Machine transcription
( ۸۷۳ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
اسیر رفتن کرد و تاجی خان که دو مهره از دیوار قلعهٔ خود را خراب کرده وعدهٔ پیش آمدن در ستگیهانه نزد کیدان
محمد حسن خان داده بود از رسیدن لشکر پادشاهی بموضع خاک ایران هراسان گردیده هشت تن از بزرگان طوائف
عمر ورده و دولت پای قلندر را با سلطانه علیخان نزد کپدان محمد حسن خان فرستاده خودش حیات انگیخته نیامد
و کپدان محمد حسن خان هر هشت تن را در اوزیو نگهداشته امر نمود که عیال و اطفال خود را حاضر آورند چنانچه
سلطانه علیخان منسوبان این هشت تن را با بیست و سه تن دیگر از بزرگان هزارهٔ قلندر و زنان و پسران و دختران ایشان در منزل
وی کپدان عامه نزد کپدان محمد حسن خان که از خاك ایران برخاسته در اکجا فروکش کرده بود حاضر آورده او همه را محبوس کرده
بعد داخل علاقهٔ قلندر شد و از جانب دیگر صوبه دار عبدالرحمن خان با هشت تن از پیادگان نظام و میرزا سید
سرور خان خریدی (۱) راه دستگیر ساختن نجف سلطان پشه که بجمعی از گرفتار شدنش در سابق اشارت شد
و گریخته چون داخل کوهستان پشه گشت با سمندر خان حاکم ارزکان که از کهسار شیرداغ رو بدانجا نهاده و وارد
گردیده بود ملحق گشت و در هنگام شام با تفاق پسر سمندر خان و سید سرور خان پسران و برادران
بزرگان هزارهٔ قلندر که با مر کپدان محمد حسن خان رهسپار گرفتار ساختن نجف سلطان مذکور شده بودند
و هفده تن پیادهٔ ساخلو و شصت تن از مردم هزارهٔ پشه روی بسوی جبل غوغه که نجف سلطان در آن پناه
گزیده بود نهاد و او را در بنهٔ خواب گرفته غل بگردن انداخت و با نه تن از یاورانش و هفده تن از اشرار
هزاره پشه آورده بسمندر خان حاکم ارزکان سپرده او همه را محبوس کرد و عبدالله بيك رئيس هزارهٔ شیرداغ
از مشاهدهٔ حالت گرفتاران هراسان گشته خود نزد سمندر خان حاضر آمده و او با دیگر گرفتاران در کابلش
فرستاده همه بپاسا رسیدند
(۱) خریدی
اسم موضعی
در هزاره
بهسود
شرح حال بزرگان کفار کاموز و محاربهٔ
( عمرا خان با صفدر خان )
شرح حال
بزرگان کفار
کاموز
و از انموی سپهسالار اول غلام حیدر خان که بنظم و نسق کهسار نواحی اسمار و استمالت کفار روز
بخدمت بسر میبرده ده تن از بزرگان کفار کاموز چون جناح و داور او ماستکان و کرم و وتره و کیشاده کور
و سرکان و كرك كت و داد اطعان را که از راه اطاعت نزدش آمده بودند کمیل درگاه عالم پناه نمود و حضرت
والا ایشانرا بار داده بزبان الهام بیان فرمود که سر کار ما از پکشتن کفار دست برداشته قامت ایشانرا رعیت
و نوکر دولت میداند و اگر برضا و میل خاطر اطاعت کنند ایشانرا عزّت میدهد والا بجور و اکراه هم ایشانرا
تحت فرمان خواهد آورد و لیکن بهتر اینست که بخوبی رعیت و نوکر شوند و اگر بژده و نوید کار گذاران
دولت انگلیس مغرور گردیده از اطاعت سرباز زنند دولت نمی گذارد که دست تصرف بکافرستان دراز کنند
و اینرا با ایشان گفته و هر ده تن را بعطای خلعت و انعام نيك نواخته امر کرد که این گفتار را با تمامت قوم
خود اظهار کنند که کار به پیکار نکشد بعد ایشانرا رخصت مراجعت داده سپهسالار را نیز از گفتاریکه
با ایشان بیان رفت ارقام و اعلام فرموده رقم نمود که او نیز بر طبق گفتار حضرت والا با ایشان سخن رانده
از بتوقّف در مذاکره را با همهٔ مردم کفسا ریکه خود را جانب چترار گرفته اند باز کرده دولت را
از امروزیکه بروی کار می آید آگاه همی کند و ازین عزم صائب (۲) ورأی ثاقب اعلیحضرتش بود
که فسخ عزائم می نمود تا کافرستان را چنانچه بمیاید مسخّر کرده چشم آزا جانب را از تصرف آن
میل دور کشید و همدرین ایام سردار عبدالقدوس خان که آمدنش از هزارجات در کابل از پیش بشرح رفت
بمنصب ايشيك آقاسی دربار معدلت مدار سرافراز گردیده و رفته رفته چنانچه در جلد چهارم بمیاید بمدارج
اعتماد و اعتبار رسیده در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملّة و الدّین بخطاب اعتمادالدوله مخاطب گردید و مقارن
انحال محمد شاه خان برادر عمرا خان باجاوری که باصفدر خان ناوگی هوا خواه این دولت طریق معاندت می سپرد
(۲) صائب
بمعنی رسا و
رسنده
بمنصب
ایشيك آقاسی
منصوب شدن
سردار عبدا
لقدوس خان
شرح
مخاصمت
عمرا خان با
صفدر خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
