Machine transcription
نسخة تجلیات ص ۴۵۲
آن ساعتی که شاه بمیرانم دید اقران همه بکام اجل در کشیده دید هر سوسه شبون حمرا شنید صد دوستی که شد عجب پیشتین چون چشم هم آلت بپدران داد
میچها این ستم غیر شد دین نکرد دشتی زخون خلق چرا لاله زار کرد طلبہ بجانیان همه تیغی خار کرد سربریدہ برق شبها بشمار کرد برزخمهای کاری تبر سنان نداد
در خاک کشته ها شها نقش بپاسیم بسید و تن مجروح خونیان دار و شفا باهل حرم آبیا مکان تا کام چشم دختر زهرا در انمیان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
چون نارسین بدن کند انجو برخواست زاست که دانت ها نه خیمه امان شاه بهل خیمه ند برد بی اختیار رخصه بواسقین برد سرز و چنانکه آتش دوزخ جان فاد
با قدر قاصد شد و با خاطر ملول چون کشته عبد الله قاسم خنک بگل بعد د سال اینکه آگرو دش بحصول بسنی زمان بر گران حصد البنونو رود در مدینه کود که این حال پرسیال
این شاه باز گشته بمیدان نین افسرد قد و قامت موزونشان اینگر که سر جیا شده داوود این کشتہ قتاده مهامون شانش و ین حیدر یست بازده در نوجون نشاد
دین پیشوای لشکر آموز شی که دین کشته فخر خش شهدا حرو و شیرین اینگر که سوخت چرخ فلک روز به این نخل بر کو آتش عاشور شکشی دود از زمین رسانده کردون نشاد
این شد نشست ابو تر زر زگان د راه دوست میدا د سینه حریت ناگت پیش بگو دی گرداب تراب این عا جی فتاده به ریا خون که ندخم دستانہ ترکش فزون نداد
این مایه شفاعت و انید است گوخون بکف نوشته جوازادان و ین شد که رح ماده در این و آن این مشک دریدا ور ممنوع از فراد کو خون اوز نین عمیون باشن
از مکایب سید بگواری نگین باب جنت بوج اداب و عت این فرقه محمد و ستاده رشتی آنجس کبو کا دستور تنورش از موج خون او بهلوی بین باد
خورشید رخ بیاتم شبچی بکرد وز سوز آه خود جگرسنگ انچند چون ختم شکوه و کلم از تجدید با کیت پس رو در بقیع درین با خاری کو مرغ ہوا و ماهی کابیاب کرد
کی مر مکس کنند دلاون ال دین بر اهل بیت این ستم شتومین در بند ظلم ومحنت و جو د نابین یکدم سوی معرکه کیندا بین مارا غریب و بیکش بی آشنا سین این چه دیو
بریکدر نعت که عزیزان دار در رتبه تمامی عالم برابرند انیکونه با عیال عم ود ما که بر سند اولاد خویش را کششیعان در ورطه عقوبت کل نیاسبین
یکو د جا جا و ظلم طالمان جزا و و ارحمت میان مقالاتان کوئی نماد ه است سوم مد د دین در قعر چاه یی و کون است این ون در محجان مصایبت بریک این
ما در تن بیپنه بپوشان بکربلا بگذار قتلگاه موشان بکربلا چون کس نمانده انجل خروشان بکرا فی فی و را جواب دشتان بکر بلا طوفان سیل فتنه و موج بلهابین
خونش خفته چهره و حشمدارات واقف ساز اوا وه خروشی بگو بر وار بیکسان نمر خاک بقیع سر تنهای کشته ها پر خاک وخون نگر سرای سروران همه برینی این
آنجا که زانوی تو برسی کرد شنام وان زلف خبرین که زدی هی شانه از دشت کوفه عانوی شتر نام آن سر که بو د بوسه دوش نبی آرا مجلیر د شمن در کس مخالف نین
مادر چرا هزان شد و فصل بهار تو بستان بدین صفت این مرغزار تو با شد قبول در که ایزد نشار تو آن تن که بود پر سیسی در کنار تو غلطان بخاک معرکہ کر بلا سبین
کو نالی که باز شود نا محشری زین داغ غم که بخرین قلب جهان بهت بستی برخ مردان بکشادی یا بقعه الرسول و این تند باد کو حاملان بیت ستا بپا در آینه روی
تا کینه در زمانه فریا د کرده خاکی سرفیعالمیان باد کرده علمی گر کشن بیدا و مقداد کرده ایچر غافلی کہ چہ بیداد کرده در کین چا جد این ستم اباد کرد
صدق دانما دکنده می انشتین شرمنده تما د د سمائی بنیامین در انتقام واقعه غزوہ حسین کا تم یزید و اده از کشته حسین شکر گذار انجل که دفتا د کرده
ماید نخوده روز روز ازل تب حب ولا ی حید رو به شون دل بمر است چه مایه فروا بول در طعت این بن کما قدرت بیداد کرد چرخ توا د ا د کرده
بار ایز کریم و کرفت دست این هرییک اسیر ما در چون قایر عن فریاد زادی که کشم تقی نغنی ایزاده زیاد نگرد دست این کسی نمرود این عمل که تو شد اد کرده
ظل عیات با از جداست است یا خود یزید منت در قیامت است یا این گر بر هم تو کا ر جها واست هر کسی که بادت شقاوست صالح دین و باطل منشاد کرده
بر کین مه خونی دوشتستان چه در قتل ما چه سحرو اہل عمان چه همدا و سپید خواسته بو بهان چون با دشمنان دین تو انکرد بان با مصطفی وحید د والا د کرده
ظالم بچا رعمر تو شد موسم خان راحت وحی بر تو نمود در جهان چون تو بائی دیاس کو نین خلقی که بود بوسه که مصطح آنر د اتش بخنجر فولاد کرده
چون شنه از تو جمله عزیزان مقتول تیغ کینزات ال نیز خونخواه تو ستقین ز تو اد نادیده رسم تو ر ا وسیله بخشود ایز اینا تشن تو دور و محشر را در نوزاردهم
زان آتشی که مار تفانت بیات آن آتش غم شه کردون نتابشه چہ جا کہ ہوشی زینی کباب نہ خوابوش محتشم که دل سنگ اب نه بیا د صبر و خانه طاقت خراب شد
از قلب و ز کار صداه در فاک دین خته مجهوده معدوم آفاقہ پخاک آتش بھی میزند این نیم کا خاموش محتشم که ازبن سر سوت مرغ ہوا د ماهی و ر ا کباب شد
باشد و ار اینها فد قد فلک کمان در پیش دیده منرل خصور ال زمان کردی نر و میرد با سیستان خاموش محتشم که زن با ظلم خان سنگ مشفق خون ناب شد
در دیده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
