Machine transcription
نسخه
پروگرام
فیض عام
صفحه ۴۲۸
غزلیات
در بیابان فنای عشق شیرین نامده
نیست مجنون را دگر جز افق همتالی
از برای براقتی امدده وصال
ز قبل از ذکر خدا نتوان شدن بی عملی
غفله یوز الشد از افق شکن استمد
دیده ام رخسار او از دیده دل کردم هوس
تا نظار سینه روشن نمایلی کام دل
راه مقصد را نخواهی یافت بی انگرای
سعی بایقر است در پیش نظر تا ابد
هر قدر چون کوکب پرتو ز صد دفتار کی
وجه خیرایت پس از مرگت بلی امیدوار
کا در مدت در شب تار بخشا قانونی رہی
یک رفیقی زائل کاناتان پیشم هرگز
در بیابان خوف باید کردن از خاقان کل
مسجد دانش سرا بانجی نجومیه
نوشته باید در انصیاء ان برغان طش
هر که بر دل حجو د پتر جفا دارد هوس
یکطر مژگان چشمان ترا دارد هوس
ایکه معشوقی نمی اندیشه از فقر مکن
عاشق افسرده ات کی خون بها دارد هوس
حرف الشين
همه مردیم و این حسرت بدل بردیم ما دریغا که کوی آن پری پیکر بها منزل نشد هرگز
عیان بر صفحه افلاک دیدم این معما که خوبان را وفاد جزو آب و گل شد هرگز
سلاطین جهان را انچه کر دار است دانستم چو سلطان مظفر خسروی عادل نشد هرگز
ریاضی راز خود بشنو دکن کاندر جهان یکدم
ز عشقت در تمام عمر خود غافل نشد هرگز
چسان آبم نوثر بر تسکین دل نشد هرگز که خون کشته جز بر گردن قاتل نشد هرگز
سراسر گشت امیدم تمنای تو شد اما بجز غم چیزی از عشق توام حاصل نشد هرگز
ز طوفان حوادث غرقه دریای غم گشتم از آن رو کشتی جسم سوی ساحل نشد هرگز
عبادت باعث خشنودی معبود میگردد و بر غیر اہل معصیت نازل نشد هرگز
ز حسن دلر با ئیم که دارد چهره ثابت بچز دیگری بخر آن دلم مایل نشد هرگز
رقیبان را مکافات عمل و صلت بود یکن جزای عاشقات غیر خون دل نشد هرگز
ریاضی جوش سرد و این نکته را قدم مردن
که من ما و دلبر غیر جان مایل نشد هرگز
زان غبار در چشم و دود هوس
در جهان هر چند دیدم از خاقان آگاه تر
نفس شوممر انچه باشد ناره داردهوس
بندگی بیدار هوش باشد که در وی
هر که ما روح است دوران بقا دارد هوس
انتظار مغفرت را دارم ای دلبرای
و سس گل را عندلیب بینو دارد هوس
کنجی از عصیان بود شرمنده در روز جزا
مجرم خویشتن را از خدا دارد هوس
از استان تو بیرون نمیروم هرگز بغیر کوی تو مسکن نمیکنم هرگز
بنام چرخ زنم کوس شادمانی خود که عاشق تو نگردد دو چار غم هرگز
پرستش من و دل در که تو میباشد که جز تو می کنم سجده صنم هرگز
بروز کار ز روز ازل نبوده و نیست عاشقان تو پروای بیش کم هرگز
امید جود از این مردمان نباید کرد که کس ندیده از جمایگان کرم هرگز
مرا بدا خدا ملک خویش یاری کن که از دیار تو خارج میشوم هرگز
حرف
هزار حیف ریاضی در این دو روزه عصر الشين
که عیش و نوش ندیدم خرمستم هرگز
نا خدا باشد مرا در هر دو عالم دادرس غیر در گابش ندارم متحی از هیچ کس
در عشق معاشر بی ثبات نوالدین
هر که عاشق شب پر سیر و پا دارد هوس
در حریم کعبه زانرو میکند شیخی مقام
تا از ان بیت الحرم غشین صفا دارد هوس
گفته او بر جمال خویشتن میکندش
ناظر از جبین زلف چو چنبر رختش
در چمین دده چنین گفتم بخویش
یا حسین مدید بچین زلف دوران هوس
بلند سر به زد در هوای طیش
در جهان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
