Machine transcription
نسخه فیض آثار
صفحه (٤٢)
شهم سینه راحت نکرد مسکن دوشش که دیده داشت بدل انتظار آغوشش
کند شفاعت خلقی بعرصه محشر شهید عشق تو چون سر بر آرد از کفنش
مهم خیال سفر دارد و غم عشقش مسافریست که ملک دلم بود وطنش
خیال وقصد «ریاضی» وصال اوست ولی
گل وصال نخواهد شگفت در چمنش
ای جفا پیشه و مغرور بحسن مه خویش مزن از غمزه مرا ناوک غم بر دل ریش
شاه حسنی ولایت چه شود گر بکنی زغایت نظر لطف بحال درویش
رسم از کینطراز انکه مسلمانانند سجده آرند بدرگاه توای کافر کیش
میل از سرزنش خار و گل آزردہ مباس زانکه نوشی بجهان نیست میسر بی نیش
شده آواره «ریاضی» ز فراق تو و خوش
که نمائی نظر لطف بآواره خویش
ذوالفقار است تیغ ابرویش خط طغراست سنبل مویش
دل بعزم عبادت یزدان ساخت محراب طاق ابرویش
مشک تاتار و عطر باد بهار هر دو یک شمه ایست از بویش
تیر دلدوز نوک مژگانش مصدر فتنه چشم جادویش
رخ او رشک جنت المأوا لیک صد خرمن شرر خویش
گر بجنت نمیرود کافر چیست بر چهره خال هندویش
میرود از نظر ولی باشد دیده خلق ماسوی سویش
صیدم ار میکند عجب نبود شیر زیر مد ز آهویش
عاقبت میکشد «ریاضی» را
ناوک غمزہ جفاجویش
مه نوچون هلال ابرویش کرده تعظیم قبله کویش
حرف الف
افزود وصلی علی رغم رقیب سفله پست
از غمزه طعنه نامی جان گرم مجوی
جان چوزندان گشته بر من جسم مش پر کانی
ای نفس بیرون شو از تن زندان بر کنم
چون مطیع بی مداری در شما و کوسش
شکر نعمت بیگانگان گردم همی
بستن دل بوفای تو غلط بود و غلط
سیر کردن بصفای تو غلط بود و غلط
اذن انداخته هجر تو خطا بود و خطا
مردن از هجر برای تو غلط بود و غلط
آتش عشق تو پر است برویم و روا
جان شدن خیر فدای تو غلط بود و غلط
سود سودای وصال تو ازم دائم
صرف غم پای تو غلط بود و غلط
مردن از هجر کوی تو یکبار دیگر
دل شدن در هوای تو غلط بود و غلط
دوست بودن برقیب تو و غماز شرور
یکدم برخیز وای تو غلط بود و غلط
ریاضی چو وصال تو بیس بود عکس
غیر راضی ز جفای تو غلط بود و غلط
حرف الف
منزل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
