{"book":"adl0015","page":113,"text":"سفینه ۱۱۰ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء\n\nقيد الفت هستي وحشت آشيانهاست شمع تا نفس دارد شيوه پرفشانهاست\nمأثر این گلشن عشوه طرب خوردیم ورنه چشم وا کردن عبرت امتحانهاست\nزلف تابدارش را شانه میدهد افسون دیدم وقت حيرت آن موج جانفشانهاست\nبيخـودان الفت را چیست کامت مردن مردن اكرماند بشود زند کانهاست\nچار سوی امکانرا جزغبار جنسی نیست بستن در من طن عاقبت دکانهاست\nاز غرور و هم ایجاد هرزه رفته بر باد ای غبار بی بنياد اینهمه آسمانهاست\n\nشأنوا سيكسو باش طرفه عزتمانهاست سرمه را بچشم او الفت آشیانهاست\nای سحر تامل کن رنگ نفس محمل کن وحشت و دم پیری شوخی و جوانهاست\nپیش چشم بیدلی گردو تا شود نوکی عیب سرنکونی نیست جای نا توانهاست\nدر وقایه امکانست مان کنم دریغ از او بر جبین گره میبند اینهمه بدگمانهاست\nمحرم نی نی حاجت ورنه ز در عدم تنها در طاب عرق کردن نیز نردبانهاست\nعمر هاست بیحاصل منزل پرستمل بيرحم جان ( بیدل ) این سخت جانیهاست\n\nکار نقش پارساند جبهه سر هواست شمع صفت بداغ رو آیت خود نماست\nفقر نداشت امشب در رنج خيال پاوسر عامه کشش دوز گرد فکر برهنه پاست\nهیات چرخ دیده محرم احتیاج باش کاسه بلند چیده است دست که گداست\nكرعلك روی که نیست بند هوا کمین طلق همچو سحر گرفته اند در نفس رها پاست\nسجده فسون قدر تست پایه همت بلند ربط زمین و آسمان داده بهم دو تا پاست\nچشم کامل حباب تا کف و موج و ارسید با همه ام دو جاز کرد يك نكه آشنا پاست\n\nدل غبار و هم وظن رفت زشغل سارمن آینه با جلاء داد زنگ نفس زدا پاست\nآینه داری خیال شخص ترا مثال کرد خاک چه ده بسر فشاند خالد سر جداپست\nاز نفس هوا پرست ریگ فنای دل شکست بر سر آشیان عنقا افت پر کشا پاست\nدامن خود بدست گیر شکر حقوق عجز کن قاصد رهن مدعاست خجلت نارسا پاست\nخفتنه و شرهار رنگ مز ره امید ماند ليك عرق گل فگند سایه کف حنا پاست\n(بیدل) اگر نه شرم عشق لب گزد از جنون تو تا بسپهر میرسد چاك سحر قبا پاست\n\nناقص طبع من از فطرت بیباک خود است شمع را برق فنا شعله ادراک خود است\nپر نگردیم سر از دائره حیرانی شبنم ما نگه دیده نمناک خود است\nطوبی اینجا ثمرش قابل دلبتن نیست زاهد از خیری ریشه مسواک خود است\nنیست دل را چو شکست انجمن عافیتی صدف گوهر ما سینه صد چاک خود است\nضرر و نفع جهان است بقسمت ورنه زهر در عالم خود صاحب تریاک خود است\nشعله رامسجد کنی نیست چو خاکستر خویش جبهة ما فقط دائرة خاک خود است\n\nغير مشکل که شود دام اسیران وفا قفس وحشت صیدم جگر چاک خوداست\nرنگ بيمانی دل از نفس من پیداست گردن شیشه این باده رك تاك خوداست\nکر دل از شرم کره آب شود ایثار است ورنه گوهر همه جا عقده امساك خود است\nکردهام از نفس سوخته دامی دارد صید این بادیه در حلقه فتراك خود است\nدل بخون میطید از شوخی جولان نفس موج پناهان این بحر ز خاشاك خود است\n( بیدل ) از ساده دلی آینه لبریز صفاست آب این چشمه ز موج نظر پاك خود است\n\nکام همت اگر امساك شه ذوق عناست شور حاجت نمك مائدة استغناست\nآنسوی چرخ برون آر خود و ساعتی کیمر نشئه می بدل شیشه همین رنگ قماست\nقدمی رنجه کن از عشرت ما هيچ مپرس خاك را جا بطرب در خور نقش کف پاست\nحال بی ساخته ات جالب استقبال است خواهد امروز شدن آنچه بفکرت فرداست\nاز سر دل نگذشتیم بچندین وحشت نالهای جرس ما ز جرس آبه پاست\nقيد اسباب بوارتغلی ما چکغد بوی گل در جگر رنگ هم از رنگ جداست\n\nغره منشین بکمالی که کند ممتازه ت بیشتر فطرة گوهر شده ننك دریاست\nسجدة ماله جوزاهد بود از بی بصری حلقه گردیدن ما حلقة چشم میناست\nکوشه گیری نشود مانع پرواز هوس این شرر کز همه در سنگ بود در هواست\nسجده مایه جبن ساز نهال است اینجا عجز اگر دست تو گیرد سر افتاده عصاست\nعجز سازیست که در پاس کم است آهنگش اشک اکر شيشه بكم داد زنند ناله کجاست\nیاد او کردی و از خویش نرفتی ( بیدل ) گر عرق ریخت بسیلت بدره جای حیاست\n\nکتاب عافیتی قيل و قال باب تو نیست ببند لب که جز این نقطه انتخاب تونيست\nسینه مجمر تسلیم قانع ازلیت بس است ناله اگر اشکها کباب تونيست\nنفس جو صبح غنیمت شمار موهومبست زمان اگر همه پیریست جز شباب تو نیست\nچه آسمان چه زمین انفعال رو پوشیست توکز بری شوی این دشتها حجاب تونيست\nکجا بریم خیالات پوچ علم و عمل بعالمی که توئی هیچ چیز باب تونيست\nگل بهار و خزان طيور يك رنك است توهم ببال که جز باد در حباب تونيست\nسلامت سر مژکان خویش باید خواست ز بر سایه دیوار غیر خواب تونيست\n\nبرون دل نتوان یافت هر چه خواهی یافت کدام گنج که در خانه خراب تونيست\nاگر تو لب نکشائی ز انفعال طلب جهان بهر دعاهای مستجاب تونيست\nبداء منت احسانم ای فلك مفشان دماغ سوخته را تاب ماهتاب تو نیست\nبجلوه تو ازل تا ابد جهان عدم است در آفتاب قیامت هم آفتاب تو نیست\nزدل معامله عین و غیر پرسیدم زبان گرید که جز شبهة حساب تو نیست\nمقیم خانه نرمی چو شمع آگه باش که با پرچه بنی جز سرت ركاب تو نیست\nدر آکلیم زبی انفعالیت ( بیدل ) که میکدازی و چون شیشه ام در آب تو نیست\n\nگذار امن درین انجمن كم افتاد است بخانه که توئی سقف آن خم افتاد است\nمگر بسجده توان پیش برد بار غرور که همچو شمع سر از پا مقدم افتاد است\nازین قیامت طوفان نفس مگوی و مپرس کجاست آدمی آتش بعالم افتاد است\nقناعت آنچه ز علم و عیان بجلوه رسید هنوز صورت انجام مبهم افتاد است\nبکمیت پست و بلند بقای هستی ما بخاك سایه نقش قدم كم افتاد است\nصبا درین چمن از غنچها نقاب مردد بسر همه بگریبان ماتم افتاد است\n\nز سعی اگر همه ناخن شوی چه خواهی کرد کره برشته تدبیر محکم افتاد است\nجهان تلاش ليكد کوب یکدگر دارد چوسبحه قافله ها در پی هم افتاد است\nمباد زان لب خامش سوال بوسه کنی غرور تيغ تغافل تنك دم افتاد است\nز نقش پا بجبين وارسيدو نوحه كنيد نگین ماست که یکسر زخاتم افتاد است\nچراغ وحشت فرصت رانشانما گیرید سحر زباغ گذشته است شبنم افتاد است\nکباب تا تش بيدردیم مکن يارب بحق ديدة ( بیدل ) که بی تم افتاد است\n\nگر آینه ات محرم زشتی و نکوئیست جوهر ندهی عرض که پر آبله رو نیست\nاز خویش برا شامل ذرات جهان باش هرگاه نفس ناله صدا زد همه سو نيست\nپیداست که ناچند کشد ناز طراوت این رنگ برو نشوو نما پشو کدو نیست\nغافل مشو از ساز عبارات و اشارات هنگامـة زيروبم ماها ئی و هو نيست\nخشکی نکند ریشه بگلزار محبت هرسبزه که دیدیم چو مژکان لب جو نیست\nهرچند عبارت همه اعجاز فروشید قالب بخموشی بدهی بیهده کو نیست\n\nدلرا بهوس قابل تحقیق مبنددش این حوصله مشرب قدحی نیست سوبوست\nدر پیرهن باز جهان چشم بدوزی حز جامه عریان تنی این جمله رفو نیست\nزین روزو شبی چند چه پیری چه جوانی تا صبح قیامت همه دم شرم دو مو نیست\nجز صید عدم نیست تماشا که هستی رقرب مکن ناز که این ها همه او نیست\nدست هوس از خویش فشانی چه جنون بود تا خاك تو بر باد نرفته است و شو نیست\n(بیدل) نکنی دعوی شوخی که درین باغ پامال خرام هوس است آنچه نمو نیست","chars":5676,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00113.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/113","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/113","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}