدست آری همین تخماست حاصلها بدشت انتظارت از بیاض چشم مشتاقان سفیدی کرد آخر راه از خود رفتن دلها دمانی میپرستانم از شکست شیشه رنگی بخون رفته پرواز دگر دارند بسملها زیاس آبروی احتیاج ما مشو غافل ببازار کرم گوهر فروشانند سایلها ندارد صید حسن از دامگاه عشق آزادی همان يك حلقه آغوش محنونيست محملها زطی ما ومن اثبات حق در گوش می آید نوای طرقه دارد شکست رنگ باطلها خزان گلشن امکان بهار واجبی دارد طراوش میکند حق از شکست رنگ باطلها زبان شمع فهمیدم ندارد غیر ازین حرفی که گر در خود توان آتش زدن مفتست محفلها تسلسل اینقدر در دور بی ربطی نمیباشد کرو از سبحه بر دامم و رو هم خوردن دلها گداز عافیت کم بود در بحر طلب (بیدل) شکست از موج ماکل کرد بریدن ز محنت ساحلها ترنم وصل خواهشهای بیجا میبرد مارا چو گوهر موج ما برون دریا میبرد مارا ندارد شمع ما را صرفه سیر محفل امکان نگاه ناامیدود از خود بیجا میبرد مارا چو فریاد جرس مائیم و جولان پریشانی بهر راهی که خواهد خود بجا میبرد مارا جنون میریزد از ما رنگ آتشخانه عالم بهر جا مشت خاری شد تقاضا میبرد مارا چو کار نارسای عاجزان با اینهمه پستی بجز دست دعا دیگر که بالا میبرد مارا همان چون سایه ها و سجده شکر جبین سائی که تا آن آستان بی زحمت پا میبرد مارا زوحشت شعله ما مزرع خاکستری دارد برافشانی بطوف بال عنقا میبرد مارا بمبارد نشه آزادی ماساغر دیگر غبار دامن افتادن بصحرا میبرد مارا مدارای بیابان میکند تمکین ما ورنه شکست رنگ ازین محفل چومینا میبرد ما را نه کاشن را زمادنگی نه صحرارا زما گردی بهر جا میبرد شوق تو بی ما میبرد مارا که از دره طوفان کرده ست از ماسلو (بیدل) بفرمان سیل اگر امروز فردا میبرد مارا زبس جوش اثرزد ازتپ شوق تو یاربها فلك در شعله خفت از شوخی تبخال کوکبها درین محفل که دارد خاموشی افسانه راحت بهم آوردن مژگان بود بستن لبها زگرد وحشت ما تیره بختان فیض میبالد تبسم باشی صبح است جبین دامن شبها سبك تازان فرصت یکقدم فتند ازین وادی سراغی میدهد موج سراب از نعل مرکبها غبار جنبش مژگان ندارد چشم قربانی قيرا حواست هر جا صاف گردد غش مطلبها زسلسه گرامان خواهی وداع گرمجوشی کن زمستان سرد میسازد دکان نیش عقربها فلك کشتی بطوفان شکستی داده است امشب زجوش گریه ام ريك ته آب اند کوکبها بمردن بود تنك اعتبار ما سبكروحان گرانجانی فسوسا خواند و پیدا کرد قالبها شرار کاغذ ما دارد آزادی گلستانی چرا ما را نمیخوانند این طفلان بمكتبها بنازم نام شیرینی که هر که بر زبان آید چوماه نیشکر خوند بهم چسبیدن لبها غبار تیره بختها باین لشکر نمیباشد نمی آید برون چون سایه روزه (بیدل) از شبها زچشم بی نگه بودم خراب آباد غارتها بمحرابی مژه برداشتم گردم عمارتها سواد نامه هم کم نیست در منع صدای دل غبار معنی الفت میباشد از عبارتها بذوق کعبه بگذر از طواف کلبه مجنون زول هرجا سویدا جوش زددارد زیارتها هجوم داغ عشقت کرد ایجاد سرشك من عرق ریزست هر جا جمع میگردد حرارتها شکست برق کل هم از تبسم مانی دارد بهم آورد ابروی ناز نواز بار اشارتها بجان خود نیم ساحل اعنی دگر دارد مشوچون زاهدان طوفانی آب طهارتها بحسن خلق (بیدل) ناتوان در جنت آسودن چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 30. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/30 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/30
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record