Machine transcription
صفحه ۴۳
منبع البکاء
نسخه ۷
داد از دشنام او که عداوت به دست و پا زخون تن این شد پاره پاره جسم علی اکبرم اندر حضور ما در شیر خوارم عباس شیر بیشه کجائیست
با تیر و تیغ و نیزه همه سوز والتیا حلق علی اصغر شیر دادیم شصت جای عمده با او گجاست اصحاب شاه دین بکشتند زکینه یکباره از شعیه و آست
باران تیر و نیزه و خنجر حد یک رس پیش به پیش لعیین از قفا در تا چند رویتیم تعرض به آقا آخر سوی بهینه خیر از وند
افکنده شد بکردن این عبارا بر خیمه ظلم و باز تو زینب چاله روز نتران فاطمه بر فستر افتاد در ینم چگونه بخود راه داده آدم که روز ما نه شیرین است
روزی که این ستم شده بر آل مصطفے یا رب چرا نگشت جهان سر تیر طوفان اشک دیده برآمیز باخون شاید بدین وسیله شوی فایع از استجابنا منزلا محکم بنوا
یا رب چه روی داده دلها زیر غم در روزنامه شیون و غوغای عالم این سور و آه و ناله تا ثیر فلست کا وضاع روزگار پراکنده از همت یکسر دل خلق بزرگان است
این گربه هست که همی دادم جاری بحشیم قاده نار بود ازان اشکے که بر جراحت امور مرهم است بر باد شد اساس سلیمان دردگار کوئی بدست امری تا به بامیان
بعد از شهادت تو نیست درد بشان هر سال نو که اول ماه محرم است زان خون ناحق که بشا شد کشیم در بحر خون اگر دورنیزم با کم است از داع مرک تازه جوانان است
تا روز حشر قامت چرخ برین هم ستخامه بر مصیبت و دل اندهان کابی قبیول قابل بر حوالطر است این درد و تیم تیجه حق بر گرد از محنت در حور است اندرین بود
شیعیان نام عزادار و نوحه گر کو یا عزا سبط رسول محترم است شامی که نور در سیز منتی مورین سبط رسول شافع روز جزایی است شاه حجاز محنت چو عدها گزین
بتما در چرخ چادر نیلوخوان کرد آن یوسف عزیز که شدی از جفادر مصر غمش چو و ندمان کرد بر سند آب بر رنخ الفا اکین تا تشکنه نفرومان کرب
کشته بعلی اکبر و سینوجه بر ش مقتول تیغ کینه میدان کربلا فریاد از دنیای کهی از دنیا خفا پهلوی صید که رسالت ان وان طفل شیر خوار که درین است
حلفس نشان ناوک پیکان گردا خونی که ریخت از تن یاران او یا قوت و لعل و با کل بجایا از خون پاک قره قره بهایما شد لاله زار بهر و بهار است
چشم زنود که در آبرین گریزن بر گلهای جسم شهیدان کربلا کر اسمان بگر به درآیا مجید هر حال خستگان بیابان کربلا آن کش مکانی شد که نشان است
درس عمل اند و آند طوفان کربلا تا بوسه بر رکاب نیستو از ند عرشی و قرش مسند ایمان کی کیهان نیس بجاک مرستم شته نالان پس به شعله آتش بده
آن چوش آسمان بین سرنگون با جسم عریان بهامشه غرق خون شد ای عارض پاک شهیدان با همسچون نوان خرد چرخ دون ای کاشی قب حور جنان بنات
با جسم شاه دین بتبوا بی درون ای کاشان می که بخاک نیت بحجد ماس حق و با سنگین کن ای کاش آن ملائک شان فرستاد کار و بیار دار و ز بین خجله
ای کاش به عزای شهشاون رخسار مہر و ماهک قیرگان شد ای بهش ساشن که بخر طول نیناب خوا ب غمره بشم خلایق بدون ای کاش کل به رنگ مخالف تنوع بید
هر چند روز شر بذاهم فزون شد ای کاش راز واقعه محشرت دین نه طاق چرخ بافت زمین کجود ای کاش مهر و ماه دکال گشته شیر فلک به حادثه چون بریتن
ای کاش وقت سوختن بهای شباه خرگاه آسمان رستم بستون شد آخر بنوزان بر اولاد حیرت فریاد و کاخ لاله ز جوای افرد تانهری شهم است به لاله و بند
کوس عزا بنجید برین بر جازدند آن کاروان که بر سفر بست بار ها اندر عراق خیمه شت جازدند قومی بقصد قتل امام زمان حیسں جو ارمبای او از دهند
پیش بزیر رایت بیداد ظلم را از هر طرف بعمر که بینوا زدند شد واژگون بیت جلالین در عرش این غزای طرا زدند شد راست شور و غلغه در خبر
فریاد و اخیرا شور و نوا زدند با تیغ و تیر و نیزه و شمشیر بیدریغ ضرب پیایی بر تنه خدا زدن طفلی که بر قطره آبی هلاک شد پیکان کین بطرا و از قفاز دین
اکبر که بوسه به گیسوی مطلق منع ستم تارک آن مه نقا زدند افراشته نیو محتاجی نظام شمشیر کین بتا رک صاحب بازند خنجر بجهره شد دین از فضا زنند
زین غم فتاد شعله با قطار نالان فدان شهر یکنداخت خاک آقاب زینت چنین خو ماری گفتی بردی پاک حبار ان ربیب به آوار دارها بلسین این همان
ایام مدرس هنگام کین رسید بر پهلویش سختی ست ناگه قسما زخم ستم سشینه روح المیتن قلت فزا کو شتر رخ آقای بجز پیش کو شیر حسین رسید
مشی به عقاب پیرا و ریش رسید وقتی که بر سد، بجاک بهین رسید آهوی که بی ردم عقر و فرش بهر بحجر قاطع بروش این به از بس که کشت تعاق نالان ببند
آواز ناله تا فلک هشتمین رسی در آسمان ملائکہ گفتند یا بین این کشق نوسه مهر تابان کجا گویند از شهاده پروانہ تریہ جو کو شیریا امام حسین رسید
اندر انزل چو قسمت غم شد برادی این ظلم بے سابتا بر زمین رسید از ی که به مهر اینا کا جبریل شد بهانه اسکندران ختانی بر شاه اگر قدم زند
باید به شتم بصورتیم که افتند هستم شهیدی به ابد بهتاد است دلداده گان محق بجنگ حتم به شان بخدا و همایون حسین دار در دشت کین بدم مخالص رسید
میدان بها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
