Machine transcription
صفحۀ ۴۵۰
منبع البکاء
قطرۀ آبی بلطت لم یزل
بعد ازان برکف برآمد متصل
این سخن سلطان دین از وی شنید
بود کو خنجر مخالف در زبان
بانگ نای آمد بخرم در هوا
در حرم شور و نوا گردید بپا
برتنی کیتی خبان برداستند
تیغ بیداد ستم افراشتند
جانب سلطان دین کردند رو
بهر قتل حضرتش برتاختند
پنجه تا ز وادی کربوبلا
دیدی آیند قوم بی حیا
دست زد بر قبضه تیغ دودم
شد بآن دریای لشکر حمله ور
ریخت بر آبا بهم کین شقا
کوزدم تیغش عیان شد اشیا
لیک از سوز عطش دل میتپید
چشم سوی خیمه ها میشد دوید
ناله اطفال را تا میشنید
همچو مرغ نیم بسمل می طپید
زخم بسیار عیان شد بتنش
غرق خون گردید تن تا گردنش
بهر اجل هاش بسوز آفتاب
آتش افتاد بصد التهاب
چشمه های خونش چون جویبار
لیک خونین از یراق از نیا
با همان حالت در آن میدان
سرور دین داشت کوشش با
دشمنان از چاکجانب بعد کین
میزدندش سنان و تیر و تیغ
تا فرو د آمد زپشت ذوالجناح
در میان لشکر طلب مباح
شد مهیا سم بی نیاز
پس تیمم کرد از عفری باز
بانک تکبیر صلوتش شد بلند
بر سجده بزدشاه ارجمند
لشکر کوفی هجوم آوردند
قاتل آن خسته را در یافتند
هریکی سنگ چوب تیر و تیغ
از سه جانب میزدندش بی دریغ
تا گلو شمر دون خنجر دری
راس پاکش کرد با خنجر جدا
بر سرنی شد همانشان سر
پیش چشم زینب غم پرورش
بس خفاش با تن محنت کشید
زان شررها همچنان چشمم ندید
ای شریا چند داری شور وشین
شافع روز جزایت شد حسین
طوفان اول
در ماتم ابی عبد الله الحسین
و شهادت او بگوید
نخستین که زنقشه پیکر ایجاد
حسین آنا یه بخت تا مهر شهدا
عزیزه جزقه زاکین شام کوفه
بلاد کشته چو تا کند مطهر و ترزا
هزار حیف بود اینی در صف حشر
بجای اندم خادم جبرئل میشود
گرفته یتیمی بر از جیران گیر
فدایتی وطن کرد در دوستی خدا
چه کود در مینوی کند و بنماید
پاره پاره از بیداد گاه احبایش
تو ای فرات نظر کن
بقه دون رو کوه برش
سرشوح چنان محمد از برای یتیمی
سپاه شام زبهر محمدی
نثار کند حسین چون پسری
بجرمی دیا دارا
میشد خون بر علی اکبر
کنار جوی بیا داد در شما
علی اکبر ضغیان بآل الله
در شصت نقط نشب سیاه
محل نیزر علی تو گوهرا
جلو دار آب در روی
مقصود زان اینزوی
کسی شرس ندیدم بغیر خاکستر
مخیر بآل حضرت اثبات مظهری
بسوگ شقا در بلاه استخر
طوفان دویم
اهل بیت الله کرد یکجا
در محبت اقلدان مواسیس
بیانه عروق تیم مجسم شده
شمع بقاتاریخ شام پرس
ترسم که الید زار چشم خونری
برک خضاب سر تو کند بسا
آن سورعاشق میانم راقات
باریک کرم او به کربلا پرس
خوابی اگر رشه آفاق کشد
زان کشتگان زاهن اهنربا
استرقیه جبران بان اندیش
تفصیل سر واقعه نینوا پرس
از شفق صدچاک چشم بند
فردو و آه پر سر خلها پرس
از قلب داغدیده نقاستند
باز غم انگیز زین العبا پرس
احوال زار و خسته کان بینو
کز کربله نشه چو شورونوا
در راه شام آل علیر ز خیرگیا
از طوق غلو گردن زنجیرها پرس
اکنون که یک طبیب درین دیار
او به توقف عارضه نام دو اپرس
واقف ز سرخه های مدعا
زین شتر عجب بوج بیا
مکالمه علی با جانبی امام مقصور کرد
دین غم زهرا بوج بیجا
منود نام ماشین او شی در کجا
تاج بنیات محتاج کیمیا
بهو کانته جولانه خولی چرا تور
شلی خانه مکاندان فشی مجالی
ا با مزین برش را قله شتافت
زخمی مقاومت دویستی یاب
که چون متوجه شرکس پیر زنه
زما دوری و شباب سوسری
کز زینب و موشر بحر مصطفی
نیامد هیچکس در پیش احوال شما
بلی بیاد ونجوا بروی قردرود
بدین خواری در کوفه دروی
م بودی
که افساده دی امشب مقاتل
بداخهم را داد می کردیم را خدا
که شابش را جلو ایجاد کرده بود
حربا چین مقت شفاعت می بود
سجا غرق دریای محن پیا
مکالمه سکینه خاتون در خرابه شام بایران امام
عابدا ایرا بکجای میاری
نارفع محدد اندوه بیمار کیری
نکر از عیبت بیگانگان یگانه
که یار عثنایان عترت منجاکری
بخش محاط که بی نفقا و وحرا
صحراباد شب روز خیامری
زخوب خیر زان بند ابحیات
ادای حکم حق بابت عیال کجا
میدانند قد عترت پیای
با آن که ختم مرتبه ایرا بوج کجای
کنانم میل پرش دمان کیا
که در مزار منقب ادا قرار کی
ز غیبت جهر ما در میدی
به بند کر راه جای بکشی عیال کجا
بسر بکجا کز برج بیهای سردوی
دمامیک جهان دستوزان
زششجته خون مجسم جانی است
تو گرمی از خشکی ابان کجا
نه تنها اهل بیت آن که می باشد
محامد راتر و حقیش مشمول عزالکجای
بکرامته شهر که برج کی عطاست
بهم احاد شهرابا غلام عبدا کر کجای
مناسبتی نبود این نزلت پیاری
کلید خودحق در کف زهرا باد است
( محمد قریت )
دوزخ و نارد فردا میاری کجا
که چون منی ز صفو فغان بیزار کجاست
صلی بود به دو شفاعت کی
یا دردی و بینوایان کجاست
صفیحۀ مرثیه طبعی مجز کجای است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
