Machine transcription
فیض حا صفحة
غزلیات
دریافت وصال ناگهانه از توات
روزیک و بهر که خسته کو از
این خارتیز نشتر دفم می خلذ در بین
از وی بکن که خسته خلج بود سخنور
هجران رخ دیده با حسن فروق
نت گفت مردم افاق سر بسره
برعارض تو کنش وابرو نقاب است
جستیم آب حیات ز لب شیرین او دلم
آراسته نمود بگره زلف خود را
ناچار در ایام برت از در دیگر
عکس تو نمایان شده اندر دل صافم
سنان گرز دارد قدم میند در این مطعه
باشد همه از لطف که ختا بر گفتته
رنجشه و خوبان که در رخسار خوبان
نقشی است بدل تخم توچون پیکر مانی
رح تو توان گفت بصدر گونه دلائی
از جود و سخایت بکند با دگر دیگسم
یارب تو زافات نگهدار یکدیم
این شاه همایون جهان بیش ملگائی
بچاره مناجتی که کرفتا جنون است
ترکه دل و دین کرده پینه به سحر
ای بر توحسب زتو چون صورت شیر
سر پیش جلال تو سرت شته دراره
نور رخ خود شمع کر دین ببرابر
با خاک کف پای تو گردیده برابره
یاقوت لب لعل تو در دیده پر خونه
با چشمه نوش در لبت شهرت دیگر
ابر وی تو پیوسته ندانی بچه ماند
محراب دل و دیده و این طاق مکرر
امشب سودای وصال تو محال اس
عشق طریق جنگ و دف شاه و گرا
پیمانه دل پر شده از غصه و سم
دست نه بر سر به پیمانه دیگر
لیلی ز پنهان قسم عشق بچه ماند
ماری بست گز مغنون بخیه دیگر
اسروده بسیار بزودی بسر ارد
پامال رعیت دیده عشاق سرسر
از لطف امواج کسر کشتی محبت
افکنده بمگرداب غم عشق منور
تا دو عناب لب دلدار در مان شفاست از جفای نسخه طب طبیبان غم مخور
چون گدای درگه یاری در اسوده باش عشق را اندیشه نبود ز شاهان غم مخور
تا خدا وند جهان رزاق رزق عالم است گر شوی مایوس از خوان لئیمان غم مخور
شاعران بسیار میگویند شعر بی نمک نکته گر گیرند ما را خورده پستان غم مخور
ای مناجتی از جفای دشمنان چابک باش
تا تو را یار است موه ی غریبان غم مخور خواجه حافظ علیه الرحمه
استقبال غزل فقط
ای دل خونین کشیدی بار هجران غم مخور کز وصال یار شد درد تو درمان غم مخور
چون میسر گشته محبوبت بخلوتگاه راز از فراق و محنت و اندوه هجران غم مخور
غنچه نشکفته گل بر گلشن رخسار دوست غنچه لعل لب یار است خندان غم مخور
بنجا نازش گوای پر وصالت میرسد بی سبب نبود تو را چاک گریبان غم مخور
مطربا شوره نوائی راست از چنگ آرد تا هما یونیست مطرب نغمه خوان غم مخور
ای بشیر این مژده بر یعقوب پیغمبر بگو شادمان از مصر آید ماه کنعان غم مخور
گر ز چشم عاشقان دلبر نهان شد غم مخور آشکارا میشود این سر پنهان غم مخور
باخزان عمر هنگام بهار عاشقان خرم گل آیدم روزی بدامان غم مخور
شادمان بنشین مناجتی بحروز عمرا
در پناه حضرت شاه خراسان غم مخور
ای روی تو چون چهره خورشید مدور تابان و درخشنده تر از ماه منور
انشکده روی تو بخشند زمین است خال تو برخ همچو سپندی است بمجمر
گیسوی تو آمیخته با مشک شت ارب در عرصه لف تو جهان جمله معطر
ابروی کجت آخته شمشیر جفا را تا کشور دلها کند از ناز مسخر
این بر دل افلاک گه از نقش کواکب گردیده چوا ئیه روی تو مجدر
با فتنه چشم تو چه سازم که شب جبر شوری است مرا از غم سودای تو برسر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
