BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 449

Page 449

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 449 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

منبع البکاء لسختین کینات مردان چو ترک سربره درویان آفاق راز سوزش ماتم جهنم زنند هرگز روانبود که عدو اینچنین کنند در خیمه کجوتو با هم حرم زنند یا محل بوستان نبی را ببرد باد در پیش نیش حوره ستن زنند دیگر کسی بدیده عجز درشت کرد کاتش بخیمه شد که دو چشم زنند در قتل شاه یثرب بطحا مجالی کوس جفا و ملک سلیمان بخروشند خورشید علم دستم میکنند لیک ترسم شهم ستمی لوح و قلم زنند پرسند گرز خون شهیدان هر شرر آتشی قاتلان متوانند دم زنند در کشور وجود چو شور لوافتاد این پرده را در باره عدم زنند کوه در بنستان سر شاهنشه جهیل بند هفتم آن کشته گلشت با داغده قتیل از خورهم عار در رخ چرخ کبودار آل نبی شدند جلا بوذلیل خوار بنی ستیم کشد بملک باشی زنند از خون ناحق شهدا دشت کربلا لعلت بکو حیان جفا کار کز مغان بر عهد خویش باز نماند کند سوار هر کس که خاطر و نبشود نوید بیشد آب تیغ شاه جفا کار فریاد تشنگان بملک رفت کربلا کز تن فتاد بازوی عباس نامدار با آن ستم کز آل عبا اکشها شد رفتند رو بخیمه سلطان تاجدار از برق ظلم آتش کین بر فروختند کاندر خیام شاه درفتاد بیشمار اطفال جنورد ر بیابان گذشتند عطشان و خونچکان در آنند خارزار زین العبا با تن بیمار بکطرف وز جانبی بلند هیاهو الفراز در بطرف سید شهدا بر سرشان معنی همیم میکیبار انتیاد خوار کا مید آفتاب زغم آسمان در در اس معین بر سرنی شبها سوار چرخ این ستم باش دانند که کرد یارب در غار یاری سلطان شم کرد بند هشتم آمدم فغان و ولوله بر ساسمان فوعای رستخیر مخیان زمان فتاد کز تاب طاب حوادث بکربلا برق شرر کز مرغ بیان پیناب چون سوخت خیمه شمه تاره برتاوز پرده بجیره را فغان فتاد با واشه اساس سلیمان دردگا زانسان که شعله بدل هر داد خلخال هم بیپای برای کشید طوق ستم بگردن زینب عیان فتاد پس محل عاق روانند شیوون با یک همین واهمه را در زبان فتاد رفت مهور آل نبی ز انقبا دم مرقند که نداره و کارین شاد از دو چشم نوینی در یاد ناکجا بر سینه زمین شان من و باد از دل کشیده آب کز سوز آن چنان کاتش بغل خاطرا ندهان فتاد گفت ایقرین تو خون این پیکر عصمت پیرابین در این خاکدان است بند نهم سرچیز یکیز سوی نسبت کن اکنون که یکدست یک آسمان است تقر یبار کرد چون او ده مقبول گفتا باه وا له شکوه این سمرون این کشته چاک پاک تن نور عین ومن کشته کر پوش قره عین این جسر وی که سپهر ساسان است خاتم بدست اهر منش نورعین آن جسم که حور در پس شرفینست زنبور خانه شد نیش قره عین است آن قطع میجزا برش قره عین است برتن نمانده پیر هنش قره عین است این شاه بی پیر از قره عین است جز کشنه واین کش قره عین است این تشه کام کشته که گردون دونش از خون غذایی بخش قره عین است اینرا که آفتاب حوادث نزدیکش افکنده سایه بر تنش نورعین ایشن جفاکه پای بیفتاده است خمیرازه حانزور و طنش قره عین است بند دهم این بینوا قتیل بیابان باریه کز خاک را بنده کفنش قره عین است این آهویی که نا قد شنگ است در دشت پر ز فتنش قره عین این جسیم پاره پاره که می بردی افتاده در کنا رخش قره عین این با غبان که غیر چیا خار تیغ و تیغ نشکفته غنچه در جنین قره عین است این کوه پر ناصبدی کو درد گاه همراه شد غم و محنش قره عین است بند یازدهم گفت اینقدر که قلب قبا را بکیا کرد پس رو بشکوه با درش وسر مجیا کرد کی سیبد را خانه ایمان بیا کرد از میکه بر دلم دستم حیات است تیغ جفا کشیده شد از خیل کوفیان رایلیت ستمردمان و آب شد فریاد و فو قاسم نوماندا اکبر کز خون شبفاف دو دشتی شد عباسخند قلعه تن در کنار آب از جویاری شکر دون قیا ب شد اکبر که بود شبیه پیمبر بخلق و خال در خاک و خون طپیده للصد شباب شد فرزند ز امر شد اندر میان خیم حیران وال خیشتن از اضطراب شد و ان تن که بود زینت آغوش مصطفی از سوز آفتاب حواد کباب شد طوفان زموج خون شهیدان کجا برخاست که کلبه هم عرض خواب شد بگر دون سیل الم از جفاکیش ز بحر غم حایل و بندمشطیاب شد زینب که داشت چهره نهان زا آفتاب ایمن سوار نا قه برج حجاب شد از کرد با وجود خلافت بشه حسین ملت خاکشاد ز رخ آفتاب شد کس چون ندیده کشور جان حباب شد بند دوازدهم شدا د این گناه بر روی زمین پدید انگاه گفت آه وخون بجبین پدید ای فخر رسول شبت هابین نوحه در یعه دار در میانم باری بسوی بادیه خیوا مبین دشت عراق پر زسیاعی کف است مارا در ان میان بنم عبیر بابین شاهی که شواهد مقر مجد بود بی لشکر و خلیل و تاج و نگارین جسم مجا زیان همه از فرق خوان خون سرخه پویما یون عهد آسین زین آتخی که خیمه عیان کرد بر زمین در آسمان عتوا در سم سحاب سین عباس نامی شهم اکبر نمانده است بیدست وسر بوادی کربلا ببین عثمان غرق لجه خون کشتگان پوشیده نیست پیکر شان بخاک سین او پس بیا در ته زما رابج فلیم است با قوم غاره چاله و مجرم بابین ا واه ز خوشی که عزیزان دادار یکسر اسیر محنت و جورشابسین قلب حزین ماشوه ز هجر شاد کر انتقام باز نگیرند در معاد بنی اعوان چوسیه بیانا و کرده مبین در جهان چه حادثه ایجا کرد بند للفائول سیزدهم کاری که شمر دیده ز شاد و قرام است در واهمیت تو مبادا کرده دد تیغ ستم کشید و گشتی حسین را تخ را بظلم خود ارشا د کرده است شوره نوا بدشت عراق از جفا در چار گاه راست فریاد کرده است اول زستر راه و دویم مکن آبا سوم فمیلی قاسم داماد کرده است مشمول دره نیمه می بستند قطع حیات اکبر نا شا د کرده است آبی گشتگان قبا در شفیعان تاج سر همه باشیم عبا کلمته طبع حسین الأردی مؤلف فاجعه اندس حسین هروی است

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 449. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/449 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/449
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record