Machine transcription
( ۲۹۰ )
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواريخ )
حضور شده از ملاحظه اعلیحضرتش گذرانیده استدعای هردو امر مذکور را کردند واو فرمود که هر کر
قوم خو درا از منصب قضا معزول ودیگریرا منصوب نخواهم فرمود ورقم را از همگی حاصل کرده ام، زواو
برده استدعای مطلب کنند و مقارن اینحال مغفور اسمائك بنام سردار فتح محمد خان شریف صدور یافته طلب حضور
شد و او آمد اش را بلیت و لعل معطل کرده از راه حیله عذرها بپایه سریر سلطنت معروض داشت و امیر محمد افضل
خان از مرض او بفراست دانست که از راه اطاعت پیش نمیآید لاجرم تصمیم عزم کرد که لشکر جانب جلال آباد
گسیل فرموده اورا تنبیه و تهدید نماید و او ازین عزم و اراده امیر محمد افضل خان آگاه گشته راه اطاعت جانب
کابل برگرفت و از حدود حصارك از راه انقیاد منحرف شده در قندهار نزدعمش امیر شیر علیخان رفت و در آنجا
مقدم خدمت او گشت .
ذکر محبوس
شدن سردار
ولی محمد خان
ذکر فتنه جوئی سردار ولی محمد خان
و محبوس شدن او
ومقارن اینحال سردار ولی محمد خان که خود را در امور سلطنت شريك وانباز می پنداشت بفوج و تنخواهیکه
از جانب سلطنت برای او مقرر و مشخص گشته قناعت نکرده خواست که فتنه برانگیخته شورش آغاز کند چنانچه
باسردار محمد اسلم خان وسردار شهنواز خان وسردار جلال الدین خان وسردار محمد رفیق خان که باهم سردوستی
می جنبانیدند کنکاش کرده صوابدید آنان روزی همه را درقلعه خود در بیرون شهر بمهمانی دعوت کرد
و در قلعه خود انجمنی آراسته با ایشان قرار داد که بعضی جانب جلال آباد و برخی طرف دیگر بلاد رفته مردم
را بروی امیر محمد افضل خان برانگیزانند بعد سردار فیض محمد خان را خبر دهند که او از سوی ترکستان و ایشان
از دیگر جوانب روی بکابل نهاده امیر محمد افضل خان را از تخت سلطنت فرود کرده زمام مهام امارت را خود
متصرف شویم و ازین مواضعه (۱) سردار شهنواز خان بامیر محمد افضل خان خبر داده او سردار ولی محمد خان
(۱)
مواضعه باهم
دیگر در
امری قرار
نهادن
را محبوس فرمود وسردار جلال الدین خان جانب شنو از فرار کرده از دیگر اینکه با او همداستان بودند تغافل
نموده هیچيك را چیزی نگفت تا که از جمله سردار محمد رفیق خان را نیز تقاضاهای دیگر بگشت چنانچه وی
ظاهر و آشکارا مصدر اوضاع خلاف شده از سرداران و بزرگان کابل عهد نامه ها گرفته در قندهار نزد امیر شیر علی
خان بی دربی ارسال میداشت وباسید محمود خان کنری که نمک پرورده قدیمی وزیر محمد اکبر خان مرحوم و داماد او
بود و روی دل بجانب امیر شیر علی خان داشت شب و روز مصاحب و در صدد مخالفت میبود و علاوه برهمه مکتوبی
برای شهزاده شاه پور بن شاه شجاع الملك مرحوم مرقوم و مرسول کرد که اگر بامن متحد شوی پادشاه
کابلت کنم واو عظیم گل نام را از راه خفا جهت انعقاد رشته اتحاد نزد سردار محمد رفیق خان فرستاد
واز همه این خطاهای اوسردار محمد اعظم خان خبر یافته چون عظیم گل مذکور وارد منازل جلال آباد شده بود
کس فرستاد که اورا گرفته در کابل آرد واو آگاه گشته فرار کرد و بدست نیفتاد وامیر محمد افضل خان بمكافات
کردارهای مذکوره او در بالا حصارش نزد خویش طلبیده امر بقتلش کرد و ریسمان ابریشمین بگردنش انداخته
بفشردن گلو هلاك ساخت و جسدش را بخندق بالاحصار انداخته بعد کسانش او را دفن کردند و پس از قتل او
سردار محمد اسلم خانرا نیز محبوس فرموده خود را از فتنه ایمن کرد .
ذکر لشکر
کشیدن امیر
شیر علیخان
( ذکر لشکر کشیدن امیر شیر علیخان )
( بعزم استرداد کابل و هزیمتش از قلات )
و در خلال احوال مذکوره امیر شیر علیخان از راه هزیمت که داخل قندهار شده بود تهیه لشکر و ساز سفر
کرده عازم کابل شد وامیر محمد افضل خان پیشتر از راه برگرفتن او از عز مش آگاه گشته سردار عبدالرحمن خانرا
با دوازده هزار مرد پیکار از کابل برای سدراه امیر شیر علیخان مأمور باقامه سرچشمه مقر کرد و نیز امر کرد که
یکماه درغزنین درنك کنند تا سردار محمد اعظم خان اسباب سفر آماده کرده از قفا در رسد بعد باهم رهسپار
گشته سرچشمه مقررالشکرگاه قرار دهند چنانچه وی بالشکرش درغزنین توقف کرده امیر محمد افضل خان پس
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
