BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 194

Page 194

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 194 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ١٩١ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال نگنجوادیم جز و نیم غنچه دل کفتم نفس خون شد بدرس بین مطلب عجز تکرار انجنین باید جنون ها خفته بزیرد برسر و رك شعورما اگر دل برده بردارد که هشیار انجنین باید زهمواری نکردد سابصار خاطر کردی براه خاکساری طرز رفتار انجنین باید مواهی عار ازینکرد غبار از خاك میجوران همین آواز می آید که نابیار انجنین باید ساز غنچه نتوان بست آهنک پریشانی چه شد بلبل که کوجم وضع منقار انجنین باید زشمشعت آتش نماند خاکستر اجزایش بسی مستی هم مخمورت کار انجنین باید بحبت چهره نیکشو و از حباب غفلت امکان که صاحبذل کجاست ابحا و بسیار انجنین باید نفس هردم زقصر عمر خشتی میکند (بیدل) بی تعمیر این ویرانه معمار انجنین باید زعمقی قطع کن کرمیل راحت در نمود آمد چه دارد سرامکان جزا مید خاك کردیدن باین عجزیکه در بنیاد سعی خویش می بینم کرانست از ساحت کرهمه آب بقا باشد جو حیرت صاف سازو دست نامز کان فرود آمد درین حرما اسرامن کس عدم مشتاق بود آمد شوم کر سایه از دیوار نتوانم فرود آمد بمجلس چون نفس برلب نباید زود زود آمد نماز عاصفیان معبد دیگر نمی خواهد شکست آنجا که شد محراب طاقت درسجود آمد زو ضع زهدکی طوبی ببسم جز بنو میدی چعسازم این ندامت ساز بر حیرت سرود آمد ندائم دامن زلف که از کف دادمام یارب صدای دست و هم سود نم بر مشک سود آمد ز هستی تا نگفتم منفعل آهم نجست از دل عرق آبی رویم زد که این اخگر بدود آمد زاستغنا چو (بیدل) داشتم امید تشریفی کمن از دو عالم کسوتیدا تاروپود آمد زیر گردون انچه از کشت تو و من میرسد انتظار حاصل این باغ برین ماشیست نور خورشید ازل در عالم موهوم ما باقلیان ناز خشکی نك تحصيل غناست دعوی دانشی بهل از ختم کار آگاه باش زنده کی دارد چه مقدار انتظار تیغ مرك دانه تا آید به پیش چشم خرمن میرسد مأمر خمیسا به ایام وبار يستن ميرسد ذره میگردد نمایان تا روزن میرسد چرب و نرمی کن اگر نانت بروغن میرسد معرفت اینجا نخود هم بعد مردن میرسد اندکی تا سر کران شد هم بگردن میرسد زین قصابیگه از غیبت مدارا میکنند غربه فرصت مشو سامان رفتن میرسد این من و ما شوخی ساز ندانمهای ماست خامشی نی برده چون کردد بشیون میرسد رفته رفته بدر میگردد هلال ناتوان سعی خاك جيب ما آخر بدامن میرسد در کمین خلق غافل کر همین صورت سدا است آخر این کهسار سنگش بر فلاخن میرسد مقصد سعی ترددها همین را ماند کیست هر که هم جانب رسد تا نارمیدن میرسد مشت طاق(بیدل) از تقلید کردون شرم دار دست قدرت کی باین برج متمن میرسد زین باغ بسکه بی ثمری آشکار بود خلق بکار کاه جد عرضه داد و رفت دلها سموم پرور افسون حيرت اند ما غافلان قطار حرمان کجا بریم شبها به من زدرد دل افتاده ام بخاك جز كاستن قطر نشد از وهم آشکار پرور کرد ماند زغیرت غبار من دست دعای ما همه برك چنار بود ما و منی که دود چراغ مزار بود در زلف یار شانه دندان مار بود حسن آشکار و آئینه در زنگبار بود بر دوش کوه نیز همین شیشه بار بود افتادم این ورق همه خطها غبار بود دست بریدة كه بدامان یار بود دیدیم منزل فلك و سحر یافتش يك رفت و آمد نفس بود و کار بود صب پربار عمر تو دیم اثری چین ما هم نفس وداع کایم یاد کار بود هرگل درین بهار چمن ساز حیرتیست چشمی که باز شد که نه با او دو چار بود تکلیف هستیم همه خواب بهار داشت دیوار او فتاده بسر سایه وار بود الیوم بناله شور قیامت بلند كرد بر خود نجیدنم عمل کوهسار بود جرم نجيباك داد جنون شکفتکی دلتنكيم چو غنچه بجيب جامه وار بود جهدی نکردم و بفسردن كذشت عمر در پای همت آبله ام آشکار بود ( بیدل ) باو تو چه رسد ناز آگهی در عالمی که حسن هم آئینه دار بود زین تماشا که هوا موج گهر می پوشد این همائیست که در عالم پرواز یقین غنچه ات آینه در جوش سحر می پوشد همچو عنقا همه را در ته پر می پوشد آنکه در كسوت شبنم عرقش بره نقاب حیرتمست اینکه کنون شر و شکر می پوشد بی تأمل تقاضا مژه واکردن نیست برق کیفیت این جلوه نظر می پوشد زین سازم و زیر توقع چه خروشد تحقیق زتمثال چه کل دسته نماید در کعبه ما مایه خیال است عدم نیست از کار فلك صبح مکر شیر بدوشد حیف است کسی در طلب آبنه کوشد دریا کهر راز بماهی چه فروشید آرایش کرد فرود كان همه پوچست زان بوست مجو مغز که از آبله جوشد جز جبهه ما کزوی آرد عرقی چند کس آب زسر چشمۀ خورشید ننوشد يك کوش تهی نیست ز افسون نفاقش حرفیکه توان گفت مکر پنبه بپوشد ( بیدل ) نجیا جارة افلاس توان کرد عریانی اگر جامه ندارد مژه پوشد زین شیشه ساعت که دم هر سال براورد زین وضع پریشان که عرق ریز تپودیم جز خاری معکوس مدان ریش و فش شیخ در صاف دل شبهه تحقیق نهان بود آهم ز رفیقان سفر کرده سراغیست فریاد که راز تپ عشقت بفهمم گرد عدمم فرصت ما بال برآورد آئینه ما آب ز تمثال برآورد آدم خرى كرد و دم وبال برآورد چون رنك نماند آئینه تمثال برآورد از جیب من این قافله دنبال برآورد چون شمع ازین دایره تبخال برآورد عمری زحیا زحمت اوهام کشیدیم ماراخم دوش مژه محال برآورد چون آبله در خاك ادیکاه محبت باید سر بی گردن پامال برآورد بر اهل فنا خورده مکیرید که منصور با کردن دیگر سر اقبال برآورد سودیکه من اندوختم از هیچ متاعی کم نیست که از منت دلال برآورد طاؤس من از باغ حضور که خبر یافت کو رنك من آئینه رو بال برآورد تاکی برقم تازه کنم شکوۀ احباب خشتی زدماغ قلمم نال برآورد ( بیدل ) الم از معنی نازك نتوان شد موجسبی ما را همه چالاک برآورد زین کرد خوان تعمیری هیچ آرزو نشد صداشك وآه رشته بهم تاب داد و رفت تا وا نمود آئينۀ راز شبنمش محو هلال کشت مه از شرم سجده اش يك ابدم چو شاك شدیم انچه ذات است سیر بهار غیر تماشای رنگ نیست جز لقمه نجورده فشار کلو نشد يك غنچه زخم حیرت مارا رفو نشد کل بادلی که داخته رو برو نشد آه از جبین ما که درابرو فرو نشد انجام کار هیچکس اینجا نکو نشد مارا کسی ندید که حیران او نشد در کشت زار عبرت امکان نکاشتند تخمی که پایمال غرور نمونشد دریاد طره ات بفشاندیم داد شوق کز کرد ما دماغ هوا مشك بونشد کز لاله رنك رز شد و کل کشت عطر بیز آئینه دار انجمن رنگ و بو نشد شرم طلب بسی فنامهم زما رفت خون شهید مادیت آبرو نشد در وادی که جاده منزل خیال اوست وامانده کی بس است اگر جستجو نشد در عشق ناله گفتنی (بیدل ) محال نیست آن کیست دل بزلف بتان بست و مونشد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 194. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/194 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/194
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record