BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 113

Page 113

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 113 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

سفینه ۱۱۰ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء قيد الفت هستي وحشت آشيانهاست شمع تا نفس دارد شيوه پرفشانهاست مأثر این گلشن عشوه طرب خوردیم ورنه چشم وا کردن عبرت امتحانهاست زلف تابدارش را شانه میدهد افسون دیدم وقت حيرت آن موج جانفشانهاست بيخـودان الفت را چیست کامت مردن مردن اكرماند بشود زند کانهاست چار سوی امکانرا جزغبار جنسی نیست بستن در من طن عاقبت دکانهاست از غرور و هم ایجاد هرزه رفته بر باد ای غبار بی بنياد اینهمه آسمانهاست شأنوا سيكسو باش طرفه عزتمانهاست سرمه را بچشم او الفت آشیانهاست ای سحر تامل کن رنگ نفس محمل کن وحشت و دم پیری شوخی و جوانهاست پیش چشم بیدلی گردو تا شود نوکی عیب سرنکونی نیست جای نا توانهاست در وقایه امکانست مان کنم دریغ از او بر جبین گره میبند اینهمه بدگمانهاست محرم نی نی حاجت ورنه ز در عدم تنها در طاب عرق کردن نیز نردبانهاست عمر هاست بیحاصل منزل پرستمل بيرحم جان ( بیدل ) این سخت جانیهاست کار نقش پارساند جبهه سر هواست شمع صفت بداغ رو آیت خود نماست فقر نداشت امشب در رنج خيال پاوسر عامه کشش دوز گرد فکر برهنه پاست هیات چرخ دیده محرم احتیاج باش کاسه بلند چیده است دست که گداست كرعلك روی که نیست بند هوا کمین طلق همچو سحر گرفته اند در نفس رها پاست سجده فسون قدر تست پایه همت بلند ربط زمین و آسمان داده بهم دو تا پاست چشم کامل حباب تا کف و موج و ارسید با همه ام دو جاز کرد يك نكه آشنا پاست دل غبار و هم وظن رفت زشغل سارمن آینه با جلاء داد زنگ نفس زدا پاست آینه داری خیال شخص ترا مثال کرد خاک چه ده بسر فشاند خالد سر جداپست از نفس هوا پرست ریگ فنای دل شکست بر سر آشیان عنقا افت پر کشا پاست دامن خود بدست گیر شکر حقوق عجز کن قاصد رهن مدعاست خجلت نارسا پاست خفتنه و شرهار رنگ مز ره امید ماند ليك عرق گل فگند سایه کف حنا پاست (بیدل) اگر نه شرم عشق لب گزد از جنون تو تا بسپهر میرسد چاك سحر قبا پاست ناقص طبع من از فطرت بیباک خود است شمع را برق فنا شعله ادراک خود است پر نگردیم سر از دائره حیرانی شبنم ما نگه دیده نمناک خود است طوبی اینجا ثمرش قابل دلبتن نیست زاهد از خیری ریشه مسواک خود است نیست دل را چو شکست انجمن عافیتی صدف گوهر ما سینه صد چاک خود است ضرر و نفع جهان است بقسمت ورنه زهر در عالم خود صاحب تریاک خود است شعله رامسجد کنی نیست چو خاکستر خویش جبهة ما فقط دائرة خاک خود است غير مشکل که شود دام اسیران وفا قفس وحشت صیدم جگر چاک خوداست رنگ بيمانی دل از نفس من پیداست گردن شیشه این باده رك تاك خوداست کر دل از شرم کره آب شود ایثار است ورنه گوهر همه جا عقده امساك خود است کردهام از نفس سوخته دامی دارد صید این بادیه در حلقه فتراك خود است دل بخون میطید از شوخی جولان نفس موج پناهان این بحر ز خاشاك خود است ( بیدل ) از ساده دلی آینه لبریز صفاست آب این چشمه ز موج نظر پاك خود است کام همت اگر امساك شه ذوق عناست شور حاجت نمك مائدة استغناست آنسوی چرخ برون آر خود و ساعتی کیمر نشئه می بدل شیشه همین رنگ قماست قدمی رنجه کن از عشرت ما هيچ مپرس خاك را جا بطرب در خور نقش کف پاست حال بی ساخته ات جالب استقبال است خواهد امروز شدن آنچه بفکرت فرداست از سر دل نگذشتیم بچندین وحشت نالهای جرس ما ز جرس آبه پاست قيد اسباب بوارتغلی ما چکغد بوی گل در جگر رنگ هم از رنگ جداست غره منشین بکمالی که کند ممتازه ت بیشتر فطرة گوهر شده ننك دریاست سجدة ماله جوزاهد بود از بی بصری حلقه گردیدن ما حلقة چشم میناست کوشه گیری نشود مانع پرواز هوس این شرر کز همه در سنگ بود در هواست سجده مایه جبن ساز نهال است اینجا عجز اگر دست تو گیرد سر افتاده عصاست عجز سازیست که در پاس کم است آهنگش اشک اکر شيشه بكم داد زنند ناله کجاست یاد او کردی و از خویش نرفتی ( بیدل ) گر عرق ریخت بسیلت بدره جای حیاست کتاب عافیتی قيل و قال باب تو نیست ببند لب که جز این نقطه انتخاب تونيست سینه مجمر تسلیم قانع ازلیت بس است ناله اگر اشکها کباب تونيست نفس جو صبح غنیمت شمار موهومبست زمان اگر همه پیریست جز شباب تو نیست چه آسمان چه زمین انفعال رو پوشیست توکز بری شوی این دشتها حجاب تونيست کجا بریم خیالات پوچ علم و عمل بعالمی که توئی هیچ چیز باب تونيست گل بهار و خزان طيور يك رنك است توهم ببال که جز باد در حباب تونيست سلامت سر مژکان خویش باید خواست ز بر سایه دیوار غیر خواب تونيست برون دل نتوان یافت هر چه خواهی یافت کدام گنج که در خانه خراب تونيست اگر تو لب نکشائی ز انفعال طلب جهان بهر دعاهای مستجاب تونيست بداء منت احسانم ای فلك مفشان دماغ سوخته را تاب ماهتاب تو نیست بجلوه تو ازل تا ابد جهان عدم است در آفتاب قیامت هم آفتاب تو نیست زدل معامله عین و غیر پرسیدم زبان گرید که جز شبهة حساب تو نیست مقیم خانه نرمی چو شمع آگه باش که با پرچه بنی جز سرت ركاب تو نیست در آکلیم زبی انفعالیت ( بیدل ) که میکدازی و چون شیشه ام در آب تو نیست گذار امن درین انجمن كم افتاد است بخانه که توئی سقف آن خم افتاد است مگر بسجده توان پیش برد بار غرور که همچو شمع سر از پا مقدم افتاد است ازین قیامت طوفان نفس مگوی و مپرس کجاست آدمی آتش بعالم افتاد است قناعت آنچه ز علم و عیان بجلوه رسید هنوز صورت انجام مبهم افتاد است بکمیت پست و بلند بقای هستی ما بخاك سایه نقش قدم كم افتاد است صبا درین چمن از غنچها نقاب مردد بسر همه بگریبان ماتم افتاد است ز سعی اگر همه ناخن شوی چه خواهی کرد کره برشته تدبیر محکم افتاد است جهان تلاش ليكد کوب یکدگر دارد چوسبحه قافله ها در پی هم افتاد است مباد زان لب خامش سوال بوسه کنی غرور تيغ تغافل تنك دم افتاد است ز نقش پا بجبين وارسيدو نوحه كنيد نگین ماست که یکسر زخاتم افتاد است چراغ وحشت فرصت رانشانما گیرید سحر زباغ گذشته است شبنم افتاد است کباب تا تش بيدردیم مکن يارب بحق ديدة ( بیدل ) که بی تم افتاد است گر آینه ات محرم زشتی و نکوئیست جوهر ندهی عرض که پر آبله رو نیست از خویش برا شامل ذرات جهان باش هرگاه نفس ناله صدا زد همه سو نيست پیداست که ناچند کشد ناز طراوت این رنگ برو نشوو نما پشو کدو نیست غافل مشو از ساز عبارات و اشارات هنگامـة زيروبم ماها ئی و هو نيست خشکی نکند ریشه بگلزار محبت هرسبزه که دیدیم چو مژکان لب جو نیست هرچند عبارت همه اعجاز فروشید قالب بخموشی بدهی بیهده کو نیست دلرا بهوس قابل تحقیق مبنددش این حوصله مشرب قدحی نیست سوبوست در پیرهن باز جهان چشم بدوزی حز جامه عریان تنی این جمله رفو نیست زین روزو شبی چند چه پیری چه جوانی تا صبح قیامت همه دم شرم دو مو نیست جز صید عدم نیست تماشا که هستی رقرب مکن ناز که این ها همه او نیست دست هوس از خویش فشانی چه جنون بود تا خاك تو بر باد نرفته است و شو نیست (بیدل) نکنی دعوی شوخی که درین باغ پامال خرام هوس است آنچه نمو نیست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 113. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/113 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/113
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record