Machine transcription
نسخه
فیض جاری
صحیفه
غزلات
چون ازجهان گذشت زطوطی سخن
شیرین بود بکام دل جان رقم رقم
جفاکنان بصدگرینجا ل دمبدم
زینسان ببر روان دوزا نختین
یکیک ومو بموزسر مویکانمو
تاتصال یکنقطه قصه برسیم
غواص بلفظ طریقت طریقه نسنج
ازان عقیده که در خار خار دارد کین
بسیل سرشک و بخوناب دیده
بشعر عشق حکایت کنم که تاچنچن
نفس شوم زلب بندهفکرمندی
بد آشنائی بیگانه پیش از خویش
زبان بدیش و تم لب شکر روان بسخن
کبدی سپاس زانوشناخت ناآشنا
بخویش اوه من بیخود عقلکن
سر آن نشانی و هم سرآن...
عاشق دگری تو هرچه میخواهیکن
کیستکو درحال تو نازخویشتن
شادهام که ز هنگام ازل تا بکنون
ترش درکام من و شهد بیشیرین
فدای نرگس مست توصد غزال ختن
بقصد طایر روحم چه دام افشانی
بجوشش ای خممی چون تنور وطوفان کن
ببخش از کرم ای کردگار جرم مرا
شب وفات زبالین رسان برضوانم
بمحفلی که درآیند شاهدان ما را
هرآنکه رانده میرزا یحیینورا می خواند
نثارعنبر زلف تو مشک ناب خوشست
که از برای توام مرغ دل کباب خوشست
که در طریقه بط عالی پرآب خوشست
چو رحمت تو براین خسته خراب خوشست
که عفو کرده تو فارغ ازعذاب خوشست
وصال ساقی وپیمانه شراب خوشست
زبارگاه عتاب و کمی خطاب خوشست
وصال محبوب دلاندر دوجهانم هوسست
از متاع دوجهان هیچ نخواهم امّا
ابروان و مژهٔ یار چو دیدم بادل
چهشود گربچمن باقد شمشادآئی
وه چه خوش کشته میرزا یحییکه بخاک کوی
زود فارغ شدن از کونومکانم هوسست
مایلی قصرعشق بستنانم هوسست
تأبه ضربت شمشیر و سنانم هوسست
دیدن قامتشای سروچمانم هوسست
دیدن روی توای روح روانم هوسست
مارا دل از جفای بتان رفتهرفته رفت
مژگانچون خدنگ تو تا قلب عاشقان
فصلگل بنور شدم مست کز نظر
بسمل صفت بکوی تو زاینکونه عاقبت
کردند ترک دینودل اندر هوای تو
ازحسرت نگاه تو در بستر وصال
انصاف نزد مردم اینروزگار نیست
ساقی بیار باده که نوروز تازه شد
صبروقرار وتاب وتوان رفتهرفته رفت
از ابرویتگشوده کمان رفتهرفته رفت
جوزا گذشته تا سرطان رفتهرفته رفت
جسم بخونطپیده و جان رفتهرفته رفت
عشاق را هماین دوسم آن رفتهرفته رفت
مارا ز دیده اشک روان رفتهرفته رفت
چون مردمی ز خلقجهان رفتهرفته رفت
آمد بهار وفصلخزان رفتهرفته رفت
بخونفهمغمعشقکشتهزونازکیا
کهچوآنگاهوصالتودمیکاشفرست
یالاشنشهونزدیکترازشانی
کهکمیعشقتودرزیبملیکاشفرست
ایمیرزایحییکنالودهامدامن
کهبلیکاربجانعاشقدرویشفرست
مرا که دل بحال تو بیدل افتاده است
بکیسهچارغم اورابهحاصل افتاده
به بسملصیدقوانمبهکاممیباید
عجبز دستتواءکابسملافتاده
الرچهدلکشایدلهایعاشقانلیکن
باسنگشیشهدلهایعاشقانافتاده
اگرخودیگذرزمتوبوسهلایدستبم
بکمانمنبدربالافتاده است
بکوییاربگدایشمادننیست
دلبیدلافتاده است
ازینخوشمکهبهنگامکشتنمغلوی
نقابنیرنسنجابرویخورزوالافتاده است
که ماه من زقویہ درشمال افتاده است
بخون
چیغمایصاحبامنکهپیراهنکمربیزمخونسرشت
توزهانداممراکهباپیراهنحوراسرشت
بپوشمبربدنچونلالهسرخسرایاخونسرشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
