BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 456

Page 456

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 456 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

صفحه ۴۹ منبع البکاء ناگهان افتاد شمشیر ستم گر بازوی دستش را قلم چونکه شد پوشیده از خون چشمت بر گلویش خنجر بیداد برجخواست آن دلاور را بهر رو پس خم نشد از قطع بازوی یمن تیغ را بگرفت بدست یسار کرد دستگیر اسپر را روباه میزد و میکشت زان قوم دغا تا که بازوی چپش شد جدا زخم بسیار رسید اندر تنش خون فشان شد پهلو تا دوش دید چون بی تن و با دستی نماند غیرغم با عقل و مستی نماند پاستی کرده در کار و شش خون بسیاری روان بود ازیش بسر برخاک آمد سرنگون چوہر نجاش چوسرح بحر خون پس بگفتا یا اخا روحی فداک یایم فدای آقا در بخاک در زمان بشد مالک رقاب شد سری بالین او شمس جناب ارمغان گشت بشمشیر تیز تابیان خسرو و سرور ستیز شکر کوئی بزیم ذوالنقام جمله بنهادند رو اندر فرار پس شه دین آمد از پیش فرود جستجوی جسم عباش نمود دید افتاده مشبک پیکری دارد اندرکین بیابان بشری چشم دل برحالت او شد یگریز چشم پاکش قطعه قطعه ریز ریز شاه دین نشست ببالین او شد از انحالت بی تمکین او گفت ای سالار دستانم بایست از غم قتل تو پشت من شکست مثل امر زنامزد رفتن با صغر على اصغر بعقل نوجوان ارشید شربت جان بازی از کرسی مادرش از تشنگی بی شیر شد طفل او از زندگانی سیر شد شاه دین بر دوش سوی اندگان تالف آبی ستاند از سپاه حلق خشک نازکش را ترکند میسازد او باید و ما درکند چون بمیدان رفت آن شاه کبا بهر جان فدائی طفلش درکنا مهره تیری ندادندر کمان کرد حلقوم علی اصغر نشان ندگان تا پست پیکان ستم گشت موجود جهان کوئی عدم خست حلق پور و بازوی پدر مرغ روح اصغرش از آب پر خون فشان شد طاقی آنیون طاس سرخ گشت روئی قمر این ندا را تا قفنی تبلیغ کرد تیر زہرآلوده کار تیغ کرد گوش تا گوش علی اصغر برید اندراغوش پدر بر خون تپید روز شده احدا بسوی خیمه گاه گفت ای اهل حریم لا پناه اصغر مشیر از قلم یزید آب خون آلوده پیکانش میند کرز ناب خنک بیاب شده طفل معصوم محیب سیراب شده ما در اصغر بصد سوز و گداز رفت تا نزدیک سلطان حجاز دید طفلش را بخون سرینج سرمه قنداقه او وازکوه طر ز د بر صورت و گفت پناه بابراران شیون و فریاد و آه کی پناه بی کسان در نشد و کین وی کشتر روئی اسلا دین خون طفلم را از بن بشعر مگز تا مقام کشتگان یکسر بگیر شاه دین گریان بدین گفتن مارهم خونخوابی از کفارشد لیک نشنود دین باری آن از پیش ما برنمی داری کماست طفل بسیاری باطرافش دندان چشم هریک در فضای خانون با نگ اطفال حزین برخوان جان شاه تشنه زین بم است چون نبات اصغرم چون کیری از بی سلطان دین بر سر زنان مرد حیران در بیابان روزگان هم بختیا از بهای کارزار کرد با اهل حریم خود وداع گفت من تصدی نادانم ای ثلث امدی نارد رفتن در میدان مقات حضرت سیدالشهدا شد روان سلطان اقلیم وفا رو بکوشش سوی میدان ا نا را اطفال نزار سال دار بسترا صیف حت دل برحاله شیون اہل حرم از میکطرف بر رخش لشکر کین بسته صف دیده چون چند کا می را زان دل ضربه بشاه گردون ان دید او را مرکبی از فتار ماند در تعجب بازران پر ارماند گفت ای نوسن خرم روزکا چیستی امین نیاث غیر باد سر بزیرا فکنه اسب دورین گفت ای آقا نظر کن برزمین سنبل موئی جلو گیرم شده حلقه او دام در نجیرم شده رشته پاشه مرادربات کان مان گردیده مالی بابای آقائی باشد هم در پیش پا بجرا سلطان اقلیم وفا میتوان آیا ازین منقصد گذشت کا بنجنین فرش ره مقصود دست دوست رو برو کشیده کجات یابردی حق نمی باید نهاد کی توان از جان بآسانی گذشت پاشتا بیدا و بر جانی گذشت زان تحمل دار در سلطان بین کامدم در پیش دستی بین چون نظر افکنه شاه دین تباہ دید نقش را عیان باخاک سر بستم اسپ بنهاده است از برای یاریش آماده است موج اشکش کرده طوفان است ساخته گلزار دشت کربلا رخنه آمد صابر اندر ریش شد بخون اندرین بشنید از رسی گفت ای نوره چشمان ، وی انیس و مونس جان بید آمدی هرچه زنیان پدرست از قفایم جانب میدان جنگه گفته چون او پدرم نداری یادر نیست غیر از بن محبت دیگر کجا آمدم تا جان کنم قریان تو خویش را سازم چوکردان تو شاه دین گفتا را و بگریست که وسوی خیمه امشب بی سپا پس بیدا شد با بانگ بلند از پی اتمام حجت از جهان گفت ای مستکبران نالهال حجه من باشد عیب لایال سرورسلامم یعنی مصطفی است مادرم سندیقصه بابم مرتضیٰ برتری دارم تخلق کائنات این نام من بهر شهادت شد حسین گرچه بر زعم شمایان کافرم حال کا فر درین بیابان منظرم چون ابارم از مسلمان و میروم برکشور روم فرحت قطره آبی

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 456. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/456 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/456
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record