Machine transcription
( ۷۹۷ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
نخست القی و بدخواهی دولت اسلامی گرفتار چنین ذلت و روسیانی نمیگشتند و از صدور این حکم هر دو تن پاداش
شکیبائی نمیده بهمان حالت خواری قناعت ورزیدند و همدرین اوان صفدر علی نامی از سادات جدهٔ شریف
بعزم امر معروف و نهی منکر از راه موعظت وارد بمبئی شده و بطریق وعظ گرد، همی کوشید اما مردم آنجا
بسياق الصحبهٔ مؤثرهٔ چون از مصاحبت و مجالست متمرن (۱) بخوی و خاصیت مجوسان و انگلیسان گردیده بودند
گفتار اورا وقع و وقاری ننهاده بگوش قبول نشنیدند بلکه اخفاف و احتقارش نموده آهنگ قتلش کردند
واو کار گذارن و رعایان دولت انگلیس را باعث ذلت و تحقیر خویش پنداشته از راه چاره روی التجا
بسوی منبع دولت نهاد تا شاید حکمی حاصل کرده افسون کنندگان مردم آنجا را که رعایان و کارگذاران
دولت موصوفه اند نسبت بخود از زجر و توبیخ بازدارد چنانچه عريضة نگار پایه سریر سلطنت
عليا حضرت وكتوريا ملکهٔ معظمهٔ کشور هند شده استدعای معلمی مدرسه و محکمهٔ صدا ملات
شريعتمدات اسلام را کرده و عرضش پذیرفته گشته بخط خاص ملکهٔ موصوفه توقيع منظوریّت بنام او
شرف اصدار یافت و او قصد حصول مایه اعتبار در نزد مردم آندیار قبل از انکه دست بکار برد و خلعت اينمنصب
را از جانب ملکه مذکوره بپوشد در کار خویش دیده عريضة نگار پایه سرير سلطنت ایدولت گردیده خواهش
خلعت معلمی کرد که شاید پیش از وصول خلعت آندولت بعطای ایندولت سرافراز و ممتاز گردیده لوای وقار
و اعتبار برافرازد اما حضرت والا که گوش حق نیوشش از شنیدن روی روز آمدن افعال علمای سوء در مملکت
عثمانی و ایرانی و هند چون شیخ عبدالوهاب و غلام احمد قادیانی و علی محمد باب و غیره و اختلاف واقع نمودن ایشان در
بین ملت حقه وصادقه اسلام پر بود در روز بیست و چهارم ماه ذیحجه برین اوراق فرمود که سرکارما اورا ذاتاً
وصفاتاً نمیشناسد و نمیداند که کیش و آئین و دینش چیست خار جیست یا شیعه رافضی کم مطلق است یا مسلمان برحق
نصرانیست یا یهودی و یاطبيعی و فلسفیست او را مقتدی پیشه است یا اجتهاد و معلمی اندیشه داری با وجود این همه از
مکه رو بهند آوردن میزان کفر و دین را برحالت وراء حق و باطل را امتحان پس چگونه در عالم ناشناسی خلعت
معلمی باو داده شود و رایت وقار و اعتبار بدوشش نهاده آید و از ترقیم و تصدیر این عبارات سید موصوف بهر کیش
و دینی که بود دیگر با این دولت اظهار مطلبی نموده دانست که مردم افغانستان باوجود چنین پادشاه دین پناه فریفته
ترهات نشوند و هرگز براه حق را نگذاشته بدیگر آئین نگروند و در اثنای این مقال کار گذاران دولت انگلیس
با وجود ادعای دوستی و اظهار اتحاد نسبت بایندولت از ورود سیدالارخلام حیدر خان در موضع تن تن و مخاریتش
با مردم آنجا و حصول فتح چنانچه گذشت آگاه گردیده قورخانه وتفنك با ديگر اسلحهٔ جنك از پشاور در باجاور
نزد عمراخان فرستاده ترغیب مقاتلت باسپسالار کردندو حضرت والا ازعريضة ملائمس الدین نام وقایع نگار پشاور
برماجرا آگاه گشته به قلم تأسف برای اونگار داد
که جمعیت کفر از پریشانی ماست آبادی بتخانه ز ویرانی ماست
اسلام بذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست
اگر چنانچه آیمردم وغیره مسلمانان قرآن را خوانده بآن عمل میکردند گاهی ذلیل و خوار دشمن و دوست
نمیشدند باشد که تا ببینند و در پایان کار چنان شد که حضرت والا فرمود ورقم نمود
ذکر محاربهٔ افواج نظامی وملکی
( باهزارهٔ حجرستان )
ودر خلال این حال عبدالغفورخان برادر منصور خان حاکم مقرّ و بزرگان مردم ترگی و علی خیل چون داد محمد خان
و عبدالقادر خان و سربلندخان و محمدافضلخان و محمداکبر خان و میر علم خان و مجید خان و سید غلام خان و یار محمد خان و سلطان
علیخان و جهانگیر خان و محمد رفیق خان و احمدخان و غیره با لشکر ملکی هردو طایفهٔ مذکوره که تا اینوقت سرگرم مصاف هزاره
شرح حال
سید صفدر
علی نام جدهٔ
(۱) متمرن
بکسر را عا
دت گیرنده
شرح دوستی
و مودت
دولت
انگلیس
با دولت
افغانستان
ذکر محاربهٔ
افواج قاهره
با مردم دایه
وفولاده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
