BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 218

Page 218

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 218 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ( ٢١٥ ) غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه ناله میگوید بوزن خیال میرسیدای اثر مکتوب ما را هم به آوار ببند دستگاه ما و من بنیاد حسرت رفته ایم غنچه می بندد نفوذ چون رنگ در دیوار ببند (بیدل) ایجا این مطلب نایاب مدعاست از شکست دل کشادی و طلسم راز بشد حرف الدال حرمان نا کار صنع از عشق برهن دیده اندبت اگر دیدند در سنگ رخنه دمیده اندوحشت آهنگان چو شمع از عبث تازیستیآستین ناچیده کرده چین دامن دیده اند از خیال عافیت بگذر که در بزم فلكگر همه کوه است سنگش در فلاخن دیده اندبار دنیا چیست تانتوان ز دل برداشتنغافلان قيراط را قنطار معدن دیده اند فرصت جانکاه هستی خلق را مغرور کردشمعها تاریکی این بزم روشن دیده اندزین یقین ها نیکه نقدش داد شهرت میدهدعبرت آگاهان مدار اسباب کندن دیده اند کر تو نگشائی ز خواب ناز مژگان چاره چیستاز همین چشمینه داری نور ایمن دیده اندعشوة دنیا نخوردن نیست امکان بشرعبرت مردان چه ساز دصورت زن دیده اند سر بپستی دزد در این بزم که مغروران چو کوهتیغ بر فرق از بلندیهای گردن دیده اندجز همین نادره رو عشقی که بن آلایش استلیک در هر کسوت او یابیم روشن دیده اند از شرار کاغدم دانیست باین وادستها در رخ هستی عجب دندان نما خندیده اند(بیدل) افکار دقیق آئینه تحقیق نیستذره ها خورشید رادر چشم روزن دیده اند محرم ایندگاه باهنګ فنا مسرور اندطیش آماده تر از خون رگ منصور اندناامیدان هوس را ز شکست اقبالکاسهها آمده بر سنك و همان فغفور اند جرمی نیست درین قافله بی سر و پانا له اینست که از منزل معنی دور اندنارسای تک و تاز اند بدشت و چه بلندتا صفيا همه رو از پی عصفور اند چشم عبرت بره هرزه دوی بسیار استليك أین آبله ها زیر قدم مستور اندصوف و اطلس همه وارونه در رسوائیستتا ذهن پیرهن خلق نمیارد عور اند میرود از قدم دلیل مطلوب عدمبوسه خواه لب افسوس نگین کور اندمحرم نشه تجرید نه می دوزد چشمحلقه های در امید لب مخمور اند تا کجا واسطه را مایل تحقیق کنیدمژه ها پیش نظر دود چراغ طور اندمعنی از حوصله فهم بلند افتاده استخرمن ماه همان دانه کشاش مور اند خلق چون سایه چه شأن در و رنگ خیآورنه این نامه سیاهان بحقیقت نور اند(بیدل) از شب زده کیفیت خورشید می پرسحق نهان نیست ولی تیره نگاهان کوراند محفل هستی تحريك دلی آراستنددانه در شوخی آمد حاصلی آراستندذره تا خورشید با طافشان انداز فناستعرصه امکان زرقص بسلملی آراستند عقده کار دو عالم دستگاه هوش بودخود از آسان از هر مشکلی آراستنددل غبار آورد و چشمی کشت بامم آشناغافلان هنگامه آب و کلی آراستند کعبه و بتخانه نقش من که تحقیق نیستهر کجا کم کشت رد در منزلی آراستندقلزم دل را کناری در نظر پیدا نبودگرد حیرت جلوه کردد ساحلی آراستند سازه بود آئینه امکان زتمثال دونیعشق حق کردد و فرد باطلی آراستندبی نیازیها بطوفان عرض داد احتیاجکز تم خجلت جبین سائلی آراستند چون جرس از بسکه پیش آهنگ ساز وحشتیمگرد ما بر خاست هر جا محملی آراستنددست هم امید محکم داشت دامان دلیپاس نایکی نیامد ( بیدل ) آراستند عرق شبنم اما سجده لغزش مایه بودخط پیشانی مارا مددك از سایه بودبیکلس نامحلی سودا نکردم آه عمر این حباب بی سرو پا زنشه در مایه بود مایه بالیدن ما پهلوی خود خوردنستدر گداز استخوان شمع شرمایه بودناله فرهاد می آید هنوز از بیستونرونق تغمير ثران وفا بن آیه بود این شبانتهای یاران زیر چرخ امروز نیستخانه شطرنج نابود است خوش همسایه بودالتفات بازی ابرو كان سیاهی داشتمهر دقیقم از خود بر همسایه بود مخمل نازش زهمران سكه با طافشان گذشتکز ما تر برخاست طاؤس چمن پیرایه بود(بیدل) از جنك جگر چون صبح بستم زینهارمنتظری گزخود رايم بافلك همسایه بود محو طلبت کردی اگر داشته باشداز سوی جهان عرض سحر داشته باشددل آینه فتحیست زقز آن محبترو و زدو خمی اسکندر داشته باشد از شعله هم اسپتی لعل تو آب استهر چند که یاقوت جگر داشته باشدمادمن وحدت شبستان عبرتوئی نیستاین رشته محال است دو سر داشته باشد آترا که از کیفیت چشمت نظری نیستاز بخت سیها چه خبر داشته باشدچشم توما پیرهن من تو حسن استچون آئینه کرپاس نظر داشته باشد از طینت ظالم نتوان خواست مروتشمشیر کجا آب گھر داشته باشدا امروزوم كفر وفرخواه چه بلند استالبته که این سك دو سه خر داشته باشد سود دلم از گریه چرا محو نگرددبر آتش اگر آب ظفر داشته باشدمیلاب سرشكم همه تر میکند، بلقناجاه خورشید خطر داشته باشد افسانه هنگامه اوهام مپز بیدلشاهی که ندارم چه سحر داشته باشد( بیدل ) من و آن ناله که از عجز رسائی در نفس قدم کرد اثر داشته باشد محو تپیدن ادب کی سر بهر سو میزندموج گهر از شخصبت پهلو بخون پلو میزندوا تر دن مرکان ادب میخواهد از شرم ظهور اول دزدن کاشتن چار از غنچه زانو میزند زین باغ هر جا وار سی جهلست با دانش طرفبلبل مجهچه کرنش قمری بکو کو میزندنام پر خو انجع نایاب است از خلق آسایش مجوآدمینه داغ يلنك آتش بآهـو میزند تا آمد و رفت نفس میبافد هم ریش و پسماشوره چون زن رشته شد بیرون ما کو میزندپست و بلند قصر ناز از هم ندارد امتیازآن چین مایل از حبین پهلو بابرو میزند شکل دونی پیدا کنم تا چشم بر خود وا کنمهر سوزه تمثال من آئینه او میزند دائم خوانهای انتظار از تهمت افسردگیتبخیر اشتر میکنم خون در رکم بو میزند یارب کجا قمهاین فروشند تافاقه ئیتنردآفاق کهسار است وسنكم برترازو میزندبیدل تران افتاده است از عاجزی اجزای من زنی که رو ازش دهم چون شمع ررو میزند مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشدچشم میپوشم کنون پیراهنی پیدا نشددر فراز منظام امکان چه علم و کو عملسمی باطل بود اینجا هرچه شد کویا نشد زان حلاوتها که آداب محبت داشته استخواستم نام لبش گیرم لبم از هم وانشدو رو ناشی کرد فرصتهای کسب اعتبار از هوس من بیز چیزی بدیدم امانشد انتظار مرتك شمع آسان نمیباید شمردسر بریدن متفصل کردید و کار ما نشددل برنگ داغ ماوا نوخت وحشت نماندشکر کی آن ناله در دشت قفس فرسانشد میرسید خلق درز هسدر پالی جان مکنزین تکلف عالمی بی دین شد و دنیا نشدقاتلان از خفت امـداد یاران فارغندموج هر گز دستش از آب نهر الانشد از دل دیوانه ما جنس آرائی مخواهسنك سودا سوخت اما قابل مینانشـدآتش فکر قیامت در قضا افتاده استصد هزار امروز دی گردیدو وی فر دانشد خاك کر دیم در سبق از شکست دل گرامتموی چینی بود این مو گز در ماوانشد بازبان خلق کار افتاد (بیدل ) چاره چیستگوشه کیرهای ماعنقا شد و تنهانشد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 218. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/218 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/218
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record