{"book":"adl0015","page":219,"text":"صحيفة غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال\n\nمدعایم با مه و سال میکشد نقاش رنگ هیچم کند مال میکشد واماندگی بضاعة اعتبار پست پشت هوسم شمع زدنبال میکشد\nگسستی است رشته آمال زیر چرخ چندین کلافه منزل اپترال میکشد سنك همه بخت فرسودگی کم است قطعا رفته رفته تمثال میکشد\nاز ریش وعن مپرس که نابید رنگ کیست زاهد غم سلاسل و اغلال میکشد خشتی بطبع خام زدیم نرم نماد فطرت هنوز از قدمم نال میکشد\nتشویش خو بوزشت جهان جرم آگهیست صیقل بدوش آینه تمثال میکشد موقع شناس محفل آداب حس باش سك خطاست مو که سر از خال میکشد\nمعشوق از مزاج نفس کم نمیشود پیری زقد خم شده خلخال میکشد ز مایه غنا نتوان شد حریف فقر ادبار نیز همت اقبال میکشد\n(بیدل) تلاش کرم رو وادی جنون تب میکشد کز آبله تبخال میکشد\nمدعا دل بود اكر نيرنك امكان ريختند در این يك قطره خون صد رنك طوفان ريختند زین گلستان بی خزان در جلوه آمدنی بهار رنك و بویی از نوای عندلیبان ريختند\nخار بستی کرد پیدا کوچه باغ انتظار بسکه مشتاقان بجای اشك مژكان ريختند تهمت دامان قاتل میکشد هر گل ز من چون بهار از بسکه خونم را پریشان ريختند\nاز سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق روز اول رنك این ویرانه ویران ريختند پستی عشاق را رفع کدورت بود وبس از گداز این شمعها گردی زدامان ريختند\nبیش ازین نتوان خطا بستن بارباب کرم کز فضولی آبروی ابریسان ريختند سجده گاه همت اهل غنا را بنده ام کاروی همچه هست این خاکساران ريختند\nشبنم ما را درین گلشن تماشا مفت نیست صدنگه شد آب تايك چشم حیران ريختند از گداز پیکرم درد تو کم کرد آشیان شد ستم بر ناله کاش در نیستان ريختند\nدست و تیغی از شفیق تنگ قلم برنداشت خون من چون اشك زتحریك مژگان ريختند قابل آن آستان تو سجده ناکرده کسی کز عرق آنجا جبین بی نیازان ريختند\nنقد عمر رفته بیرون نیست از جیب عدم همچه از کاشانه کم شد در بیابان ريختند ناتوانم کافروش چك رسوائی شدند چون سحر (بیدل) زهرحضوم گریبان ريختند\n\nمرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد که بال افتادنم خمیازه با قفس باشد يقول چون رسد سر گشته كزنار سالها بپایان مرلك حيرت از غبار پیش و پس باشد\nتواند بیخودی زین عرصه گوی عافیت بیرون که چون اشك پنهان در ده یدبرین نفس باشد درین محفل خجالت میکشم از سازمو هومی که عشق من ایقاش در خورد هوس باشد\nگلی پیدا نشد تا غنچه نگشود آغوشش درین گلشن ملال از میوه های پیش رس باشد بعالم آرزوی میتوان تعمیر دل کردن بنای خانه آبله يكديوار بس باشد\nامل جا ندارد غیر تسخیر هوس جیدی نشاط عنکبوکان بستن بال مکس باشد ضعیفان دستکیر سر فرازان میشوند آخر روز ناتوانیها عصای شمع خس باشد\nندارد دل جز اسباب طپیدن حشرت دیگر همان فریاد حسرت باده جام جرس باشد دلم هم ناتوانی چون نفس مایل مشو (بیدل) مبادا سیر این آئینه در راحت قفس باشد\n\nمردان ز بس رعایت احباب میکنند احسان بصید تشنه آباب میکنند تا گرد منی نشود از صدا بلند گاه صلای جود نفس آب میکنند\nپوشیده تر بچشم تامل رنك خواب راحت نیاز دیده مخواب میکنند تمثال همدیگر کنند التماس شخص خود را فضای آینه سیاب میکنند\nتاب نگاه عجز ندارند ازین سبب در پرده کار عالم اسباب میکنند\n\nمژده ای ذوق وصال آینه بی زنگار شد آب گردید انتظارو دلم دیدار شد خلق آخر در طلب واماندگی اظهار شد روز خوابید پاره آبله بیدار شد\nسایه وار از سجده طی کردم بساط اعتبار کوه دولت از نمودن پیش پایم هموار شد تیر پیری حصول اعتبار پوچ چیست غنچه سر بر باد دادو صاحب دستار شد\nحسن در خورد تغافل داشت سامان غرور بسکه چین ابرویت ابرو تیغ جوهردار شد عالمی را الفت رنك از تنزه باز داشت دستها اینجا باخون حنا بیکار شد\nدر غبار وهم وظن جمعیت دل باختم خانه از سامان اسباب هوس بازار شد از وجود آ که شد دم اما باهای عدم چشمی زد محشمی باک چشم ما بیدار شد\nرنج هستی اینقدر از الفت دل میکشم ناله را درنی گره پیش آمد و زنگار شد خاك هست قوام بیدستگاهی بوده است رفت تا ناخن کشاد پنجه ام دشوار شد\nخجلت غفلت قوی تر کرد پیما ریغ وهم سایه تا بر خاست از پیش نظر دیوار شد محو او باید شدن تا وارهی از تنك طبع خار از همرنگی آتش گل بی خار شد\n(بیدل) افسون هوس ما راز ما بیگانه کرد بسکه سر گر بژ خیال پوچ زد زنگار شد\n\nمشتاق تو گر نامه بری داشته باشد چون اشك هماار خود سفری داشته باشد از آتش حرمان كف خاكستر واقیست کرشام امیدم سحری داشته باشد\nچون شمع بود سر بدم تیغ سپردن کر نخل مرادم ثمری داشته باشد آئینه اقبال تلافی بنفس من آه است مبادا اثری داشته باشد\nغیر از عرق شرم مقابل نپسندد هستی اگر آئینه گری داشته باشد محرمست که ما گشته کان کرم سرافعیم شاید کسی از ما خبری داشته باشد\nآرایش چندین چین آغوش بهار است هر سینه بكيك زخم دری داشته باشد ای اهل خرد منکر اسرار مباشید دیوانه ما هم هنری داشته باشد\nما محو خیالیم زمیندار صبع صید سامان ستم دیده و ری داشته باشد مفت طرب ما چین تباه دلیها کز حسن بآئینه سری داشته باشد\nامید ز عاشق نکند قطع تعلق گر آه ندارد جگری داشته باشد (بیدل) دل افسرده بعالم نتوان یافت هر سنك که بینی شرری داشته باشد\n\nمشرب عشاق بروضع هوس تبکی کند عالم عنقا به پرواز مگس تبکی کند واصل مقصد ز خاموشی ندارد چاره چون بمنزل آمد آواز جرس تبکی کند\nپیری از شوخی ندارد طفل آتش خوی من اشک را کی در دویدنها نفس تبکی کند انتظار بیخودی ما را جنون پیمانه کرد خلق مستان اثر شراب در رس تبکی کند\nبوی گل در رنگ دزدد بال پرواز نفس باغ امکان بتو از آهم قفس تبکی کند دیده بیدرد ندارد طاقت تشویش غیر ابله بر گل و اشود ز خارو خس تبکی کند\nبیدماغ دستگاه مشرب یکتائیم خانه آیینه ما بر دو کس تبکی کند کهنه پردازان افلاس از فضولی فارغند بی کشادی نیست کز دست هوس تبکی کند\nعالمی را الفت جسم از عدم دلگیر کرد بر قفس پیوسته بیرون قفس تبکی کند چون سحر (بیدل) من و هستی تعبیرراهی کز حیا بر خویش نابالم نفس تبکی کند\n\nمخواران بهراز افعال پیوستند که طره تو کشیده قدو شانه اشکستند زجهل است قید تو میکند بدرو فضول چند که با مال فطرت بستند\nبرنك خنده که پیر وا نمیتوان کردن دلیکه در خم زلف تو اش گره بستند ز آفتاب گذشته است صید ابرویت کمان کشان زه ناز بر نزه بستند\nدماغ سوختگان پیش ازین وفا نکند سپندها بصد آهنگ پیکصدا بستند ز شامها مکش ای حسرت انتظار سحر بد ور ما قدح آفتاب بشکستند\nدرین محیط ادب کن زخود تمائیها حبابوضع همان پیشدا گرهستند ادب ز مردمك ديده ميتوان آموخت که ساکنند اگر هوشیار اگر مستند\nز وضع شمع خوش این نوا برافتادست که شعله ها همه خود را ب داغ دل بستند بذوق وحشت آغوشم سوختم (بیدل) که ناله وار چو بر خاستند نشستند","chars":5494,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00219.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/219","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/219","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}