Machine transcription
(٢۸٩)
(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان) (سراج التواریخ)
يك تكه خبر یافتند که سردار فتح محمد خان از راه فرار در جلال آباد رفته لشکر نظامی را بی صاحب وسالار
در تنگی خورد کابل گذاشته است وانگاه که وارد بگرامی شدند باتفاق هم کس نزد سپاه بازمانده او فرستاده نزد
خویش طلبیدند و ایشان پس از تسلی یافتن حاضر آمده دوازده ضرب توپرا که با خود داشتند سپردند و باهم داخل
کابل شدند و سردار عبد الرحمن خان مژده فتح را بوالد ماجدش معروض داشته در طی آن استدعای شرفیابی
حضور پدرش را نموده او از حر کتش منع فرموده فرمان کرد که سر گرم مهام لشکر و نظامی بوده اورادر
نزد خویش رسیده داند چنانچه چهار روز اردوی او مشغول تاراج نمودن بنه و آذروق لشکر شکست یافته امیر
شیر علیخان بودند و روز پنجم سردار محمد افضل خان احمد جان آخندزاده اندریرا بحکومت غزنین نگاشته خود
با سردار انیکه باوی محبوس بودند وغیره از غزنین رو بکابل نهاد و در عرض راه سردار شیر علیخان قندهاری
وسردار مدد خان وغیره اعیان وبزر گان سپاه امیر شیر علیخان که از سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن
خان چنانچه مرقوم گشت رخصت قند هار یافته رهسپار آنجا یار بودند بمرز کاب یوس معزز گشته او همه را باز
گردانیده بقسم نظر بند با خود برداشته وارد سید آباد شد و سردار محمد اعظم خان با سردار عبد الرحمن خان
و تما مت سپاه پذیره اش کرده در معسکر فرود آوردند و بعد از احوال پرسی و دست بوسی سر دارعبدالرحمن خان
از پدر نیکو اخترش اجازت طلبید که با سپاه کینه خواه از قفای امیر شیر علیخان راه بر گرفته تا از قندهار
و هرات بیرون نکشد و خارج از مملکتش ننماید باز نایستد و پدرش قبول این معنی کرده سردار محمد اعظم خان
مانع گردیده معطل بوقت دیگر گذاشت بعد از سید آباد رو بکابل نهاده چون وارد چشمه چغنی شدند سردار
و لی محمد خان وسردار محمد حسن خان وسردار احمد خان وسردار محمد اسلم خان وسردار محمد یوسف خان
بایزر گان شهر کابل از راه پذیره وارد آنجا شده شرف دست بوسی و ملاقات حاصل کردند و روز دیگر تما مت سپاه
ومردم سکنه شهر در میدان کبار ده مزنگ صفوف پذیره آراسته شکر پرتو وصول و مراسم استقبال بتقديم
رسانیده در بالا حصارش فرود آوردند و هم در بدو ایصال میان سردار فیض محمد خان و ناظر حیدر خان وجنرال
على عسکر خان در باب حکومت نمله پل مناقشه روی داده ایشان از بدسلو کی سردار مذکور بعرض سردار
عبدالرحمن خان که هنوز در بامیان بود رسانیده او بتصور اینکه مبادا فتنه در تر کستان حادث شود هردوتن را
نزد خود طلبید چنانچه در موضع مذکور بمرز كاب بوس رسیده در همه حوادث مسطور حاضر خدمت بودند
وقایع سال هزار و دوصد و هشتاد وسه هجری *
(وذكر جلوس اعلیحضرت امیر محمد افضل خان بر تخت امارت افغانستان)
چون تما مت سرداران فیروزی نشان بقراریکه آنفاً رقمزد كلك بيان كشت داخل بالا حصار شدند سامان جلوس
میمنت مأنوس اعليحضرت امير محمد افضل خانرا ساز کرده در روز جمعه اوایل ماه محرم سال ۱۲۸۳ هزار و دویست
و هشتاد و سه هجری او را بر تخت امارت جلوس دادند و اعیان واشراف شهر واطراف در مسجد جامع انجمن
شده عقد بیعت و اطاعت بستند و اسمش را بزور منیر ثانی نام طبع تابمبین در خطبه قرائت کرده در هم و دینار
را باسم سعادت رسمش منقش و مروج ساختند بعد خودش بنظم و نسق امور مملکت و باز پرس احوال نزديك
ودور سپاه و رعیت پرداخته بزرگان را علی قدر مراتبهم بنواخت و از آنجمله سردار محمد اسحق خان بن سردار
محمد اعظم خان را بحکومت کوهستان و سردار نصر الله خان برادر نواب محمد زمانخان را بحکومت جلال آباد
وسردار محمد یوسف خان را بحکومت کابل سرافراز ساخت و حکومت هزاره جات را بسردار سکندر خان بن
سردار سلطان احمد خان مرحوم تفویض فرموده سعد الدین خان بن قاضی عبد الرحمن خان قاضی القضاة را از
عطای منصب خالطومى مفتخر گردانید و امور دفتر و دیوان را بمیرزا احمد خان کشمیری مرجوع ومحول نموده
خودبمهام سلطنت مواظب كشت و اينوقت ملا منیر ده افغانی و ملا میر آفتاب کابلی رقمی را که در باب منصب خالطومی
وتوليت اوقاف چنانچه از پیش رقم گشت از سردار محمد اعظم خان برای خود حاصل کرده بودند شبی شرفیاب
ذکر جلوس
اعلیحضرت
امیر محمد افضل
خان بر تخت
امارت
افغانستان
وقائع
سنه ١٢٨٣
هجری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
