BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 219

Page 219

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 219 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفة غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال مدعایم با مه و سال میکشد نقاش رنگ هیچم کند مال میکشد واماندگی بضاعة اعتبار پست پشت هوسم شمع زدنبال میکشد گسستی است رشته آمال زیر چرخ چندین کلافه منزل اپترال میکشد سنك همه بخت فرسودگی کم است قطعا رفته رفته تمثال میکشد از ریش وعن مپرس که نابید رنگ کیست زاهد غم سلاسل و اغلال میکشد خشتی بطبع خام زدیم نرم نماد فطرت هنوز از قدمم نال میکشد تشویش خو بوزشت جهان جرم آگهیست صیقل بدوش آینه تمثال میکشد موقع شناس محفل آداب حس باش سك خطاست مو که سر از خال میکشد معشوق از مزاج نفس کم نمیشود پیری زقد خم شده خلخال میکشد ز مایه غنا نتوان شد حریف فقر ادبار نیز همت اقبال میکشد (بیدل) تلاش کرم رو وادی جنون تب میکشد کز آبله تبخال میکشد مدعا دل بود اكر نيرنك امكان ريختند در این يك قطره خون صد رنك طوفان ريختند زین گلستان بی خزان در جلوه آمدنی بهار رنك و بویی از نوای عندلیبان ريختند خار بستی کرد پیدا کوچه باغ انتظار بسکه مشتاقان بجای اشك مژكان ريختند تهمت دامان قاتل میکشد هر گل ز من چون بهار از بسکه خونم را پریشان ريختند از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق روز اول رنك این ویرانه ویران ريختند پستی عشاق را رفع کدورت بود وبس از گداز این شمعها گردی زدامان ريختند بیش ازین نتوان خطا بستن بارباب کرم کز فضولی آبروی ابریسان ريختند سجده گاه همت اهل غنا را بنده ام کاروی همچه هست این خاکساران ريختند شبنم ما را درین گلشن تماشا مفت نیست صدنگه شد آب تايك چشم حیران ريختند از گداز پیکرم درد تو کم کرد آشیان شد ستم بر ناله کاش در نیستان ريختند دست و تیغی از شفیق تنگ قلم برنداشت خون من چون اشك زتحریك مژگان ريختند قابل آن آستان تو سجده ناکرده کسی کز عرق آنجا جبین بی نیازان ريختند نقد عمر رفته بیرون نیست از جیب عدم همچه از کاشانه کم شد در بیابان ريختند ناتوانم کافروش چك رسوائی شدند چون سحر (بیدل) زهرحضوم گریبان ريختند مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد که بال افتادنم خمیازه با قفس باشد يقول چون رسد سر گشته كزنار سالها بپایان مرلك حيرت از غبار پیش و پس باشد تواند بیخودی زین عرصه گوی عافیت بیرون که چون اشك پنهان در ده یدبرین نفس باشد درین محفل خجالت میکشم از سازمو هومی که عشق من ایقاش در خورد هوس باشد گلی پیدا نشد تا غنچه نگشود آغوشش درین گلشن ملال از میوه های پیش رس باشد بعالم آرزوی میتوان تعمیر دل کردن بنای خانه آبله يكديوار بس باشد امل جا ندارد غیر تسخیر هوس جیدی نشاط عنکبوکان بستن بال مکس باشد ضعیفان دستکیر سر فرازان میشوند آخر روز ناتوانیها عصای شمع خس باشد ندارد دل جز اسباب طپیدن حشرت دیگر همان فریاد حسرت باده جام جرس باشد دلم هم ناتوانی چون نفس مایل مشو (بیدل) مبادا سیر این آئینه در راحت قفس باشد مردان ز بس رعایت احباب میکنند احسان بصید تشنه آباب میکنند تا گرد منی نشود از صدا بلند گاه صلای جود نفس آب میکنند پوشیده تر بچشم تامل رنك خواب راحت نیاز دیده مخواب میکنند تمثال همدیگر کنند التماس شخص خود را فضای آینه سیاب میکنند تاب نگاه عجز ندارند ازین سبب در پرده کار عالم اسباب میکنند مژده ای ذوق وصال آینه بی زنگار شد آب گردید انتظارو دلم دیدار شد خلق آخر در طلب واماندگی اظهار شد روز خوابید پاره آبله بیدار شد سایه وار از سجده طی کردم بساط اعتبار کوه دولت از نمودن پیش پایم هموار شد تیر پیری حصول اعتبار پوچ چیست غنچه سر بر باد دادو صاحب دستار شد حسن در خورد تغافل داشت سامان غرور بسکه چین ابرویت ابرو تیغ جوهردار شد عالمی را الفت رنك از تنزه باز داشت دستها اینجا باخون حنا بیکار شد در غبار وهم وظن جمعیت دل باختم خانه از سامان اسباب هوس بازار شد از وجود آ که شد دم اما باهای عدم چشمی زد محشمی باک چشم ما بیدار شد رنج هستی اینقدر از الفت دل میکشم ناله را درنی گره پیش آمد و زنگار شد خاك هست قوام بیدستگاهی بوده است رفت تا ناخن کشاد پنجه ام دشوار شد خجلت غفلت قوی تر کرد پیما ریغ وهم سایه تا بر خاست از پیش نظر دیوار شد محو او باید شدن تا وارهی از تنك طبع خار از همرنگی آتش گل بی خار شد (بیدل) افسون هوس ما راز ما بیگانه کرد بسکه سر گر بژ خیال پوچ زد زنگار شد مشتاق تو گر نامه بری داشته باشد چون اشك هماار خود سفری داشته باشد از آتش حرمان كف خاكستر واقیست کرشام امیدم سحری داشته باشد چون شمع بود سر بدم تیغ سپردن کر نخل مرادم ثمری داشته باشد آئینه اقبال تلافی بنفس من آه است مبادا اثری داشته باشد غیر از عرق شرم مقابل نپسندد هستی اگر آئینه گری داشته باشد محرمست که ما گشته کان کرم سرافعیم شاید کسی از ما خبری داشته باشد آرایش چندین چین آغوش بهار است هر سینه بكيك زخم دری داشته باشد ای اهل خرد منکر اسرار مباشید دیوانه ما هم هنری داشته باشد ما محو خیالیم زمیندار صبع صید سامان ستم دیده و ری داشته باشد مفت طرب ما چین تباه دلیها کز حسن بآئینه سری داشته باشد امید ز عاشق نکند قطع تعلق گر آه ندارد جگری داشته باشد (بیدل) دل افسرده بعالم نتوان یافت هر سنك که بینی شرری داشته باشد مشرب عشاق بروضع هوس تبکی کند عالم عنقا به پرواز مگس تبکی کند واصل مقصد ز خاموشی ندارد چاره چون بمنزل آمد آواز جرس تبکی کند پیری از شوخی ندارد طفل آتش خوی من اشک را کی در دویدنها نفس تبکی کند انتظار بیخودی ما را جنون پیمانه کرد خلق مستان اثر شراب در رس تبکی کند بوی گل در رنگ دزدد بال پرواز نفس باغ امکان بتو از آهم قفس تبکی کند دیده بیدرد ندارد طاقت تشویش غیر ابله بر گل و اشود ز خارو خس تبکی کند بیدماغ دستگاه مشرب یکتائیم خانه آیینه ما بر دو کس تبکی کند کهنه پردازان افلاس از فضولی فارغند بی کشادی نیست کز دست هوس تبکی کند عالمی را الفت جسم از عدم دلگیر کرد بر قفس پیوسته بیرون قفس تبکی کند چون سحر (بیدل) من و هستی تعبیرراهی کز حیا بر خویش نابالم نفس تبکی کند مخواران بهراز افعال پیوستند که طره تو کشیده قدو شانه اشکستند زجهل است قید تو میکند بدرو فضول چند که با مال فطرت بستند برنك خنده که پیر وا نمیتوان کردن دلیکه در خم زلف تو اش گره بستند ز آفتاب گذشته است صید ابرویت کمان کشان زه ناز بر نزه بستند دماغ سوختگان پیش ازین وفا نکند سپندها بصد آهنگ پیکصدا بستند ز شامها مکش ای حسرت انتظار سحر بد ور ما قدح آفتاب بشکستند درین محیط ادب کن زخود تمائیها حبابوضع همان پیشدا گرهستند ادب ز مردمك ديده ميتوان آموخت که ساکنند اگر هوشیار اگر مستند ز وضع شمع خوش این نوا برافتادست که شعله ها همه خود را ب داغ دل بستند بذوق وحشت آغوشم سوختم (بیدل) که ناله وار چو بر خاستند نشستند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 219. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/219 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/219
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record