Machine transcription
حرف الالف
غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه
درین محفل که دارد شام پیوند سحر بگشا
کمال بیدلی دل آسمان عاجز ترست از ما
فیض صدقی اگر دارد کلامت بوی آگاهی
بناموس حیا دامان دل نتوان رها کردن
ز هر نقش قدم واکرده اند آئینه دیگر
گشاید غنچهٔ اشک پیرهن صورت نمی بندد
معما جز تأمل نیست بگشا دکمهٔ نظر بگشا
محیط از ناخنی دارد بگو عقده گهر بگشا
بیان يك نفس چشم جهانی چون سحر بگشا
تو نور شمع فانوسی هان در بیضه پر بگشا
مزه مژگان زن مزه خلوت تحقیق در بگشا
زند این قبا واشو گریبان دگر بگشا
ندارد عبرت احوال دنیا فرصت اندیشی
خرد از کلفت اسباب آزادی نمیخواهد
حدیث بیغرض شایسته ارشاد میباشد
اجابت پرور رحمت الهی از کس نمیخواهد
ببزم جارهٔ غفلت ز مژگان کسب عبرت کن
خیال نازکی داری در خود هم كمی (بیدل)
كزت چشمیست از مژگان کشودن بیشتر بگشا
مگر شور جنون گوید که دست ازت زیپر بگشا
سراین نامه با خطی نکردهاست تر بگشا
بدست از دعا خالی گریبان اثر بگشا
زنان خوابی که بالشتی بجه زین بیشتر بگشا
بغیر هیچ از میان چیزی نمی بینی کمر بگشا
درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
دلم تا کشته میگشتند دارد گرد این وادی
دلیل نشان در ملکت بیمائی نمیباشد
بهشت و كوثر از حرص و هوس لبریز میباشد
سراپا رقعه های حسرتم زین گلشن هوس کردم
غم این تشنگانم پرنیان ور از پریشانی
همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا
بجستجو تپیدا سوختم اما نشد پیدا
سراغ ماکی از گردی كزین صحرا نشد پیدا
بطی هم رسیدم جز همین دنیا نشد پیدا
چه جای رنك بوی هم از ان گلها نشد پیدا
نفس آسودہ گی میخواست اما جا نشد پیدا
تلاش مطلب نایاب مارا داغ کرد آخر
فلک در گردش پرکار گم کرده است آرامش
چه سازد کس نفس سررشته تحقیق گم دارد
حضور کبریا نقش بستم عجز پیش آمد
بذوق جستجو می باید از خود تا بدر فتن
درین محفل بامید تسلی خون مخور (بیدل)
جهان بيك كوهن برد جزدریا نشد پیدا
جهان تا سر بزون آورد غیرا از ولنشد پیدا
تو گر داری دماغی جهد کن از ما نشد پیدا
برون احتیاج آثار استغنا نشد پیدا
هزار امروز و فردادی شد و فردا نشد پیدا
بپاشد عالم دیگر رویم اینجا نشد پیدا
درین وادی چسان آرام باشد کاروانهارا
ز موج بحر کم سامان عالم تماشا کن
بشبنم از خم گردون ممکن نیست وارستن
بیک پرواز طا کستر شدیم از شعلهٔ غیرت
چو رنك رفته ام آشیان سودی نمی بخشد
من و حرص نیاز از همت و خواری چه میپرسی
که هم دوشيست با رنك روان سنك نشانها را
که نیز پی پی پر از آمد جا بست این گلهارا
مگر سوزد فراموشی متاع این دکانها را
سلام توتیای ماست چشم آشنا نهارا
درین وادی که بر گفتن نمی باشد عنانها را
که تفش سجده پیش از سدر خواهد آستانها را
چه داند غنچه دل آگاه بر معمورهٔ امکان
جگر خوردن مگر برافتاد علم بیزاید
علاج پیچ و تاب حرص نتوان یافت ورنه
ببال و پردهد پروازهر نقش تریج پنهان
گران کی کشدمی طلب در وادی شوقت
چنین گزنك ما رنك معنای هیچکانی (بیدل)
که فرصت گردش چشمیست دور آسمانها را
که قیمب بست غیر از خون بها یاقوت کانهارا
بخویش آورد فکر ساخت خروگانهارا
طپیدن پیش شود حاصل از کشتن زبانها را
که جسم ابجاستست و می کشد تعلیم جانها را
توان کشتن زن ایر بهار این نا و دانها را
دل مید و بدست کسی داد رس ما
ب هیچ کس افسانه امید نخواندیم
خواریم ولی در هوس آباد تعین
فرصت عدم آنهمه دکان نتوان چید
از قطره دوراست خروش جرس ما
عمر یست همان بیکسی ماست کس ما
پز دیده در بامزه چیده است خس ما
مهمان دماغ است می زود رس ما
بیدل بجنون اصل از پا نه نشستیم
هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم
ما هیچ کسان ناز چه اقبال فروشیم
ما ونطن از کینه فروزی چه خیال است
مکتوب وفا مشعر امید نگاهیست
گامی آینه نگیرد سر راه هوس ما
پرواز بخطر نرست از قفس ما
تقدیر عرق کرد بخجلت مکس ما
آئینه نداده است با آتش نفس ما
واکن مژه تاخوانده شود ملتمس ما
دوری ز هرصت آموزد درد و مصطفی ما را
یکرنگی خانه چرخیم حیران دانهٔ چندی
بحرث وصوت ممکن بست از بام برون جستن
مجاز ما بصحرائی عدم ماند دگر مزره
کیف خاک نفس باشم زبیم قلم ضبط ما نگفتن
نفس واری اگر در دل خزدامید آ سودی
زدل امید الفت بود باهم نا امید یها
که پیش از صید در دلها بیاسوز دخدا ما را
غبار ما مگر بیرون برد زین آسیا ما را
چه سازد کس زکشید برنمی آرد صدا ما را
فضولی در کجا انداخت یا رب از کجا ما را
نکردون میبرد چون صبح از خود این هوا ما را
که زیر آسمان پیدانشد جا هیچ جا ما را
باین بیگانه هم کاهی نکردند آشنا ما را
درین صحرا کما با خویش الفته اتفاق ما
اگر امروز دل باخك راه سر نفتی جوشد
زسویدست دم آئینه مقصد نشد روشن
کباب خوان جنت است خون جگر ما رد
جنونها داشتیم اما حباب فقر پیش آمد
دل افسرده از ما غیر بیکاری نمیخواهد
بحیرانی کسی آگه شود از خانه ما (بیدل)
که و هم بی سروپائی برد از خود جدا ما را
کند محشور فردا فضل حق با اصفیا ما را
نخال ای ز خود رفتن تو چیزی وانما ما را
قضا چندی بدوق این غداماد اشتها ما را
زحفظ ناله کرد آگاه نی در بوریا ما را
حباب ما است این يك قطره خون سر تا بپاما را
چه پرسوائی که آمد پیش در بزير قبا ما را
درود از بس خیال ساده او هوش ماهی را
زده مردی دوران کم نگردد گرمی دلها
بموی استخوان از پیکر اینجا شير ميرويد
نمیباشد خبر از شور دریا گوش ماهی را
فسردن مشکلست از آب دریا جوش ماهی را
سراغ نافیت کو و صع جوش پوش ماهی را
نفس دزدیدنم در شور امکان ریشه ها دارد
حریصان را نباشد محنت از خالی دنیا
طریق رسم وشوق گفتار آواز ماء دارد
نصیحت کار کو بند و طریق عشق را (بیدل)
چه در احتیاج در نباشد گوش ماهی را
زبان با موج میجوشد لب خاموش ماهی را
گرفتن کی سد از در درهم دوش ماهی را
طپیدن تا کجا وسعت دهد آغوش ماهی را
رحمت نظارهٔ گر میدهد جانان مرا
بسکا گردیده بخنبهاست فرش خانه ام
کف ناله حسرتم كز نم باران غمت
مردگی گل شوخی چین جبین دیگر است
معنی برجستهٔ شوقم نمی گنجم بلفظ
از دل خون بسته کردم عقده واری واکنم
درد الفت بودم و با بیخودی میساختم
شانهٔ زلف تبخیر میشود مژگان مرا
سیل پوشد رخت ماتم گرشود مهمان مرا
ریشه در دل میدواند دانهٔ پیکان مرا
بیرخت شیر چین کم نیست از دندان مرا
همچو بوی گل نکردد پیرهن عریان مرا
دانه های نار جوشید از بن دندان مرا
اضطراب دل چو اشك آورد بمژگان مرا
اثر از پردازی ناموس الفتها مپرس
ز اميد او رحمت عاصی آلوده ام
از ثبات من چه میپرسی بقای حیرتم
در عبت آخر هجوم ناتوانیهای دل
سر خوش این باخمر و اندیشهٔ بیحاصلی
کوی سر گرماهموم در عرصهٔ موهوم حرص
گرشوم (بیدل) چو آتش فارغ از دو د جگر
هر که شد آئینه او میکند حیران مرا
میکند آب از حیای برق عصیان مرا
سیل میگردد هوای جنبش مژگان مرا
میکند چون ناله در جیب نفس پنهان مرا
میدهد ساغر بطاق ابروی نسیان مرا
قامت خم گشته شد آخرخم چوکان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
نه لك شوخی لبیست در طبع ادب تخمیر ما
بی سبب چون سایه پامال در عالم صوریم
سطری از مشق دبستان جنون آشفته زیست
حلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما
خواب کو تا محمل باصد بخود تعبیر ما
برخط پرکار تازد حلقهٔ زنجیر ما
عذر بز بحاصل جسم آینار عيش بست
نسخهٔ جمعیت دل گر باین آشفتگیست
صبح از و هم نفس گر بگذرد شبنم کجاست
ناله باید کاشتن در خاك دامن گیر ما
نیست ممکن لب بهم آوردن از تحریر ما
غیر شرم اعتبار آب دارد شیر ما
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
