{"book":"adl0015","page":29,"text":"حرف الالف\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nدرین محفل که دارد شام پیوند سحر بگشا\nکمال بیدلی دل آسمان عاجز ترست از ما\nفیض صدقی اگر دارد کلامت بوی آگاهی\nبناموس حیا دامان دل نتوان رها کردن\nز هر نقش قدم واکرده اند آئینه دیگر\nگشاید غنچهٔ اشک پیرهن صورت نمی بندد\n\nمعما جز تأمل نیست بگشا دکمهٔ نظر بگشا\nمحیط از ناخنی دارد بگو عقده گهر بگشا\nبیان يك نفس چشم جهانی چون سحر بگشا\nتو نور شمع فانوسی هان در بیضه پر بگشا\nمزه مژگان زن مزه خلوت تحقیق در بگشا\nزند این قبا واشو گریبان دگر بگشا\n\nندارد عبرت احوال دنیا فرصت اندیشی\nخرد از کلفت اسباب آزادی نمیخواهد\nحدیث بیغرض شایسته ارشاد میباشد\nاجابت پرور رحمت الهی از کس نمیخواهد\nببزم جارهٔ غفلت ز مژگان کسب عبرت کن\nخیال نازکی داری در خود هم كمی (بیدل)\n\nكزت چشمیست از مژگان کشودن بیشتر بگشا\nمگر شور جنون گوید که دست ازت زیپر بگشا\nسراین نامه با خطی نکردهاست تر بگشا\nبدست از دعا خالی گریبان اثر بگشا\nزنان خوابی که بالشتی بجه زین بیشتر بگشا\nبغیر هیچ از میان چیزی نمی بینی کمر بگشا\n\nدرین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا\nدلم تا کشته میگشتند دارد گرد این وادی\nدلیل نشان در ملکت بیمائی نمیباشد\nبهشت و كوثر از حرص و هوس لبریز میباشد\nسراپا رقعه های حسرتم زین گلشن هوس کردم\nغم این تشنگانم پرنیان ور از پریشانی\n\nهمه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا\nبجستجو تپیدا سوختم اما نشد پیدا\nسراغ ماکی از گردی كزین صحرا نشد پیدا\nبطی هم رسیدم جز همین دنیا نشد پیدا\nچه جای رنك بوی هم از ان گلها نشد پیدا\nنفس آسودہ گی میخواست اما جا نشد پیدا\n\nتلاش مطلب نایاب مارا داغ کرد آخر\nفلک در گردش پرکار گم کرده است آرامش\nچه سازد کس نفس سررشته تحقیق گم دارد\nحضور کبریا نقش بستم عجز پیش آمد\nبذوق جستجو می باید از خود تا بدر فتن\nدرین محفل بامید تسلی خون مخور (بیدل)\n\nجهان بيك كوهن برد جزدریا نشد پیدا\nجهان تا سر بزون آورد غیرا از ولنشد پیدا\nتو گر داری دماغی جهد کن از ما نشد پیدا\nبرون احتیاج آثار استغنا نشد پیدا\nهزار امروز و فردادی شد و فردا نشد پیدا\nبپاشد عالم دیگر رویم اینجا نشد پیدا\n\nدرین وادی چسان آرام باشد کاروانهارا\nز موج بحر کم سامان عالم تماشا کن\nبشبنم از خم گردون ممکن نیست وارستن\nبیک پرواز طا کستر شدیم از شعلهٔ غیرت\nچو رنك رفته ام آشیان سودی نمی بخشد\nمن و حرص نیاز از همت و خواری چه میپرسی\n\nکه هم دوشيست با رنك روان سنك نشانها را\nکه نیز پی پی پر از آمد جا بست این گلهارا\nمگر سوزد فراموشی متاع این دکانها را\nسلام توتیای ماست چشم آشنا نهارا\nدرین وادی که بر گفتن نمی باشد عنانها را\nکه تفش سجده پیش از سدر خواهد آستانها را\n\nچه داند غنچه دل آگاه بر معمورهٔ امکان\nجگر خوردن مگر برافتاد علم بیزاید\nعلاج پیچ و تاب حرص نتوان یافت ورنه\nببال و پردهد پروازهر نقش تریج پنهان\nگران کی کشدمی طلب در وادی شوقت\nچنین گزنك ما رنك معنای هیچکانی (بیدل)\n\nکه فرصت گردش چشمیست دور آسمانها را\nکه قیمب بست غیر از خون بها یاقوت کانهارا\nبخویش آورد فکر ساخت خروگانهارا\nطپیدن پیش شود حاصل از کشتن زبانها را\nکه جسم ابجاستست و می کشد تعلیم جانها را\nتوان کشتن زن ایر بهار این نا و دانها را\n\nدل مید و بدست کسی داد رس ما\nب هیچ کس افسانه امید نخواندیم\nخواریم ولی در هوس آباد تعین\nفرصت عدم آنهمه دکان نتوان چید\n\nاز قطره دوراست خروش جرس ما\nعمر یست همان بیکسی ماست کس ما\nپز دیده در بامزه چیده است خس ما\nمهمان دماغ است می زود رس ما\n\nبیدل بجنون اصل از پا نه نشستیم\n\nهم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم\nما هیچ کسان ناز چه اقبال فروشیم\nما ونطن از کینه فروزی چه خیال است\nمکتوب وفا مشعر امید نگاهیست\n\nگامی آینه نگیرد سر راه هوس ما\n\nپرواز بخطر نرست از قفس ما\nتقدیر عرق کرد بخجلت مکس ما\nآئینه نداده است با آتش نفس ما\nواکن مژه تاخوانده شود ملتمس ما\n\nدوری ز هرصت آموزد درد و مصطفی ما را\nیکرنگی خانه چرخیم حیران دانهٔ چندی\nبحرث وصوت ممکن بست از بام برون جستن\nمجاز ما بصحرائی عدم ماند دگر مزره\nکیف خاک نفس باشم زبیم قلم ضبط ما نگفتن\nنفس واری اگر در دل خزدامید آ سودی\nزدل امید الفت بود باهم نا امید یها\n\nکه پیش از صید در دلها بیاسوز دخدا ما را\nغبار ما مگر بیرون برد زین آسیا ما را\nچه سازد کس زکشید برنمی آرد صدا ما را\nفضولی در کجا انداخت یا رب از کجا ما را\nنکردون میبرد چون صبح از خود این هوا ما را\nکه زیر آسمان پیدانشد جا هیچ جا ما را\nباین بیگانه هم کاهی نکردند آشنا ما را\n\nدرین صحرا کما با خویش الفته اتفاق ما\nاگر امروز دل باخك راه سر نفتی جوشد\nزسویدست دم آئینه مقصد نشد روشن\nکباب خوان جنت است خون جگر ما رد\nجنونها داشتیم اما حباب فقر پیش آمد\nدل افسرده از ما غیر بیکاری نمیخواهد\nبحیرانی کسی آگه شود از خانه ما (بیدل)\n\nکه و هم بی سروپائی برد از خود جدا ما را\nکند محشور فردا فضل حق با اصفیا ما را\nنخال ای ز خود رفتن تو چیزی وانما ما را\nقضا چندی بدوق این غداماد اشتها ما را\nزحفظ ناله کرد آگاه نی در بوریا ما را\nحباب ما است این يك قطره خون سر تا بپاما را\nچه پرسوائی که آمد پیش در بزير قبا ما را\n\nدرود از بس خیال ساده او هوش ماهی را\nزده مردی دوران کم نگردد گرمی دلها\nبموی استخوان از پیکر اینجا شير ميرويد\n\nنمیباشد خبر از شور دریا گوش ماهی را\nفسردن مشکلست از آب دریا جوش ماهی را\nسراغ نافیت کو و صع جوش پوش ماهی را\n\nنفس دزدیدنم در شور امکان ریشه ها دارد\nحریصان را نباشد محنت از خالی دنیا\nطریق رسم وشوق گفتار آواز ماء دارد\n\nنصیحت کار کو بند و طریق عشق را (بیدل)\n\nچه در احتیاج در نباشد گوش ماهی را\n\nزبان با موج میجوشد لب خاموش ماهی را\nگرفتن کی سد از در درهم دوش ماهی را\nطپیدن تا کجا وسعت دهد آغوش ماهی را\n\nرحمت نظارهٔ گر میدهد جانان مرا\nبسکا گردیده بخنبهاست فرش خانه ام\nکف ناله حسرتم كز نم باران غمت\nمردگی گل شوخی چین جبین دیگر است\nمعنی برجستهٔ شوقم نمی گنجم بلفظ\nاز دل خون بسته کردم عقده واری واکنم\nدرد الفت بودم و با بیخودی میساختم\n\nشانهٔ زلف تبخیر میشود مژگان مرا\nسیل پوشد رخت ماتم گرشود مهمان مرا\nریشه در دل میدواند دانهٔ پیکان مرا\nبیرخت شیر چین کم نیست از دندان مرا\nهمچو بوی گل نکردد پیرهن عریان مرا\nدانه های نار جوشید از بن دندان مرا\nاضطراب دل چو اشك آورد بمژگان مرا\n\nاثر از پردازی ناموس الفتها مپرس\nز اميد او رحمت عاصی آلوده ام\nاز ثبات من چه میپرسی بقای حیرتم\nدر عبت آخر هجوم ناتوانیهای دل\nسر خوش این باخمر و اندیشهٔ بیحاصلی\nکوی سر گرماهموم در عرصهٔ موهوم حرص\nگرشوم (بیدل) چو آتش فارغ از دو د جگر\n\nهر که شد آئینه او میکند حیران مرا\nمیکند آب از حیای برق عصیان مرا\nسیل میگردد هوای جنبش مژگان مرا\nمیکند چون ناله در جیب نفس پنهان مرا\nمیدهد ساغر بطاق ابروی نسیان مرا\nقامت خم گشته شد آخرخم چوکان مرا\nمیکشد خاکستر خود در ته دامان مرا\n\nنه لك شوخی لبیست در طبع ادب تخمیر ما\nبی سبب چون سایه پامال در عالم صوریم\nسطری از مشق دبستان جنون آشفته زیست\n\nحلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما\nخواب کو تا محمل باصد بخود تعبیر ما\nبرخط پرکار تازد حلقهٔ زنجیر ما\n\nعذر بز بحاصل جسم آینار عيش بست\nنسخهٔ جمعیت دل گر باین آشفتگیست\nصبح از و هم نفس گر بگذرد شبنم کجاست\n\nناله باید کاشتن در خاك دامن گیر ما\nنیست ممکن لب بهم آوردن از تحریر ما\nغیر شرم اعتبار آب دارد شیر ما","chars":6082,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00029.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/29","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/29","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}