Machine transcription
( ۷۰۵ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
انتقام پنداشته از دور قلعه برخاستند وعریضۀ مشتمل بر استدعای عفو تقصیر ومشعر بر اظهار بی گناهی خودها
ومتضمن شکوه و شکایت ازستم غلام حسین خان كدامدار در حاشیۀ کلام مجید نگار داده و آنرا بايك كلام الله دیگر
که یکی را برسول و دیگری را بشفیع قرار دادند نزد حکمران قندهار ارسال داشته پیام فرستادند که سر از خط
فرمان پادشاهی برنتافته از راه گمراهی بسوی بادیۀ روسیاهی نشتافته محض دفع ظلم و ستم غلام حسین خان بمداونش
برخاسته رخسارش ساخته اند و حکمران قندهار در اینوقت میرزا محمد خان حاکم ترین را از سبب كمك نفرستادنش
در ترین که آنجا گذشت محبوس در قندهار طلبیده و او همان کثرت برف و شدت سرما را عذر تراشیده بمواجهه
فرستادگان هزاره که حامل قرآن و طالب عفو وامان بودند جور و ستم غلام حسین خان و بی گناهی هزارگار
بد لایل و براهین نزد حکمران قندهار ثابت کرده بعد او هم چهار تن فرستاد كان هزاره را تسلیت و مژده عفو
تقصير وخلعت داده وميرزا محمد خان را نیز از عطای خلعت و بر حال داشتن حکومت ترینش دل بجای آورده
همه را رخصت باز گفتن فرموده او را امر کرد که پیادگان نظام و ساخلو را بمجرد وصول در ترین با یکضرب
توپ که در آنجا هستند بلاد رنك ره نورد علاقۀ تمزان سازد که در آنجا اقامت ورزیده دافع فتنه باشند و هم
غلام حسین خان کدامدار را از تمزان در قندهار خواسته و او را در عرض راه از سبب جراحتی که داشت و هنوز
التیام نیافته بود تب عارض گردیده و حکمران قندهار آنگاه کشته بخت روانی مصحوب محمد امین خان پیسات
از قندهار فرستاده او را بترحمت و ذلت در قندهار رسانید و آنگاه که امور مذكوره از هم پیشه حکمران قندهار
بگوش حق نیوش حضرت والارسید حکمران قندهار را فرمان فرستاده امر کرد که میرزا محمد خان حاکم ترین و هردوتن
صد باشیان پیادگان ساخلو را که از راه كمك بنويدن غلام حسین خان جانب تمزان برف و سرما را عذر نهاده تهاون ورزیده اند
در قندهار محبوس خواست همه تن را روانه کابل نماید و دوتن دیگر از صد باشیانرا مأمور کند که با پیادگان ساخلو
که از ترین متوجه بهای آبسر زمین شده اند در تمزان رفته اقامت گزین شوند و هم غلام حسین خان کدامدار را اگر
سالم و كرسليم است بكدا مداری بر حال داشته در تمزانش فرستد و حکمران قندهار پس از پر تو وصول افکندن این
منشور سیاست دستور غلام حسین خان را اندرز و نصیحت درترك ستم و دلالت و هدایت در درك سلوك نيك كرده
رخصت بازگشت تمزانش داد و میران هزاره را که از جور او بدادخواهی در شهر احمد شاهی آمده بودند
از عطای خلعت و دادن تسلیت خوشدل و خرسند ساخته امر کرد که با او همراه جانب منزل وماوای خویش
روند و از اطاعت بیاوت ننگرایند و از آنسوی سرتیپ میرزا خان وسید نجف شاه با هردو دسته پیاده ساخلو
و پیادگان نظام و یکضرب توپ که میرزا محمد خان حاكم ترين بامر حكمران قندهار از آنجا کوچ داد وارد
تمزان شده خود حاکم مذکور با هر دوتن صدباشیان بترتیبی که بنام حکمران قندهار چنانچه گذشت شرف اصدار
یافته بود محبوساً بافتح محمد خان خرچگیر و تاج محمد خان بلوچ حاکم کیزاب از ترین در قندهار رفته و از آنجا
در کابل آمده میرزا محمد خان بامر حضرت والا بدار سیاست کشیده شده جان داد و هردوتن صد باشیان شش
ماهه مواجب را که از دولت برده بودند باسم جریمه تحویل خزانه کرده بمنصب و خدمت خود برحال شدند و فتح
محمد خان با تاج محمد خان بلوچ از خط تصدیق خدمت که بمهر غلام حسین خان کدامدار بدست داشتند بحد متنیکه
مأمور بودند از حضور اقدس برحال گردیده خرم دل باز گشتند و از آنسوی در خلال اختلال مذكور چون گریختن
کربلائی علیخان و ميررضائى بيك ومير ناصر بيك دوباره چنانچه گذشت از راه فرار بکوه برشده و از بیراهه سردار محمد
نزد فيضك بيك سه پای وارد شدند و سر گذشت خویش را با او بپای بردند و او باتحاد رضا بيك الغانی کس نزد عظیم خان
سردار محمد عظیم خان سه پای فرستاده نزد خودش خواستند که باهم امریرا اختیار کرده قراری بروز کار خویش از الشگار آباد
بگذارند و او از واهمه اینکه مبادا ایشان اغوایش کرده او را در شرارت با خود یار و مدد کار سازند از رفتن در نزد جانب کیزاب
آنها سرباز زده از اشکار آباد که نشیمن گاهش بود با عیال و اطفال خویش کوچیده چون نیروی مقابله و مکالمه
آنها را در زبان و بازوی خود نداشت و نسبت بآنان شخص كوچك و كم پايه بود از راه فرار در علاقۀ کیزاب رفته
در بین مردم آنجا که همه رعیت و مطیع امر و منقاد نهی پادشاهی بودند قلعه احداث و آباد کرده جای گزید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
