Machine transcription
( ۷۰۶ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
و تا ورود سردار عبد القدوس خان در آنجا روز بسر برده در پایان کار بفاوت ورزید چنانچه در موقعش رقم میگردد
انشاء الله
شرح نامزدی دختر خجسته اختر صفدر خان ناوکی
( بشهزاده محمد عمر خان )
نامزد کردن دختر صفدر خان با شهزاده محمد عمر خان
و مقارن ایصال صفدر خان ناوکی محمد سعید خان صاحبزاده را با ملک طالقان و نه تن دیگر چون محمد رضا خان
و محمد منیر خان و ملك شير محمد خان وغيره از راه استدعای وصلت باخاندان شاهی باتحف و هدایای شایان گسیل
درگاه عالم پناه نموده عريضه مشتمل بامر مذکور و مشعر برخواهش اینکه دختر اورا حضرت والا بازدواج
شهزاده والا تبار سردار محمد عمر خان منظور فرموده با خویش و قومش درین امثال واقران ممتاز و سرافراز
فرمايد نگار داده مصحوب اسامی مذكوره ارسال بوه سریر سلطنت نمود و حضرت والا عرض واستدعاى اورا
بگوش قبول شنیده شش طاقه شملقين قرص زرین وشش زوج کفش زرین قابل و شش ثوب کامخواب و سه طاقه شال
خلیل خانی نسج کشمیر و سه ثوب چالی زرین معروف بكار چوب وسی و پنج ذرع صوف زرین رومی و پنج ذرع صوف
ابریشمین و چهار صد ذرع قناویز و یکسرچ زرین مکمل اسباب نقره و دو زوج دست برنجی و دو زوج کده یعنی دست حلفه
طلاء وصد دانه طلای بخارائی حمایل و پنج حلقه انگشتر طلای نگین زمرد و چهار حلقه انگشتر طلای نگین
یاقوت و یکعدد جاينك نقره و يكعدد پطلوس و چهار دست افتابه لکن سفید مسین و چهار عدد افتابه سرخ
مسین همه زنانه از جانب شهزاده موصوف بنامزد مذکوره اش عطا فرموده و فرستادگان صفدر خان را نیز
سراپا خلعت مرحمت نموده در روز هفدهم ماه جمادى الاول رخصت بازگشت داده کامت اشیای مذکوره را
مصحوب ایشان روانه کرده ازین وصلت سر مفاخر صفدر خان را باوج عزت سوده مکر مش ساخت
ذکر ملازمت عبد الجواد تاجر
( وشرح حال ميرزا شاه محمد خان و اشرار فرار کرده چارصده )
ذکر ملازمت عبد الجواد وشرح حال خسران مال اشرار چار صده
و همدر احیان واقعات مذکوره عبدالجواد نام تاجر كرماني الزعرش و استدعای خودش که از حضور اقدس
خواهش ملازمت دولت و ادعای وقایع نگاری دولت ایران وروس را کرده بود منظور نظر فیض اثر والا
شده فرمان قبول ملازمت او و منظوریث خدمتش شرف اصدار و عز ارسال یافت و مقارن اینحال میرزا شاه محمد
خان هراتی که از اولاد امجاد و احفاد نیکو نهاد میرزا عبدالغفار خان مدار المهام نادر شاه افشار است وبامر
حکمران هرات با میرزا محمد حسین خان نامی مأمور فروش پوست قره کل متعلق دولت شده در بخارا رفته و پس
از یکسال در هرات بازگشته بود بفرمان حضرت والا نظر بصداقت و خدمتی که کرده بود شرف بر حالی یافته دوباره
در بخارا رفت و بفروش پوست ماوراء النهر مواظب گردیده ده سال در آنجا روز خدمت بسر برده آخر الامر
بفرمان طلب از بخارا در کابل آمده و حساب خودرابا اهل دیوان قطع و فصل کرده از مال دولت چیزی و پشیزی بر ذمه او
ثابت نگشته در سال هزار و سه صد و هجده در کابل پدرود جهان کرد و همدر خلال احوال مسطوره سابقه از شرح حال
میرزای موصوف ملایم پرا نام شریر قوم چارصده که در وقت بغاوتش اگر غناردست چاکران دولت شده با نینوقت
در زندان هرات محبوس بود بپها لا ز قرا مبرز جانش بامر حضرت والا که بنام او شرف اصدار وار سالیافت در دهن توپ
بر بسته از صدمه آتش توپ جسد او را لخت لخت ساخت و شانیاز نام برادر و رسول داد نام داماد آن کج نهادر ادر آماج گاه
سپاه بطا و مجوب سیاست بر بسته هدف گلوله جانستان نموده یک تن نوکر شریف را بدار بر زده هلاك كرد و مال و متاع
مفسدین را که پس از گرفتار ساختن و بکابل فرستادن اشرار اولین که از پیش بشرح رفت ضبط شده بود از هرات
در کابل فرستاد و چندی از اشرار که در سنگلاخ دره تا دستمان پناه گزیده و تاکنون بدست نیفتاده بودند
و راه غوايت می پیمودند کار گذاران دولت امداد بپيادرا كماشته سه تن از بزرگ و كوچك ايشانرا بدست آورده
روانه هرات نمودند و همچنین پیادگان ساخلو با چندتن از سواران و بزرگان علاقه چغچران و مرغاب بتفحص
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
